آنگاه که سیاستمدار تردید نمی کند



سیاست مداری که در لحظه ی تصمیم، هرگز تردید ندارد که« تقسیم اعتماد مردم با صاحبان قدرت جایز نیست»، طبیعی است که متهم به «تردید» شود؛ چرا که رقیب او راهی جز تهمت و تخریب برای پیروزی خود نمی بیند؛ چنان که بسیاری سعی کردند در میزان اقبال وی به سیاست تردید ایجاد کنند، اما او با دو دهه سکوت سیاسی نمونه ای منحصر به فرد در تاریخ سیاست ورزی معاصر بود؛ چرا که همواره در شرایطی سکوت کرد که با بیشترین اقبال عمومی برای به دست گرفتن قدرت مواجه بود. او اما، سکوت را به تقسیم کردن اعتماد مردم با دیگر صاحبان قدرت ترجیح داد و حتی در دوران حاکمیت نسبی دوستان اصلاح طلب خود، هرگز پا را از منصب مشاورت پیش نگذاشت.

اردیبهشت 84 و در آستانه نهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که در برابر موج اقبال عمومی، بار دیگر بر حفظ سیره ی سکوت خود پای می فشرد؛ اما در جمله ای اذعان کرد که او همواره دغدغه ی شکستن سکوت را دارد؛« تا واپسين ساعات در تامل و تعمق بودم»

اگر چه اغلب تحلیل گران معتقدند که در دوره ی سکوت او رقیب نهایت بهره را از این سکوت برده است، اما به نظر می رسد که هنوز زود باشد، برای قضاوت درباره ی نتیجه بازی ای که برندگان آن پا بر حنجره ای نهادند که بغض فروخفته کثیری از دردمندان را نمایندگی می کند. به ویژه آن امروز جریان سیاسی نه بر مبنای فرضیه و در چارچوبی نظری بلکه بر مبنای نتایج و گزارش عملکرد خود در معرض قضاوت افکار عمومی قرار می گیرند.
او که به دنبال همنشینی عدالت، آزادی و توسعه است؛ اگر چه بدون تردید او در میان سیاست مداران ایرانی بیشترین تلاش را برای حذف کاریزما از شخصیت خود داشته است، اما در رابطه ای پارادوکسیکال صداقت او در این رویه، کاریزمایی قوی تر را برای خود او به بار آورده است و حالا در شرایطی به سوی شکست سکوت گام بر می دارد که پتانسیل کاریزماتیک ویژه ای از آن سال های طولانی صبر وسکوت اندوخته است ؛ ؛ این درست همان انرژی انباشته شده ای است که رقبای او در سال های سرمستی از سکوت و حذف ظاهری وی از آن غافل بودند.

میرحسین موسوی اکنون انرژی بزرگ حاصل از سیاست صبر و سکوت را در دست دارد. مخالفان اصلاحات اما هرگز انتظار فعال شدن این انرژی متراکم را نداشتند( و انگار که هنوز هم باور ندارند) چرا که قواعد بازی رقابت اصلاح طلبی و محافظه کاری تغییری نداشته است. درست به همین دلیل است که برخی از اصلاح طلبان نیز هنوز در کشف راز چرایی تغییر سیره ی مهندس موسوی مانده اند.

پرسش از چرایی تغییر سیره مهندس موسوی در واقع از واقع پرسش از چگونگی تغییر مسئله سیاسی ایران است. نکته مهم این جاست که مسئله سیاسی امروز ایران تنها در چارچوب مجموعه ی موضوعات اختلافی میان اصلاحات و محافظه کاری قابل تعریف نیست! مسئله ی بزرگ تر مجموعه ای از بحران های اقتصادی کشور است که تبعات اجتماعی و امنیتی تلخی را به دنبال دارند، تا آن جا که برخی به روشنی کیان نظام و بلکه تمامیت ارضی کشور را تهدید می کنند؛ این در حالی است که همچنان سیاست تعمیق این بحران ها جاری است. بحران هایی که حتی بدون هیچ گونه تلاشی برای تعمیق آن ها، غفلت از تبعات ظهور نایافته و مستتر امروز آن ها نیز کافی است که حوادثی تلخ و دردناک را در آینده ای نزدیک برای ایران رقم زنند.

برای درک ابعاد خطر پیش روی ایران، کافی است که به بعد دیگر مسئله پیش گفته توجه کنیم؛ مسئله این جاست که اگر نتوانیم درباره ی قصد و نیت طراحان و مجریان این بحران ها از تخریب اقتصاد، فرهنگ و در آینده نزدیک امنیت ایران قضاوت کنیم، اما قطعاً در این باره می توانیم قضاوت کنیم که ابعاد خسارت بار اقتصادی و اجتماعی این سیاست ها بارها قبل از اجرا توسط کارشناسان به مجریان تذکر داده شده بود. بسیاری از دیدگاه های کارشناسان در جراید و تاریخ این کشور ثبت است. در این صورت طراحان و مجریان این سیاست ها، حتی اگر ابتدا در درستی هشدار های کارشناسان تردید داشتند، اما با گذشت زمان خود شاهد تحقق نتایج پیش بینی شده بودند، اما آن ها به رغم مشاهده ی نتایج بحران زای سیاست های خود، همچنان اجرای این سیاست ها را ادامه دادند، بلکه برای پوشاندن گناه خود، آشکارا دست به تحریف آمار و ارقام بردند و به دنبال آن کارشناسان منتقد و دستگاه های مقاوم در برابر اجرای سیاست های بحران زای اقتصادی را به نوعی به حاشیه راندند.

در این صورت علت لطمات اقتصادی کشور در سال های گذشته تنها با واژگانی همچون «خطا»، «کم تجربگی»،«عدم تخصص» و نظیر آن قابل توصیف نیست. این نکته ای است که تأمل در آن ما را با پدیده ای بزرگ تراز اصل تهدیدات پیش گفته مواجه می کند.

تعدد خطاهای بزرگ انجام گرفته همچون چند برابر شدن حجم نقدینگی، مسائل پیرامون وام های زود بازده، تخلیه حساب ذخیره ارزی و نوع پدیده هایی همچون دامن زدن به انبوه واردات کالاهای مصرفی و لوکس، همچنین واردات محصولات کشاورزی بر ابهام پیش گفته می افزاید.

در این جا مسئله اختلاف ایدئولوژیک و سیاسی نیست، مسئله دعوای محافظه کاری و اصلاح طلبی نیست، حجم و تعدد خسارت های به بار آمده نیز هرگز با حجم خطاهای صورت گرفته در دوران تعدیل اقتصادی قابل مقایسه نیست، این که کدام انگیزه و مصلحتی می تواند چرایی این رویه سیاست گذاری را توجیه کند، پرسشی بنیادین است که پاسخ آن هر چه باشد در شکستن سکوت مهندس موسوی مؤثر بوده است!

پیشینه عمیق تجربی مهندس موسوی در مبارزات قبل از انقلاب اسلامی و تجربه ی او در سیاست داخلی ایران، به خوبی نشان می دهد که او یکی از زیرک ترین و پرمایه ترین تحلیل گران در فهم عرصه ی سیاست داخلی ایران است؛ تجربه برخی از توصیه ها و پیش بینی های به وقوع پیوسته او در سال های حاکمیت اصلاحات نیز به خوبی نشان می دهد که او ایران شناسی کم نظیر است. او آن گاه که عرصه ی سیاست را ترک کرد، البته حزبی تشکیل نداد، اما موثرترین موسسات پژوهشی علوم انسانی، اقتصادی و ایران شناسی را سامان داد. از این رو عاقلانه آن است که به جای تردیدهایی که رقیب سعی دارد به او نسبت دهد در آرزوی فهم تحلیل های او از عرصه سیاسی ایران باشیم.به نظر می رسد در این شرایط اعلام آمادگی اولیه او برای حضور در این انتخابات، خود بزرگترین نشانه برای درک عمق فاجعه ی پیش روی ماست.

میر حسین موسوی با هر تحلیلی که به شکست سکوت خود اقدام کند، اما مسلماً چهره کاریزماتیک او انرژی ای دارد که هرگز رقیب نمی تواند از عهده ی خنثی کردن آن برآید. واقعیت آن است بزرگترین ابزاری که محافظه کاران در برابر جریان اصلاحات به دست گرفتند، نه قدرت سخت افزاری و زور و خشونت و رد صلاحیت و نظیر آن، بلکه قدرت نرم افزاری و گفتمانی ای بود که حاصل آن ایجاد گسست میان بخشی از اقشار مذهبی و مستضعف کشور با جریان اصلاح طلبی است.

آن ها بهره ای از ایجاد دوگانگی خود ساخته «مذهب- اصلاحات» بردند که حتی زیرکترین عناصر استراتژیست اصلاحات از عهده ی خنثی کردن آن بر نیامدند؛ شاید بزرگترین غفلت و ضعف استراتژیک اصلاح طلبی، غفلت از این وجه قدرت گفتمانی و نرم افزاری مخالفان خود بود.

خاتمی که در طول این دوران عملاً رهبری جریان اصلاحات را عهده دار بود، بیشترین تلاش را برای پرده برداشتن از دروغ و نفاق حاکم بر دو گانه هایی ساختگی نظیر «اصلاحات- مذهب»، « اصلاحات- ارزش های انقلاب» و «اصلاحات - امام خمینی» داشت، اما تمرکز هوشمندانه مخالفان اصلاحات بر تخریب شخصیت سید محمد خاتمی به گونه ای بود که تلاش های او برای بازسازی این اعتماد با شکست نسبی مواجه شد. این بی اعتمادی ماندگار اگر چه در بخش اندکی از جامعه ایجاد شد اما همواره بنیادی ترین عنصر مشروعیت بخش به غیرقانونی ترین و غیر شرعی ترین رفتار های مخالفان اصلاحات را تشکیل می داد. اصلاح طلبان هرگز از عهده خنثی کردن این استراتژی رقیب برنیامدند، تا آن جا که حتی آشکار کردن تضاد ها و اختلافات بنیادین و تاریخی جریان محافظه کاری با بنیانگزار نظام نیز چندان ثمری در برنداشت، بلکه حجم تبلیغات رقیب به گونه ای بود که او به راحتی از عهده ی تحریف تاریخ انقلاب و کژتابی معنای بسیاری از واژگان امام خمینی در اندیشه هواداران خود برآمد.
اگر چه به نظر می رسد اصلاحات حتی در صورت موفقیت بسیار گسترده در انتخابات دهم، بدون خنثی کردن ابزار تهمت های غیر منصفانه ی جناح رقیب، همواره با بحران ها و هزینه های بسیار سنگینی مواجه خواهد شد، اما حضور مهندس موسوی، به کلی ستیز گفتمانی عرصه سیاسی ایران را تغییر خواهد داد.

نسبت او با اخلاق گرایی و اندیشه امام خمینی چنان شفاف و روشن است که تهمت زدن به وی پیامد های رسوا کننده ای برای مخالفان اصلاحات خواهد داشت. در این صورت نه تنها بحران آفرینان نمی توانند رفتار های غیر قانونی خود را با تهمت زدن به او مشروعیت بخشند، بلکه او عامل افزودن مشروعیت جریان اصلاحات می شود و بر اساس برخی از تحلیل ها، جامعه شاهد گسست بخش اعظمی از بدنه نیروهای مذهبی هوادار محافظه کاران و پیوستن آن ها به نیروهای اصلاح طلب خواهد بود. هر دو نتیجه پیش گفته به معنای بالا رفتن هزینه برخورد های رادیکال و غیر اخلاقی مخالفان اصلاحات و کاهش هزینه های اصلاح طلبان در اداره ی امور جامعه است.

با شکست سکوت سیاسی میرحسین موسوی برگ های صحیفه ی امام بار دیگر گشوده می شود؛ برگ هایی که در یک سوی آن حمایت امام از مهندس میر حسین موسوی و در سوی دیگر عتاب امام خمینی به منتقدان درج شده است. آن ها در برابر این پرسش بنیادین قرار می گیرند که در دوگانه ی «خط امام - منتقدان امام»، آن ها در کدام سو و میرحسین موسوی در کدام سو قرار می گرفتند؟

کارکرد عمیق شخصیت مهندس موسوی در پرده برداشتن از نفاق موجود در ابزارهای گفتمانی رقبا به گونه ای است که حتی برخی چهره های شاخص جریان های فکری مخالف موسوی نیز حضور او را مغتنم می شمارند، چرا که بدون این کارکرد، اصلاحات همواره آبستن تهاجم ها و هزینه های سختی است که هرگز هیچ سیاستمدار عاقلی تحمل آن ها را به مصلحت اصلاحات و در جهت منافع ملی کشور تلقی نمی کند. این دسته از تحلیل گران معتقدند که در شرایط کنونی هیچ نیرویی جز مهندس میرحسین موسوی توانایی و استعداد آشکار کردن نفاق و دروغ نهفته در پس رفتارهای غیر اخلاقی و غیر شرعی مخالفان تندروی اصلاحات و خنثی کردن به ملت خشونت ها، ظلم ها، تندروی ها و رفتار های غیراخلاقی ای را که بر مبنای این تهمت ها توجیه می شوند را ندارد، در این صورت غفلت از حضور او تا حدودی به معنای تحریک خشونت و رادیکالیزم در شرایطی است که مصلحت جریان اصلاح طلبی و منافع ملی کشور بیش از هر زمان دیگری اقتضای آرامش فضای سیاسی را دارد.کشور تحمل آن ها در جهت منافع ملی کشور نیست. و از این رو حضور او بزرگترین و موفق ترین استراتژی برای مواجهه با مهم ترین ابزار اصلی مخالفان اصلاحات است.

پیروزی بزرگی که حضور میرحسین برای کشور به ارمغان می آورد، این است که او درباره عدالت نه با شعار، بلکه در چارچوبی علمی و روشمند و معطوف به عمل و در پیوند با آزادی سخن می گوید. حضور مهندس موسوی که نسل اول انقلاب او را به عنوان منادی اصلی عدالت و حقوق مستضعفین و یکی از بزرگترین پشتوانه های دفاع مقدس می شناسند، واژگانی که تا کنون انرژی حمایت های پوپو لیستی را تأمین می کرد، تبدیل به ماشین پرسش و نقد ادعاهای گذشته آن ها خواهد نمود.

هیچ نظری موجود نیست: