اندرحکایت میر حسین موسوی
میرحسین موسوی در یک نگاه همچون کفتر جلدی است که از بام هنر برمی خیزد، در آسمان مسگران سیاسی چرخی می زند و سرانجام بر بامی که از آن برخاسته برمی گردد. چنانچه گویی انقلاب 1357 و فضای پرشور و التهاب آن دوره صرفاً در حکم تندبادی بود که این دانه چین عالم مثال و اشراق را مدتی به عالم سیاست کشاند اما او که دل سپرده نور و سایه بود پس از سپری شدن تندباد انقلاب و حتی تجربه موفق مسوولیت هایی چون
نخست وزیری، وزارت امور خارجه، ریاست دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام از این بام پرکشید و در بام هنر، کنج عزلت اختیار کرد و از آنچه بر او گذشت تقریباً هیچ نگفت به طوری که طی 20 سال اخیر (از سال 1368 تاکنون) تنها سه بار در محافل عمومی سخنرانی کرده است: اولین آن در زمان دولت هاشمی رفسنجانی و به مناسبت گرامیداشت یاد شهید رجایی، دومین بار در دوره دولت خاتمی به یاد آیت الله فخیمی و واپسین بار نیز در زمان دولت فعلی و در تیرماه سال گذشته بود که با موضوع «رمز ضرورت بازگشت به اندیشه های شهید بهشتی» صورت گرفت که به اعتقاد ناظران سیاسی صریح ترین انتقاد او از وضع موجود طی 20 سال اخیر محسوب شد. مهندس موسوی اما در این مراسم نیز سخنان خود را با تشریح آثار یک نقاش آغاز کرد و شیوه کار آن نقاش را به شرایط کلی جامعه امروز ایران تبیین داد و گفت: «یک نقاش برجسته فرنگی که در دو، سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تاثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیت های مختلف به تصویر کشیده است. این نقاشی ها البته به این صورت است که تصویری از یک شخصیت می گیرد یا انتخاب می کند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی- اجتماعی را به نمایش می گذارد، بعد این نقاش می آید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی برمی دارد سپس از آن کپی، کپی های دیگری گرفته می شود و مثلاً به 10 یا 20 کپی که رسید آنها را در کنار هم قرار می دهد و در نهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار می دهید نشان دهنده این مساله است که تصویر آخری از تصویر واقعی عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی است.» موسوی افزود: «به قول امروزی ها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد، در واقع هیچ رابطه ای با واقعیت امروزی در جامعه ندارد. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار می گیرند این سبک را اجرا کرده است.»
نخست وزیر پیشین با بیان این مطلب که بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و به صورتی که گفته شد از آن کپی تهیه شده و در کنار هم قرار داده شد، ادامه می دهد: «این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانه های هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار می کند ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد.»
وی در نهایت نتیجه گیری کرد: «آن چیزی که ما در رابطه با شخصیت های تاریخی و موثر و همچنین شخصیت های سیاسی و موثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم، بی شباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نیست. من فکر می کردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما مثلاً از سال 1361 در بزرگداشت ایشان داشتیم، تاکنون سال به سال فرق کرده است. به نظر می رسد فهم چهره های درخشانی چون شهید بهشتی به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید از آنها و پیشداوری هایی که به دنبال این فضاهای جدید ارزشی وجود دارد، واقعاً دشوار شده است لذا اندیشیدن به این مساله مهم است. این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهید بهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط می شود. «مهندس خاموش اما علاوه بر سه سخنرانی عمومی در این سال ها، دو امتناع و سه تعریض نیز در کارنامه سیاسی خود دارد: نخستین امتناع در سال 1376 و به زمانی برمی گردد که «علی اکبر محتشمی پور»، «بهزاد نبوی» و «موسوی خوئینی ها» برای متقاعد کردن او به پذیرش نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم در مقابل «علی اکبر ناطق نوری» وزیر معترض کابینه موسوی راهی خانه او شدند. در راستای تحقق این هدف در آن زمان شورای هماهنگی گروه های خط امام که متشکل از هفت گروه تحت عناوین انجمن های اسلامی معلمان، مهندسین، مدرسین و جامعه پزشکی، دفتر تحکیم وحدت، اقلیت مجلس پنجم و سازمان مجاهدین انقلاب بودند از اوایل تابستان سال 1375 دیدارهایی با موسوی داشتند. در پی این دیدارها اما به طور ناگهانی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) پیامی از سوی موسوی مبنی بر انصراف از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری مخابره کرد که پیش از سفر ناگهانی خود تقریر کرده بود و بدین ترتیب تمامی جوانان چپ گرای دیروز در میان بهت و شگفتی ماندند.
با این حال در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 1384 چشم یاران دیروز این نقاش خلوت گزین یک بار دیگر به او دوخته شد تا حکایت مغازله انتخاباتی دور هفتم تکرار شود. گرچه اصلاح طلبان به علت نبود گزینه خاتمی این بار با شدت و حدت بیشتری آغاز به رایزنی با موسوی پرداختند تا آنجا که در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری کمیته ای با حضور برخی چهره های شاخص و تاثیرگذار حزب مشارکت و نیز یک عضو ارشد حزب کارگزاران تشکیل شد که پس از مباحثات فراوان بر سر مصداق انتخاباتی، بزرگان کارگزاران و مشارکت درخصوص موسوی به توافق نسبی رسیدند. با وجود مجموعه این اقدامات برای مجاب کردن موسوی برای شرکت در انتخابات، او در پاسخ دو پیش شرط را پیش پای اصلاح طلبان گذاشت که به اعتقاد ناظران سیاسی به وقوع پیوستن آنها خارج از حیطه امکان بود چرا که پیش بینی می کردند تحقق آن دو شرط به نوعی به مفهوم مخالفت با دو اصل 110 و 175 قانون اساسی تلقی شود. در هر حال نخستین شرط موسوی داشتن اختیار کامل نیروی انتظامی بود و شرط دیگر او اختصاص یک شبکه رادیویی و تلویزیونی به دولت بود، بدین ترتیب کمال الملک عرصه سیاست یک بار دیگر کسانی را که به او امیدها بسته بودند، ناامید کرد البته در خصوص شروط موسوی که به نوعی به عنوان طفره رفتن وی از درخواست اصلاح طلبان تلقی شد در محافل سیاسی و رسانه ای کشور دو روایت وجود دارد؛ به روایتی افراد حاضر در کمیته تشکیل شده در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که شرح آن پیش از این نوشته شد از انگیزه کافی برای ترغیب موسوی برخوردار نبودند چرا که هر یک از آنها چهره معینی را برای نامزدی از پیش فرض کرده بودند بنابراین رایزنی های آنها با موسوی بیشتر جنبه صوری و ظاهری داشت تا باطنی و عینی، بنابراین موسوی نیز با علم به این مساله دو شرط تقریباً غیرممکن را پیش پای آنها گذاشت.
روایت دیگری که نقل می شود
اینگونه است که بخشی از اعضای حزب مشارکت در آن زمان بر این باور بودند که طرح نام میرحسین موسوی اقدامی برنامه ریزی شده از سوی کارگزاران است که با اطمینان از عدم تمایل موسوی برای بازگشت به عالم سیاست قصد دارند تا پس از اجماع ملی حول شخص وی احتمالاً هاشمی رفسنجانی را به جای موسوی جایگزین و مطرح کنند تا بدین ترتیب آرای موسوی را به سمت صندوق های رای رفسنجانی جهت دهی کنند. با این حال طرفداران نامزدی «مصطفی معین» در حزب مشارکت برای به هم نخوردن یکپارچگی جبهه اصلاحات و نیز به علت احساس احترامی که در قبال موسوی داشتند با هماهنگی شخص معین تا مشخص شدن تکلیف نامزدی موسوی از اعلام نامزدی او پرهیز کردند.
به هر حال نتیجه تمامی این روایت ها این بود که آقای نخست وزیر در تعریفی که پس از استنکاف از حضور در انتخابات خطاب به مردم داشت، اگرچه از «تامل و تعمق» خود تا واپسین لحظات خبر داد اما «عدم برخورداری از ابزار و امکانات لازم جهت ادای وظایف ریاست جمهوری» و «مشکلات و پیچیدگی ها»را دلیل اصلی خود بر این مساله عنوان کرد.موسوی در این بیانیه از مردم به دلیل عدم حضور خود عذرخواهی کرد و این امر را ناشی از «عافیت طلبی» ندانست و تاکید کرد در صورت احساس وظیفه، «زهر و عسل» را نمی شناسد. یکی دیگر از تعریف های موسوی در این سال ها در بهار 1379 و یک ماه پس از پاییز مطبوعات اصلاح طلبان بود که به توقیف فله ای مطبوعات موسوم است.
موسوی در آیینه آثارش
اگرچه موسوی سیاستمداری مردمی (به مفهوم سوسیالیستی و نه پوپولیستی آن) بود اما در تابلوهای نقاشی وی
نه تنها هیچ دلیلی برای عامه پسند بودن آنها دریافت نمی شود بلکه می توان گفت وی قصد ندارد در تابلوهای خود به بازنمایی واقعیات هستی همت گمارد و به عبارت دیگر او با آفرینش آثاری آبستره که به طور آگاهانه ای از نزدیک شدن به مرز واقعیت های محیط خارج سرباز می زند، او مخاطبان خود را به میهمانی انتزاع های مطلق می برد. گویی با نقوشی که از درخت، بوته ها و گل ها ارائه می کند در تلاش برای نمایاندن وجوه دیگری از رازهای هستی است در عین حال که این آثار از سادگی ایجاز و شور شاعرانه ویژه ای برخوردار هستند که در میان آثار نقاشان معاصر ایران مثال زدنی است.
حسین خسروجردی درباره آخرین نمایشگاه آثار موسوی که سال گذشته در موسسه فرهنگی هنری صبا برگزار شد، می گوید: «موسوی در نمایشگاه اخیر خود از دنیای پیچیده و کلیشه ای روشنفکری که معمولاً غبارش در کار اکثریت هنرمندان امروز دیده می شود، دور شده است و به همین خاطر کارهایش بسیار ناب و بی پیرایه هستند. نکاتی که از یک هنرمند، موجودی فنی و تکنیکی می سازد و جذابیت های جوهری کارش را به خطر می اندازد، در این آثار نیست. موسوی از آنها فاصله گرفته و به شکل ناب تر و تطهیرشده تری آن حریت و آزادگی ای که هنرمند برای پرداختن به جهان پنهان خود لازم دارد را شناخته است. او به دنبال اصالت فردی می گردد و جهان دست نخورده و پاک میرحسین موسوی که در طول این سال ها از آن مراقبت می کرده در این کارها جلوه گر شده، یعنی سلامت روانی اش در این کارها تبلور پیدا کرده است.» خسروجردی که در طول این سال ها به طور مداوم آثار موسوی را به عنوان یک نقاش و هنرمند دنبال کرده در توصیف وجوه دیگری از تابلوهای نقاشی موسوی می افزاید: «در آثار موسوی نوعی نقاشی شسته رفته، پالایش شده و مینی مال وجود دارد که می توان آن را شناخت و از آن تاثیر گرفت. هر نقاش شیوه خاص خود را دارد که به یکی از مکاتب متصل است. بخش زیادی از کارهای او آبستره است و نوع فیگوراتیوی هم که در آثارش دیده می شود، بسیار پالایش شده، شاعرانه و متین هستند.»
اگرچه به نظر می رسد موسوی در ارتباط با فرهنگستان هنر (که از سال 1375 تاکنون ریاست آن را برعهده گرفته است) نیز از ظاهر شدن به طور مستقیم و برخورد با اصحاب رسانه پرهیز می کند اما به تایید اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان، نقش میرحسین موسوی در قدرتمند شدن فرهنگستان هنر به اندازه ای است که در طول سال های اخیر این نهاد حتی از مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز فعالیت بیشتر و گسترده تری را انجام داده است. با این حال حضور موسوی در بیشتر رویدادهای انجام شده صرفاً در مقام یک هنرمند رقم خورده است که حکایت از مناعت طبع او دارد. گرچه می تواند به این عنوان نیز تلقی شود که او بیشتر ترجیح می دهد دوران بازنشستگی زودرس خود را با نام یک نقاش یا معمار سپری کند و نه حتی یک مدیر فرهنگی اما ورودهای گاه و بی گاه به عالم سیاست به این شائبه نیز دامن می زند که فعالیت های هنری او صرفاً در حد یک تفنن و برای پالایش سختی های ذهن سیاسی اش است
تا زمان موعود.
سابقه فعالیت های هنری موسوی
به پیش از دهه 1340 و به زمانی برمی گردد که او در رشته معماری و شهرسازی با درجه فوق لیسانس در سال 1348 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) فارغ التحصیل شد. طرح و اجرای اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان نخستین فعالیت او در حوزه معماری بود که در محله هزار جریب اصفهان ساخته شد. برای ساخت این بنا از بتون بهره زیاد برده اما همه جا با آجر ایرانی پوشانده شده و به عبارت دیگر اندیشه باغ ایرانی با بهره گیری از جوی های آب در سراسر محوطه با ساختمان های متعدد جریان دارد. کامران عدل (عکاس سازه های معماری) دراین باره می گوید: «موسوی در آثار خود بدون شک از مولفه های معماری سنتی ایران چون آجر، حوض ایرانی و گل نو بهره می گیرد و در میان تمام اینها باغ ایرانی جایگاه خاصی دارد. مثلاً در ساختمان آب و فاضلاب اصفهان، جوی های آب، مانند راه های ارتباطی عمل می کنند. درست همانند نقشی که جوی آب در باغ فین کاشان دارد با این وجود حاصل کار یک معماری سنتی صرف نیست.
او در آثاری که بنا می کند از آجر و بتون به شکل توامان بهره می گیرد یا می توان همراهی آجر و تیرآهن قرمز را به خوبی در آنها مشاهده کرد که هر کدام از اینها در معماری فلسفه خاص خود را دارند اما آنچه بدیهی است اینکه نمی توان چنین اثری را یک بنای سنتی قلمداد کرد. کانون توحید، مجموعه فرهنگی هنری صبا، بقعه شهدای هفتم تیر، مسجد سلمان فارسی در خیابان پاستور تهران، دانشکده شاهد و مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام دیگر آثار این نخست وزیر خیالپرداز است. همچنین بازسازی موزه هنرهای معاصر فلسطین را هم وی بر عهده داشت. سیدمحمد بهشتی (یکی از استادان معماری) درخصوص هنرمعماری موسوی می گوید: «راهی که موسوی با کارهای خود باز کرده به اندازه وی گسترده است که نمی توان این انتظار را داشت که او به تنهایی بتواند آن را به سرانجام برساند. انگار این روش جواهری است که باید تراش بخورد و به یک سکینه ای برسد چون تاکنون تنها در هفت کار تجربه شده است و این کفایت نمی کند. موسوی همواره تلاش می کند تا پیوندی را میان حال و گذشته ایجاد کند. به هر حال اگر مهندس موسوی آن دوره اجرایی را در بالاترین پست سیاسی کشور در دست نمی گرفت اکنون پرونده هنری اش بسیار متفاوت بود و شاید این جواهری که هم اکنون وجود دارد تراش بیشتری خورده بود..»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر