آيا احمدينژاد محصول عملكرد خاتمي در دولت اصلاحات بود؟
سیدمصطفی تاچزاده
کافی است موقعیت آقای احمدینژاد را درسال چهارم ریاست دولت خود با موقعیت آقای خاتمی در سال 79 مقایسه کنید. معلوم میشود کدام گفتمان از نظر اکثریت مردم شکستخورده است.
1- گزاره "عملكرد آقاي خاتمي موجب به قدرت رسيدن آقاي احمدينژاد و شكست اصلاحات شد" زماني قابل پذيرش است كه مردم گفتمان ديگري برگزیده و در اعتراض به عملكرد اصلاحطلبان و در انتخابات آزاد به نامزدی ضد اصلاحات راي دهند. حتی اگر معیار شکست یا پیروزی یک نهضت میزان گرایش شهروندان به حاملان آن باشد، باید گفت طبق نظرسنجيهاي اصولگراها و اصلاحطلبان، آقاي خاتمي همچنان محبوبترين چهره سياسي كشور است. به دليل همین موقعیت ويژه، بسياري از شهروندان معتقدند حتي در انتخابات مهندسي شده آتی، خاتمی تنها نامزدی است كه ميتواند تمام رقبا از جمله آقاي احمدينژاد را در یک رقابت ناعادلانه پشت سر گذارد و با خارج کردن كشور از اين وضعيت بحراني و نگرانكننده، امنیت، حقوق و رفاه شهروندان و نیز توسعه کشور را تامین كند. درباره مقبولیت گفتمان اصلاحات نیز باید گفت نيمي از اصولگراها، خود را "اصلاحطلب" (اصولگراي اصلاحطلب) ميخوانند تا از جاذبه گفتمان فوق و پايگاه مردمي اصلاحطلبان بهرهمند شوند. بنابراین گزاره "پيروزي احمدينژاد نشانه شكست اصلاحات است كه صرفاً یا عمدتا به علت عملكرد آقاي خاتمي رخ داد" نادرست است. سخن اين نيست كه آقاي خاتمي و بيش از او ما اصلاحطلبان در دوره هشت ساله و به ويژه در جريان انتخابات رياست جمهوري دوره نهم اشتباه نكردیم. بلكه تحليل فوق، تقليل دادن واقعيت و كاريكاتوريزه كردن حقايق است و موارد نقض جدی دارد.
2- از پیروزی يك نامزد اقتدارگرا در انتخابات نميتوان عدم حقانيت یا شکست نهضت اصلاحی را كه حاصل تعدد نامزدهای اصلاحطلب، رد صلاحیت نامزدهای محبوب و تخلف در انتخابات و... بود نتيجه گرفت. شکست در انتخابات میتواند دلایل گوناگون داشته باشد که ربطی به ناکامی یک گفتمان ندارد؛ همچنانكه پيروزي در انتخابات نيز ميتواند به دلايل سلبي باشد تا جاذبه گفتمانی نامزد.
3- يكي از دلايل پيروزي آقاي احمدينژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم تعدد نامزدهاي اصلاحطلب بود. اگر اصلاحطلبان نامزد واحدي معرفي ميكردند، به احتمال زياد در انتخابات پيروز ميشدند. در آن صورت آيا منتقدان كنوني پیروزی در انتخابات را نشانه درستي عملكرد آقاي خاتمي ميخواندند؟ بعید میدانم.
4- برای اینکه تفاوت شکست گفتمانی یک جریان با ناکامی آن جناح در انتخابات مشخص شود، توجه کاربران محترم را به آنچه پس از سقوط بلوک شرق رخ داد، جلب میکنم. در برخی کشورهایی که از شوروی سوسیالیستی جدا شدند، مردم سیستم کمونیسم را طرد کردند و هنوز نشانی از اقبال مجددشان به ایدئولوژی و نظام سیاسی مذکور دیده نمیشود. با وجود این بسیاری از کمونیستهای سابق در انتخابات آزاد بعدی پیروز شدند. به این ترتیب با اینکه گفتمان کمونیسم شکست خورد، ولی بسیاری از شهروندان این کشورها به کمونیستهای سابق که دیگر خود را کمونیست نمیدانند یا نمیخوانند رای دادند. از پیروزی این افراد در انتخابات آزاد نمیتوان پیروزی گفتمان کمونیسم را نتیجه گرفت. عکس قضیه نیز میتواند درست باشد.
5- پایگاه اجتماعی گفتمان اصلاحات چنان گسترده است که آقای احمدینژاد در سال پایان ریاست خود بر دولت مجدداً ادبیات آقای خاتمی را به کار ميبرد. وی که خود را از شاکیان و مسببان تعطیلی روزنامه سلام ميخواند، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم از پس گرفتن شکایت خود از روزنامهها سخن میگوید، اگرچه همه شكايات به قوت خود باقي است و در اين زمينه نيز ادعاي كذبي مطرح شده است. با گروههای موسیقی جلسه میگذارد هرچند وزارت ارشاد كنسرت آنها را لغو ميكند. برای بازگشت اساتید ممتاز بازنشسته شده دستور میدهد ولي در عمل تعداد بيشتري بازنشسته ميشوند. معاون او از برترین بودن مردم امریکا در ارتباطات و نيز از دوستی با همه ملتها حتي مردم اسرائیل دم میزند و مشاورش توقیف فیلم سنتوری را محکوم میکند اما وزارت ارشاد مانع اكران آن ميشود. آقای احمدینژاد به احتمال زياد در ماههای آتی سخنان اصلاحي بيشتري را مطرح خواهد کرد. اگرچه روز به روز شرایط انسدادیتری را مشاهده خواهیم کرد از جمله اینکه دانشگاه تهران را به پادگان تبدیل کردهاند و اخيراً علاوه بر برخی دانشگاهها، در مدارس نیز دوربينهاي مداربسته كار گذاشتهاند. در هر حال توجه به این نکته مهم است که اقتدارگراها هنگام انتخابات به علت نفوذ گفتمانی اصلاحطلبان یاد شعارهایی از قبیل "آبادی، آزادی، شادی" میافتند اگرچه پس از انتخابات به "تخریب، انسداد و غمگستری" میپردازند.
6- برای فهم و تأثیر گفتمان اصلاحات و اصلاحطلبان کافی است توجه کنیم که اقتدارگراها حاضرند صدای فارسی امریکا ( V.O.A) و رادیو فارسی دولتی انگلستان (B.B.C) مخاطبان زیادی بيابند، اما اصلاحطلبان همراه خاتمی روزنامه منتشر نکنند. در عصر حکومت یکدست اقتدارگراها همه حق انتشار روزنامه دارند جز احزابی مانند جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب. علت آن ترس اقتدارگراها از نفوذ کلام اصلاحطلبان است.
یک نمونه از موقعیت این اصلاحطلبان، نظر مردم درباره دو مناظرهای است که با حضور مسئولان دو دولت هشتم و نهم در صدا و سیما برگزار شد. در مناظره اول حدود 85 درصد شهروندان حق را به آقای ستاریفر (رئیس سازمان برنامه دولت اصلاحات) در برابر آقای فرهاد رهبر (رئیس سازمان برنامه دولت احمدینژاد) دادند. در مناظره دوم حدود 95 درصد شهروندان با آقای صفایی فراهانی در برنامه ورزش 90 همدلی کردند.
7- عدهای نيز تغيير نظام را راه نجات كشور ميدانند. به همین دلیل اصلاحات را شکستخورده میخوانند. چراکه معتقدند اصلاحات سرنگوني رژيم سياسي را به تاخير مياندازد. ظاهر نظريه اصلاحناپذیر بودن جمهوری اسلامی ممکن است جذاب باشد اما نتيجه عملياش، كمك به پيروزي راست افراطي و منفعل و بيتفاوت كردن قشرهاي وسيعي از مردم و مواجه كردن كشور و ملت با مخاطرات و تهديدات گوناگون بوده است.
8- در بررسي آنچه در اصلاحات و پس از آن رخ داد، بايد نقش و نقاط ضعف و قوت:
1) اصلاحطلبان
2) راست افراطي (اقتدارگراها)
3) محافظهكاران
4) طرفداران عبور از خاتمي
5) اپوزيسيون برانداز
6) مردم
7) قدرتهاي بزرگ به ويژه دولت آمريكا
مورد بررسي همهجانبه واقع و به سوالهایی از این قبیل پاسخ داده شود که آيا طرح شعارهاي راديكال بدون تثبيت دستاوردهاي موجود و بدون آنكه بسترهاي مناسب و واقعي براي تحقق آنها تمهيد شده باشد، موجب پيشرفت یک جنبش اصلاحی ميشود يا به بازگشت ارتجاع ميانجامد؟ چنانچه "عبور از خاتمي" به دموكراسي بيشتر در كشور منجر ميشد، از آن دفاع میکردم ولي زماني كه به دلايل عديده نتيجه عبور از خاتمي پيروزي گروهی افراطی و کارنابلد است، آيا حمايت از او وظيفه هر شهروند مسئول نبوده و نيست؟
همچنین باید بررسی شود که چه عواملي موجب شد آزادترين انتخابات كشور (دور دوم شوراها) با كمترين استقبال مردمي مواجه شود و تنها 11 درصد هموطنان ما در شهرهاي بزرگ راي دهند؟ آيا اگر در آن انتخابات 20 درصد مردم شركت ميكردند، آقاي احمدينژاد رييس جمهور ايران میشد و اصلاحات شكستخورده نام ميگرفت؟ اگر در آمریکا به جای جنگطلبان، دموکراتها همچنان در قدرت باقی میماندند و 11 سپتامبر رخ نمیداد و خاورمیانه نظامی نمیشد، چه اتفاقی میافتاد؟ در اين زمينه در مقالهي «عبور از خاتمي» توضيحاتي دادهام، كه در مجله آيين، شماره 5، دي 85، منتشر شد.
9- بدون آنكه قصد شبيهسازي داشته باشيم، صرفاً براي روشن شدن موضوع یادآوری میکنم که حضرت محمد (ص) مبعوث شدند و رنجها كشيدند تا اعراب مسلمان شدند و بخشهاي وسيعي از جهان را فتح كردند. در زمان بعثت رسول خاتم، خاندان ابوسفيان، فقط بخشي از قدرت را آن هم در شهر مكه در دست داشت. در سال 61 هجري، نواده ابوسفيان (يزيد بن معاويه) در سرزمين وسيعي بر مسلمانان حكومت ميكرد. هم او نواده پيامبر(ص) یعنی حسينبن علي(ع) و همراهانش را به جرم خروج بر حكومت اسلامي به شهادت رساند. آيا اگر پيامبر اكرم مبعوث نميشدند، يزيد در خواب هم ميديد كه قدرتي فراتر از شهر مكه بيابد؟ حداكثر بزرگ مكه ميشد ولي پس از بعثت در رأس امپراطوري بزرگ مسلمانان قرار گرفت. از اين وضعيت آيا ميتوان نتيجه گرفت كه بعثت پيامبر (ص)، نعوذ بالله، بينتيجه بود يا شكست خورد كه نيم قرن پس از رحلت ايشان، يزيد بر چنان سرزمين بزرگي فرمان ميراند؟
بعثت پيامبر اكرم و قیام امام حسین نهتنها حق بود، بلکه پيروز هم بود زيرا آثار مثبت عمیق و فراواني در تاريخ بشر بر جا گذاشت. از جمله سیزده قرن پس از واقعه کربلا، مردمیترین انقلاب بشر در قرن بیستم به نام حسین (ع) پیروز شد. با وجود آنکه در صدر اسلام، حركت مسلمانان بنا به علل و عواملي منحرف شد و در نتيجه 25 سال پس از رحلت پيامبر (ص)، پسر ابوسفيان (معاويه) حكومتي همعرض امامت جانشين و داماد پيامبر اكرم (ص) تشكيل داد (معاویه در جنگ صفين در آستانه شكست از علی (ع) قرار گرفت اما به علت حماقت خوارج یعنی انقلابیون فداکار اما کژاندیش که از امام علی عبور کردند، نجات یافت). چندی بعد همان انقلابیون سطحینگر، خشونتپرست و تکفیری امیر مومنان را ترور کردند. 26 سال بعد پسر معاویه و نوه ابوسفيان (يزيد) فرزندان امام علی و نوادگان پيامبر را شهيد کرد و حاکم علیالاطلاق مسلمانان شد. مسلماني نیست كه بعثت رسول خاتم را بينتيجه يا ناكام بخواند چون در سال 61 امام حسين (ع) شهيد و يزيد بر مسلمانان حاكم شد. با وجود این درک علل صعود و سقوط امويان منوط به بررسي همهجانبه اوضاع و احوال، از جمله بررسي قصورها و تقصیرهاي مسلمانان است و اينكه چه اشتباهات يا كوتاهيهايي مرتكب شدند كه فاجعه كربلا رخ داد.
10- در تحلیل تاريخ معاصر نيز نباید يكبعدنگر باشیم و برای مثال جنبش مشروطه را ناكام بخوانيم یا استقرار ديكتاتوري سياه رضاشاه را صرفاً به علت اشتباه مراجع ثلاث در نجف اشرف بدانيم. درست است كه رضاشاه به نام توسعه و ترقي، استبدادي سختتر از قاجار بر ایران حاكم كرد ولي ايرانيان براي هميشه وامدار آثار پربركت نهضت مشروطه هستند. حتي نهضت ملی شدن صنعت نفت آثار مثبت فراوانی داشت و علت کودتای 28 مرداد نیز فقط اشتباهات دكتر مصدق نبود. عوامل ديگري نیز در مورد نهضت و آثار و سرنوشت آن نقش ايفا كردند كه لازم است بیطرفانه مورد ارزيابي قرار گيرند تا از پيروزي مجدد كودتاگران جلوگيري شود و ديكتاتوري سياهتر از دوره پهلوي بر ایران حاكم نشود.
11- اصلاحات را نباید تنها به بعد سیاسی و سیاست را نیز نباید صرفا به قلمرو قدرت تقلیل داد. همچنین نباید ناكامي یک فرد یا حزب را در يك انتخابات شكست نهضت و گفتمان یک جنبش خواند. اصلاحات آثار ماندگاري بر جا نهاد و هنوز قويترين جريان فكري و سياسي كشور است. سخنگویان و حاملانش نیز از حمایت گروههای زیادی از مردم برخوردارند. توجه شود علت اينكه رابطه اقتدارگراها با انتخابات آزاد رابطه "جن و بسم الله" است، ترس آنان از پيروزي اصلاحطلبان است.
12- آقای خاتمی دو بار نامزد شد. در سال 76 بیست میلیون رأی آورد که منتقدان كنوني آن را رأی سلبی به حاکمیت ميخوانند نه راي به گفتمان خاتمي. بار دوم درحالیکه مردم عملکرد آقای خاتمی را دیده بودند، بیست و دو میلیون به او رأی دادند. آیا این رای نیز سلبی بود و اكثريت شهروندان از ترس پيروزي يك نامزد اقتدارگرا به او رأي دادند؟ برای روشن شدن موضوع کافی است موقعیت آقای احمدینژاد را درسال چهارم ریاست دولت خود با موقعیت آقای خاتمی در سال 79 مقایسه کنید. معلوم میشود کدام گفتمان از نظر اکثریت مردم شکستخورده است.
0 نظرات:
ارسال يک نظر