سياسي «بودن» يا «نبودن» ؛ مسأله اين نيست !
«بودن» يا «نبودن» وقتي «مسأله» است كه اختيار و انتخابي درميان باشد. جايي كه بودن يا نبودن، نه يك انتخاب، كه تنها راه پيش رو باشد، مسألهاي هم در كار نيست. كاروبار سياست دركشورما ـوكشورهاي مشابه ماـ نيز به همين گونه است. سياست در ايران، انتخابي نيست كه پيش روي كسي باشد. کسي نمي تواند ميان «سياسي بودن» یا «سیاسی نبودن» انتخاب كند. ما بي آنكه بخواهيم، سياست انتخابمان ميكند. در این جامعه از سياسي بودن نه گريزي هست نه گزيري .
اين ناگزيري از آن روست كه عرصهي سياست در ايران بي كرانه است. همه جا را اشغال كرده است. همه گيري سياست شايد پيش از هر چيز به دو عامل بازگردد. يكي از اين دو عامل جنبهیِ فكري وذهني دارد وديگري جنبهیِ عيني و واقعي. جنبهیِ ذهني آن، وجود آموزهها و گرايشهاي توتاليتري در نيروهاي قاهر سياسي است وجنبهیِ عيني آن، توسعه نيافتگي سياسي كشور. اما ببينيم اين دو عامل خود چگونهاند و چهسان بر همه چيز رنگي از سياست مي پاشند، وهنگامي كه برهم بيافتند تا چه اندازه عرصه رابر آدمي تنگ مي كنند.
• آموزههاي توتاليتري
توتاليتاريزم را ميتوان به آن آموزه و گرايش سياسي نسبت داد كه نه فقط بر آن است كه مردم نبايد از لحاظ سياسي با دولت (نظام سياسي) مخالف باشند كه مي خواهد موافق هم باشند؛ و نه فقط در عرصهیِ سياست، كه ميخواهد در همهیِ عرصههاي زندگي، از جمله در زندگي خصوصي خود، با دولت موافق باشند و رفتاري سازگار با ايدئولوژي دولت پيشه كنند. به علاوه، از اين ديد، « شهروند خوب» كسي است كه حتي در ذهن و ضمير خود نيز ذرهاي در حقانيت حاكمان ترديد نكند و سيطرهیِ وسيع حاكمان را در اعماق وجود خود نيز ثبت كند، به گونهاي كه نه از روي اجبار و تحميل قانون، كه به رضاي دل تن به منويات نظام بدهد. در اين حال ديگر مرزي ميان عرصهي سياسي و غير سياسي باقي نمي ماند. زندگي، با همهيِ اضلاعش سياسي مي شود وبا چكيده و عصارهي سياست و قدرت، يعني دولت (نظام سياسي)، سروكار پيدا ميكند. از اين پس همانطور كه رفتار سياسي شما به دولت مربوط ميشود، افكار وتمايلات سياسيتان هم بايد با عقايد دولت مطابقت پيدا كند. و افكار وتمايلات سياسي شما نیز همانقدر بايد با افكار وتمايلات دولت سازگار باشد كه افكار وتمايلات غير سياسيتان. نتيجه آنكه خوردن و پوشيدن ونوشيدن وشنيدن و ديدن، جشن وعزا و عشق ونفرت و... وخلاصه خلوت و جلوت شما بايد با معيارهاي نظام سياسي حاكم همخواني داشته باشد. درغير اينصورت شما شهروند درجهي دوم به حساب میآييد. پيداست كه در اين وضع، علم وهنر وادب و تفريح و ... عرصهيِ تركتازي نظام سياسي ميشود وعالم و هنرمند و اديب و... به رغم گريزهايشان، ناگزير با دولت مواجه خواهند شد. ازاين رو فلان نظريهیِ علمي همانقدر مي تواند سياسي قلمداد شود كه بهمان بيانيهي حزبي، وفلان شعر يا قطعهیِ موسيقي يا فيلم يا كتاب همان گونه در معرض تفسير سياسي قرار ميگيرد و سياسي تلقي ميشود كه بهمان نشست سياسي ... ونهايت مبالغه آميزش اينكه خوردن آب هم سياسي میشود،چنانكه نخوردنش!
• توتاليتاريزم، جامعهیِ مدني و توسعهیِ سياسي
در تاريخ بشر البته، شايد، هيچ گاه يك نظام سياسي توتاليتر كه آن آموزهها را تا انتها پيش برده باشد پا به عرصهي وجود نگذاشته باشد. اما برخي نظامهاي سياسي توتاليتر (چون رژيم استالين يا آلمان نازي) كوشيدهاند به ابعادي از توفيق در عمليكردن اين آموزهها دست يابند. در كشور ما نيز به رغم وجود گرايشهاي توتاليتري نزد برخي نيروهاي سياسي، عوامل زمينهاي بسياري، چه در سطح ملي، چه در سطح بين المللي دست در كار بودهاند تا از تحقق كامل چنين نظام سياسي مانع شوند. اما در هر حال ميدانیم كه نيروهاي سياسي قدرتمندي در كشور ما وجود دارند كه آموزههايشان كاملا مطابق با آموزههاي توتاليتاريانيستي است.اگر «مقتضي، موجود» و «مانع، مفقود» بود، حاملان اين آموزه ها براي تحققش ذره اي ترديد و درنگ به خود راه نمي دادند. يكي از عواملي كه مانع تحقق آن آموزهها شده، اوجگيري خواستههاي مدني شهروندان و قدرتگيري جامعهیِ مدني است. زيرا جامعهیِ مدني، بنا به تعريف، امتداد زندگي خصوصي تا كرانهیِ عرصهيِ دولت (عرصهيِ سياسي) است. جامعهیِ مدني همان كالبدي است كه حلول روح زندگي مدني، فارغ از دخالت مستقيم، مداوم و آمرانهیِ دولت را ممكن ميگرداند و امكان تفكيك امر سياسي از امر غيرسياسي و عرصهي عمومي از خصوصي را فراهم ميكند. جنبش رو به رشد جامعهي مدني ايران در واقع مقاومتي اجتماعي در قبال آن آموزههاي سياسي به حساب ميآيد. ضعف جامعهیِ مدني نشان توسعه نيافتگي سياسي و مجالي براي سيطرهي آن آموزههاي توتاليتري است. اكنون كه مردم ـ به ويژه جوانانـ بر توسعهيِ سياسي پافشاري ميكنند، پيداست كه حاميان آن آموزهها را خوش نيايد.
• توسعهيِ سياسي
يكي از نيازهاي مهم بشر، كه امروزه آگاهي بيشتري دربارهیِ آن پيدا شده، و به همين سبب از اهميتي مضاعف برخوردار گرديده، نياز به مشاركت درقدرت، يعني در تصميم گيري، است. نيازبه قدرت، هم درسطح خُرد وجود دارد هم در سطح كلان. ازخانواده و مدرسه گرفته تا حزب و دولت، ما همواره با فرآيند و نظام تصميمگيري ـكه بعد ملموس قدرت به حساب میآيدـ مواجهيم. اكنون، همانطوركه زنان و فرزندان مايلند در فرآيند تصميم گيري واحدِ خُرد خانواده نقشي بيشتر از گذشته داشته باشند، و نقش قدر قدرتي مطلق « پدر» را تعديل كنند، شهروندان هم مايلند درتصميم گيريهاي واحد كلان كشور نقشي بيش از هميشه داشته باشند، و قدر قدرتيِ مطلقهيِ حاكمان را كاهش دهند و آن را درميان گروه هاي وسيع تري ازمردم توزيع كنند.
اين نياز ـ نيازبه شركت درتصميمگيريـ همان چيزي است كه درسطح كلان خود را به صورت تقاضاي فزاينده براي مشاركت سياسي واجتماعي نشان ميدهد . فرآيند گذار به وضعيتي كه به چنين مشاركتي ميدان ميدهد، يعني فرآيند گذار از تصميم گيري «مطلقه» و «ازبالا» -كه مبين رابطهیِ والي و رعيت استـ به تصميم گيري «مشروط» و «ازپايين» ـكه مبين رابطهیِ دولت و شهروند استـ امروزه فرآيند توسعه سياسي ناميده ميشود.
يكي ازنتايج بلافصل توسعهیِ سياسي، تفكيك و تمايز ميان ساحت سياسي و غيرسياسي است. توسعهيِ سياسي، با افزايش مشاركت و رقابت گروه هاي اجتماعي، دست وپاي دولت (نظام سياسي) را ازساحت جامعه ( یا همان جامعهيِ مدني) جمع ميكند و دولت را سرجاي خود مينشاند. اگر اين فرآيند به نحو مطلوبي پيش برود، حوزهیِ دخالتهاي دولت، ناشي از گرايشها و تقاضاهاي مردم ـهمهیِ مردمـ خواهد بود نه صرفاً برخاسته از ايدئولوژي زمامداران يا گرايشهاي شهروندانِ درجه اول. زيرا دراين حال دولت از پيش خود حقي برایِ حكومت كردن ندارد؛ حقش، حقي است كه مردم به او تفويض ميكنند تا مطابق خواست ايشان از آن استفاده كند. يعني نهايتاً اين مردماند كه دولت را هدايت ميكنند و دولت ديگر نميتواند هدايت مردم را در سر بپرورد .
از ديگر مشخصات توسعهيِ سياسي، يكي هم تفكيك و تمايز بيشتر پارهساختهايِ اجتماعي است. دروضعيت توسعه نيافتگي سياسي، همه چيزسياسي است چون نهادهايي كه بايد كار سياست از طريق آنها انجام شود يا وجود ندارند يا ازظرفيت و يا كارآيي لازم برخوردارنيستند. به اين ترتيب راههایي كه مردم ازطريق آن باید نياز به شركت در تصميم گيريها را برآورده كنند، وجود ندارد. اين راهها همان سازوكارها ونهادهاي دموكراتيكي است كه مردم ازخلال آن ميتوانند درقدرت مشاركت داشته باشند.
اگر در جامعه اي اين قبيل نيازها راه و قاعدهاي براي برطرف شدن نداشته باشند، چنان نيست كه كاملاً يا براي هميشه از صحنهيِ جامعه رخت بربندند. اين نيازهاي سياسي را ميتوان تا مدتي و تا حدي با توسل به راههاي اجتماعي و سياسي سركوب كرد، اما براي هميشه و بطوركامل نميشود ازبينشان برد. از همين رو آن نيازها دير يا زود سر برمي آورند و راهي براي خود جستجو ميکنند. هنگامي كه نهادها و سازوكارهاي مناسب براي آن منظور وجود نداشته باشد، همهيِ نهادها وسازو كارهاي ديگر در معرض اين قرار مي گيرند كه از آنها براي برآورده کردنِ آن نيازها استفاده شود. به همين دليل است كه مثلاً نهادهاي آموزشي (مدرسه و دانشگاه) دركشور ما همان قدر مي توانند به پديدهاي سياسي تبديل شوند كه رأي گيري در مجلس. و مشكل كمبود هندوانه در ماه رمضان در همان حد امري سياسي تلقی ميشود كه ساختن نيروگاه اتمي. یا ساختن يك فيلم يا نوشتن يك كتاب درهمان حدكار سياسي قلمداد ميشود كه شركت درميتينگی حزبي و... درواقع جامعه سراسر سياسي ميشود چون درجايي كه بايد، به سياست نميپردازد.
• پارادوكس مخالفان
با اين اوصاف ملاحظه مي شود كه «سياسي بودن» درجامعهيِ ما، خواه به دليل آن آموزههاي توتاليتري، خواه به علت توسعه نيافتگي سياسي، امري است ناگزير و راه گريز از اين ناگزيري از معبر توسعهیِ سياسي و رشد جامعهیِ مدني مي گذرد. در واقع سياسي شدنِ همگان یا پيدايش بحرانهاي سياسي ( باتوجه به شكل، نحوهیِ پيدايش و حل وفصلشان) نشانگر توسعه نيافتگي سياسي است. آنان كه ميخواهند جامعه وجوانانشان سياسي نباشند، و به جاي توسعهیِ سياسي به چيزهاي ديگر بپردازند و بحران سياسي نيافرينند، فقط وقتي به خواستهشان ميرسند كه توسعهيِ سياسي را موضوعي درجه اول بدانند. مردم وجوانان هنگامي صف نانوايي و داخلِ اتوبوس و تاكسي وسالن سينما وصحن دانشگاه ... را سياسي نخواهند كرد كه عرصهیِ سياسي چنان باز باشد كه مجال حرکت برای همگان فراهم باشد. مخالفان توسعهيِ سياسي وقتي ميتوانند ازديگران بخواهند آن را موضوعی دست چندم بدانند كه توسعهيِ سياسي حاصل شده و خود به موضوعی دست چندم بدل شده باشد. و اين هنگامي ميسر است كه در نبود توسعهيِ سياسي، آن را موضوعي مهم و دست اول قلمداد كنيم: درواقع تحققِِ خواستِ مخالفانِ توسعهيِ سياسي با عدم تحقق آن حاصل مي شود و عدم تحققش با تحقق آن. چنانکه مي دانيد، دراصطلاح به اين وضع مي گويند «وضعيت پاردواكسيكال»!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر