خاتمی بین‌المحذورین
سعيد حجاريان



این روزها افراد و گروه‌های مختلفی با آقای خاتمی درباره انتخابات صحبت می‌کنند و هر یک پالس‌های متفاوتی دال بر آمدن یا نیامدن به صحنه انتخابات برای ایشان می‌فرستند و وی را در شرایطی قرار داده‌اند که با سبک و سنگین کردن کفه‌ها، باید تصمیم خود را عن‌قریب بگیرد. بنده نیز ذیلاً مجموعه عوامل دال بر حضور و موانعی را که بر سر راه حضور ایشان وجود دارد را برمی‌شمرم.
الف) عوامل حضور:
1- وضعیت کشور، چه در عرصه سیاست خارجی، چه اقتصاد، چه فرهنگ و چه آزادی‌های مدنی به شدت بحرانی است. به حدی که ممکن است آلترناتیوهای بیگانه‌ساخته یا حمله مستقیم از سوی بیگانگان، کیان جمهوری اسلامی و حتی تمامیت ارضی کشور را به خطر بیندازد. لذا، در این شرایط، حفظ نیک‌نامی و شانه خالی کردن از مسؤولیت برای کسی که وظیفه ملی و دینی دارد جایز نیست.
2- در میان آلترناتیوهای موجود جز آقای خاتمی کسی دیگری نمی‌تواند از سد شورای نگهبان رد شود و در ضمن مقبولیت توده‌ای تا آن حد داشته باشد که نتوان با تقلب، آرای وی را مخدوش نمود. لذا، کاندیداتوری ایشان به عنوان واجب متعین است. چون «من به الکفایه» موجود نیست.
3- شکاف میان ملت و دولت به قدری در این دوره زیاد شده است که هیچ کس جز خاتمی قابل اعتماد در میان مردم نیست. چرا که ملت از بس دروغ شنیده‌اند، دیگر به هیچ چیز باور ندارند و سرمایه اجتماعی از بین رفته است. لیکن خاتمی می‌تواند این سرمایه را بازگرداند.
4- وجهه بین‌المللی خاتمی به حدی است که وی را قادر می‌سازد آب رفته در حوزه روابط خارجی کشور را به جوی بازگرداند و با پیش گرفتن سیاست تنش‌زدایی مانع از صدمه دیدن کشور از ناحیه بیگانگان شود. به خصوص رابطه ایران را با همسایگان حاشیه خلیج فارس ترمیم نمايد.
5- تا آنجایی که چشم‌انداز نشان می‌دهد، شرایط اقتصاد جهانی رو به رکود دارد و درآمدهای نفتی ایران همچنان سیر نزولی خواهد داشت و مردمی که طی این سال‌ها با تزریق پول نفت به سیستم صدقه‌پروری عادت کرده‌اند، دیگر امکان زندگی حداقلی را نیز نخواهند داشت. کارخانه‌ها ورشکسته خواهند شد و تورم فزاینده همچنان ادامه خواهد یافت. لذا، کشور برای نجات از بحران اقتصادی به دولتی باکفایت و کارشناس نیازمند است که بتواند سیاست کمربندهای سفت را اعمال کند و مردم هم به این سیاست او اعتماد داشته باشند. خاتمی نشان داده است که می‌تواند رئیس چنین دولتی باشد.
6- خاتمی به خاطر وجهه‌ای که میان روشنفکران و جمع کثیری از روحانیان دارد می‌تواند با بسیج آن‌ها رابطه سالمی میان دولت و ملت، بی‌آنکه نیازی به تصنع و تکلف داشته باشد برقرار کند. چون گروه‌های یادشده با مقایسه خاتمی و دیگران درک می‌کنند که کرامت انسانی در دولت وی بیشتر رعایت خواهد شد.
7- اکنون روشن شده است که کارنامه خاتمی به خصوص در وجه اقتصادی و سمت‌گیری‌های آن کارنامه موفقی بوده است و اگر این جهت‌گیری‌ها تداوم می‌یافت، ممکن بود که در وضعیت کنونی که جهان در بحران اقتصادی فرو رفته است، فشار چندانی به مردم وارد نیاید. همچنین در بعد فرهنگی و تغییر گفتمان غالب مملکت که ضد دموکراتیک بود، ایشان توفیقات فراوانی کسب کردند. همچنین، وجهه فرهنگی ایشان باعث شد که در زمینه‌های مختلف هنر و موسیقی و فیلم، شاهد شکوفایی عظیمی باشیم. همچنین در پیشبرد برنامه دموکراتیزاسیون علی‌رغم موانع بیرونی و ناتوانی‌های دولت وی، به هر حال دستاوردهایی مانند اصلاح سیستم ضداطلاعات، وزارت کشور، وزارت خارجه و تشکیل نهادهای مدنی داشته‌ایم. البته همه این‌ها وقتی برجسته می‌شود که با عملکرد دولت فعلی مقایسه شود.
ب) دلایل علیه:
1- در شرایط فعلی، درصد کمی از قدرت در دست رئیس جمهور است و رییس جمهور، امکان مانور پایینی دارد. مثلاً وقتی در قضایای هسته‌ای سیاست کلان نظام بر گسترش سایت‌ها و آبشارهای غنی‌سازی اورانیوم باشد، عملاً رئیس جمهور با قطعنامه‌های پی در پی دیگری مواجه خواهد شد که هر کدام از آن‌ها تحریم‌ها و کیفرهایی را برای دستگاه اجرایی به بار خواهد آورد و وی عملاً مخلوع‌الید خواهد شد.
2- آن‌که در دوره قبلی نشان داده شد خاتمی از رسانه بی‌بهره است و رسانه ملی به عنوان مانعی بر سر راه وی عمل می‌کند. از آن سو، شبکه‌های ماهواره‌ای گسترده‌ای با قدرت فراوان در این چند ساله به وجود آمده‌اند که به همراه اینترنت تخم یأس را علیه خاتمی می‌پراکنند. لذا خاتمی میان منگنه‌ای قرار خواهد داشت که توان پاسخگویی به هیچ یک از آنان را پیدا نخواهد کرد. مضاف بر آن‌که تجربه دوم خرداد به اقتدارگرایان آموخته است که جلوی بسط و ایجاد شبکه مطبوعات طرفدار خاتمی را بگیرند.
3- مشکل بعدی خاتمی نیروهای نظامی، انتظامی و اطلاعاتی خواهند بود که سر آشتی با وی ندارد. با این‌که اطلاعات وزارتخانه است دوباره از درون تهی خواهد شد و جریانات موازی اطلاعاتی در نقاط دیگر شکل خواهند گرفت و به تشکیل گروه‌های لباس شخصی اقدام خواهند نمود. و هر روز غائله‌ای به پا خواهند کرد.
4- در میان طیف اصلاح‌طلبان شکاف‌های عمیقی وجود دارد. بعضی از رسانه‌ها با امید پست و مقامی خود را اصلاح‌طلب می‌خوانند و بلافاصله بعد از پیروزی ادعای سهم‌خواهی خواهند کرد. و اگر به نتیجه نرسند به اخلال در صفوف اصلاحات خواهند پرداخت. چیزی که از هم‌اکنون طلیعه آن پیداست. هم‌اکنون بعضی از گروه‌های اصلاح‌طلب به شرطی حاضرند از خاتمی حمایت کنند که سهم خود را در کابینه آینده وی داشته باشند. مستقل از آن‌که اصل شایستگی رعایت شود یا نه.
5- آقای خاتمی روانشناسی خاص خود را دارد و در هشت سال دوران ریاست جمهوری‌اش فرصت‌هایی را از دست داده است. لذا نوعی جو بی‌اعتمادی میان وی و بخشی از روشنفکران پدید آمد.
6- خاتمی بیشتر تمایل دارد که با بروکرات‌ها و تکنوکرات‌های کابینه‌اش مشورت کند و آن‌ها برای حفظ موقعیت خود وی را به ورطه کانفرمیست می‌کشند. او اگر خود را به جنبش اصلاحی پیوند بزند ولو آن‌که جایی موتورش خاموش شود اینرسی جنبش دوباره موتور را روشن خواهد کرد. و وی مجبور است که به عنوان رهبر اصلاحات به وظایف خود عمل کند.
7- در دوم خرداد جنبش دانشجویی به شدت فعال بود و یکی از علل مهم جمع‌آوری رأی برای خاتمی همین جنبش بود. اما اکنون این جنبش دیگر وجود ندارد. در عوض، تحریمیون وجود دارند که معتقدند نظام، تصمیم خود را برای بقای احمدی‌نژاد گرفته است و هر تلاشی بیهوده است. از نظر آن‌ها شاید بهتر باشد که احمدی‌نژاد چهار سال دیگر زمام امور را به دست بگیرد تا نظام به آستانه سقوط نزدیک‌تر شود. این گرایش شکست‌طلبی امروزه در میان بخشی از جوانان رایج است و گمان می‌کنند که سقوط نظام راه را برای توسعه و دموکراسی هموار خواهد کرد و وجود امثال خاتمی این سقوط را به تأخیر می‌اندازند.
جمع‌بندی:
چنان‌که مکرراً گفته‌ام، راه دموکراسی در ایران راهی است صعب و پر فراز و نشیب و نمی‌توان امید داشت که در کوتاه‌مدت و به گونه‌ای درونزا این راه طی شود. جامعه ما، جامعه‌ای در حال گذار است. و دولت نمی‌تواند به تنهایی جامعه را در این مسیر هدایت کند. اگر بتوان با توازن قوا در عرصه سیاست واقعی، یعنی رژیم حقیقی قدرت، به نقطه سر به سر رسید، آنگاه می‌توان امید داشت که گذار به دموکراسی ممکن شود و تداوم یابد و فرایند دموکراتیزاسیون را بازگشت‌ناپذیر کرد.
با توجه به عوامل و موانعی که گفته شد، اگر خاتمی به عنوان نامزد دموکراسی‌خواهان در صحنه رقابت انتخابات ریاست جمهوری حاضر شود و آن را در برنامه و عمل خود منعکس کند، حمایت و رأی به او به وظیفه ملی و اخلاقی تبدیل می‌شود.
آيا احمدي‌نژاد محصول عملكرد خاتمي در دولت اصلاحات بود؟
سیدمصطفی تاچ‌زاده


کافی است موقعیت آقای احمدی‌نژاد را درسال چهارم ریاست دولت خود با موقعیت آقای خاتمی در سال 79 مقایسه کنید. معلوم می‌شود کدام گفتمان از نظر اکثریت مردم شکست‌خورده است.
1- گزاره "عملكرد آقاي خاتمي موجب به قدرت رسيدن آقاي احمدي‌نژاد و شكست اصلاحات شد" زماني قابل پذيرش است كه مردم گفتمان ديگري برگزیده و در اعتراض به عملكرد اصلاح‌طلبان و در انتخابات آزاد به نامزدی ضد اصلاحات راي دهند. حتی اگر معیار شکست یا پیروزی یک نهضت میزان گرایش شهروندان به حاملان آن باشد، باید گفت طبق نظرسنجي‌هاي اصولگراها و اصلاح‌طلبان، آقاي خاتمي همچنان محبوب‌ترين چهره سياسي كشور است. به دليل همین موقعیت ويژه، بسياري از شهروندان معتقدند حتي در انتخابات مهندسي شده آتی، خاتمی تنها نامزدی است كه مي‌تواند تمام رقبا از جمله آقاي احمدي‌نژاد را در یک رقابت ناعادلانه پشت سر ‌گذارد و با خارج کردن كشور از اين وضعيت بحراني و نگران‌كننده، امنیت، حقوق و رفاه شهروندان و نیز توسعه کشور را تامین كند. درباره مقبولیت گفتمان اصلاحات نیز باید گفت نيمي از اصولگراها، خود را "اصلاح‌طلب" (اصولگراي اصلاح‌طلب) مي‌خوانند تا از جاذبه گفتمان فوق و پايگاه مردمي اصلاح‌طلبان بهره‌مند شوند. بنابراین گزاره "پيروزي احمدي‌نژاد نشانه شكست اصلاحات است كه صرفاً‌ یا عمدتا به علت عملكرد آقاي خاتمي رخ داد" نادرست است. سخن اين نيست كه آقاي خاتمي و بيش از او ما اصلاح‌طلبان در دوره هشت ساله و به ويژه در جريان انتخابات رياست جمهوري دوره نهم اشتباه نكردیم. بلكه تحليل فوق، تقليل دادن واقعيت و كاريكاتوريزه كردن حقايق است و موارد نقض جدی دارد.
2- از پیروزی يك نامزد اقتدارگرا در انتخابات نمي‌توان عدم حقانيت یا شکست نهضت اصلاحی را كه حاصل تعدد نامزدهای اصلاح‌طلب، رد صلاحیت نامزدهای محبوب و تخلف در انتخابات و... بود نتيجه گرفت. شکست در انتخابات می‌تواند دلایل گوناگون داشته باشد که ربطی به ناکامی یک گفتمان ندارد؛ همچنان‌كه پيروزي در انتخابات نيز مي‌تواند به دلايل سلبي باشد تا جاذبه گفتمانی نامزد.
3- يكي از دلايل پيروزي آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم تعدد نامزدهاي اصلاح‌طلب بود. اگر اصلاح‌طلبان نامزد واحدي معرفي مي‌كردند، به احتمال زياد در انتخابات پيروز مي‌شدند. در آن صورت آيا منتقدان كنوني پیروزی در انتخابات را نشانه درستي عملكرد آقاي خاتمي مي‌خواندند؟ بعید می‌دانم.
4- برای این‌که تفاوت شکست گفتمانی یک جریان با ناکامی آن جناح در انتخابات مشخص شود، توجه کاربران محترم را به آنچه پس از سقوط بلوک شرق رخ داد، جلب می‌کنم. در برخی کشورهایی که از شوروی سوسیالیستی جدا شدند، مردم سیستم کمونیسم را طرد کردند و هنوز نشانی از اقبال مجددشان به ایدئولوژی و نظام سیاسی مذکور دیده نمی‌شود. با وجود این بسیاری از کمونیست‌های سابق در انتخابات آزاد بعدی پیروز شدند. به این ترتیب با این‌که گفتمان کمونیسم شکست خورد، ولی بسیاری از شهروندان این کشورها به کمونیست‌های سابق که دیگر خود را کمونیست نمی‌دانند یا نمی‌خوانند رای دادند. از پیروزی این افراد در انتخابات آزاد نمی‌توان پیروزی گفتمان کمونیسم را نتیجه گرفت. عکس قضیه نیز می‌تواند درست باشد.
5- پایگاه اجتماعی گفتمان اصلاحات چنان گسترده است که آقای احمدی‌نژاد در سال پایان ریاست خود بر دولت مجدداً ادبیات آقای خاتمی را به کار مي‌برد. وی که خود را از شاکیان و مسببان تعطیلی روزنامه سلام مي‌خواند، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم از پس گرفتن شکایت خود از روزنامه‌ها سخن می‌گوید، اگرچه همه شكايات به قوت خود باقي است و در اين زمينه نيز ادعاي كذبي مطرح شده است. با گروه‌های موسیقی جلسه می‌گذارد هرچند وزارت ارشاد كنسرت آنها را لغو مي‌كند. برای بازگشت اساتید ممتاز بازنشسته شده دستور می‌دهد ولي در عمل تعداد بيشتري بازنشسته مي‌شوند. معاون او از برترین بودن مردم امریکا در ارتباطات و نيز از دوستی با همه ملت‌ها حتي مردم اسرائیل دم می‌زند و مشاورش توقیف فیلم سنتوری را محکوم می‌کند اما وزارت ارشاد مانع اكران آن مي‌شود. آقای احمدی‌نژاد به احتمال زياد در ماه‌های آتی سخنان اصلاحي بيشتري را مطرح خواهد کرد. اگرچه روز به روز شرایط انسدادی‌تری را مشاهده خواهیم کرد از جمله این‌که دانشگاه تهران را به پادگان تبدیل کرده‌اند و اخيراً علاوه بر برخی دانشگاه‌ها، در مدارس نیز دوربين‌هاي مداربسته كار گذاشته‌اند. در هر حال توجه به این نکته مهم است که اقتدارگراها هنگام انتخابات به علت نفوذ گفتمانی اصلاح‌طلبان یاد شعارهایی از قبیل "آبادی، آزادی، شادی" می‌افتند اگرچه پس از انتخابات به "تخریب، انسداد و غم‌گستری" می‌پردازند.
6- برای فهم و تأثیر گفتمان اصلاحات و اصلاح‌طلبان کافی است توجه کنیم که اقتدارگراها حاضرند صدای فارسی امریکا ( V.O.A) و رادیو فارسی دولتی انگلستان (B.B.C) مخاطبان زیادی بيابند، اما اصلاح‌طلبان همراه خاتمی روزنامه منتشر نکنند. در عصر حکومت یکدست اقتدارگراها همه حق انتشار روزنامه دارند جز احزابی مانند جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب. علت آن ترس اقتدارگراها از نفوذ کلام اصلاح‌طلبان است.
یک نمونه از موقعیت این اصلاح‌طلبان‌، نظر مردم درباره دو مناظره‌ای است که با حضور مسئولان دو دولت هشتم و نهم در صدا و سیما برگزار شد. در مناظره اول حدود 85 درصد شهروندان حق را به آقای ستاری‌فر (رئیس سازمان برنامه دولت اصلاحات) در برابر آقای فرهاد رهبر (رئیس سازمان برنامه دولت احمدی‌نژاد) دادند. در مناظره دوم حدود 95 درصد شهروندان با آقای صفایی فراهانی در برنامه ورزش 90 همدلی کردند.
7- عده‌ای نيز تغيير نظام را راه نجات كشور مي‌دانند. به همین دلیل اصلاحات را شکست‌خورده می‌خوانند. چراکه معتقدند اصلاحات سرنگوني رژيم سياسي را به تاخير مي‌اندازد. ظاهر نظريه اصلاح‌ناپذیر بودن جمهوری اسلامی ممکن است جذاب باشد اما نتيجه عملي‌اش، كمك به پيروزي راست افراطي و منفعل و بي‌تفاوت كردن قشرهاي وسيعي از مردم و مواجه كردن كشور و ملت با مخاطرات و تهديدات گوناگون بوده است.
8- در بررسي آنچه در اصلاحات و پس از آن رخ داد، بايد نقش و نقاط ضعف و قوت:
1) اصلاح‌طلبان
2) راست افراطي (اقتدارگراها)
3) محافظه‌كاران
4) طرفداران عبور از خاتمي
5) اپوزيسيون برانداز
6) مردم
7) قدرت‌هاي بزرگ به ويژه دولت آمريكا
مورد بررسي همه‌جانبه واقع و به سوال‌هایی از این قبیل پاسخ داده شود که آيا طرح شعارهاي راديكال بدون تثبيت دستاوردهاي موجود و بدون آن‌كه بسترهاي مناسب و واقعي براي تحقق آن‌ها تمهيد شده باشد،‌ موجب پيشرفت یک جنبش اصلاحی مي‌شود يا به بازگشت ارتجاع مي‌انجامد؟ چنان‌چه "عبور از خاتمي" به دموكراسي بيشتر در كشور منجر مي‌شد، از آن دفاع می‌کردم ولي زماني كه به دلايل عديده نتيجه عبور از خاتمي پيروزي گروهی افراطی و کارنابلد است، آيا حمايت از او وظيفه هر شهروند مسئول نبوده و نيست؟

همچنین باید بررسی شود که چه عواملي موجب شد آزادترين انتخابات كشور (دور دوم شوراها) با كمترين استقبال مردمي مواجه شود و تنها 11 درصد هم‌وطنان ما در شهرهاي بزرگ راي دهند؟ آيا اگر در آن انتخابات 20 درصد مردم شركت مي‌كردند،‌ آقاي احمدي‌نژاد رييس جمهور ايران می‌شد و اصلاحات شكست‌خورده نام مي‌گرفت؟ اگر در آمریکا به جای جنگ‌طلبان، دموکرات‌ها همچنان در قدرت باقی می‌ماندند و 11 سپتامبر رخ نمی‌داد و خاورمیانه نظامی نمی‌شد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ در اين زمينه در مقاله‌ي «عبور از خاتمي» توضيحاتي داده‌ام، كه در مجله آيين، شماره 5، دي‌ 85، منتشر شد.
9- بدون آن‌كه قصد شبيه‌سازي داشته باشيم، صرفاً براي روشن شدن موضوع یادآوری می‌کنم که حضرت محمد (ص) مبعوث شدند و رنج‌ها كشيدند تا اعراب مسلمان شدند و بخش‌هاي وسيعي از جهان را فتح كردند. در زمان بعثت رسول خاتم، خاندان ابوسفيان، فقط بخشي از قدرت را آن هم در شهر مكه در دست داشت. در سال 61 هجري، نواده ابوسفيان (يزيد بن معاويه) در سرزمين وسيعي بر مسلمانان حكومت مي‌كرد. هم او نواده پيامبر(ص) یعنی حسين‌بن‌ علي(ع) و همراهانش را به جرم خروج بر حكومت اسلامي به شهادت رساند. آيا اگر پيامبر اكرم مبعوث نمي‌شدند، يزيد در خواب هم مي‌ديد كه قدرتي فراتر از شهر مكه بيابد؟ حداكثر بزرگ مكه مي‌شد ولي پس از بعثت در رأس امپراطوري بزرگ مسلمانان قرار گرفت. از اين وضعيت آيا مي‌توان نتيجه گرفت كه بعثت پيامبر (ص)، نعوذ بالله، بي‌نتيجه بود يا شكست خورد كه نيم قرن پس از رحلت ايشان، يزيد بر چنان سرزمين بزرگي فرمان مي‌راند؟
بعثت پيامبر اكرم و قیام امام حسین نه‌تنها حق بود، بلکه پيروز هم بود زيرا آثار مثبت عمیق و فراواني در تاريخ بشر بر جا گذاشت. از جمله سیزده قرن پس از واقعه کربلا، مردمی‌ترین انقلاب بشر در قرن بیستم به نام حسین (ع) پیروز شد. با وجود آن‌که در صدر اسلام، حركت مسلمانان بنا به علل و عواملي منحرف شد و در نتيجه 25 سال پس از رحلت پيامبر (ص)، پسر ابوسفيان (معاويه) حكومتي هم‌عرض امامت جانشين و داماد پيامبر اكرم (ص) تشكيل داد (معاویه در جنگ صفين در آستانه شكست از علی (ع) قرار گرفت اما به علت حماقت خوارج یعنی انقلابیون فداکار اما کژاندیش که از امام علی عبور کردند، نجات یافت). چندی بعد همان انقلابیون سطحی‌نگر، خشونت‌پرست و تکفیری امیر مومنان را ترور کردند. 26 سال بعد پسر معاویه و نوه ابوسفيان (يزيد) فرزندان امام علی و نوادگان پيامبر را شهيد کرد و حاکم علی‌الاطلاق مسلمانان شد. مسلماني نیست كه بعثت رسول خاتم را بي‌نتيجه يا ناكام بخواند چون در سال 61 امام حسين (ع) شهيد و يزيد بر مسلمانان حاكم شد. با وجود این درک علل صعود و سقوط امويان منوط به بررسي همه‌جانبه اوضاع و احوال، از جمله بررسي قصورها و تقصیرهاي مسلمانان است و اين‌كه چه اشتباهات يا كوتاهي‌هايي مرتكب شدند كه فاجعه كربلا رخ داد.
10- در تحلیل تاريخ معاصر نيز نباید يك‌بعدنگر باشیم و برای مثال جنبش مشروطه را ناكام بخوانيم یا استقرار ديكتاتوري سياه رضاشاه را صرفاً به علت اشتباه مراجع ثلاث در نجف اشرف بدانيم. درست است كه رضاشاه به نام توسعه و ترقي، استبدادي سخت‌تر از قاجار بر ایران حاكم كرد ولي ايرانيان براي هميشه وامدار آثار پربركت نهضت مشروطه هستند. حتي نهضت ملی شدن صنعت نفت آثار مثبت فراوانی داشت و علت کودتای 28 مرداد نیز فقط اشتباهات دكتر مصدق نبود. عوامل ديگري نیز در مورد نهضت و آثار و سرنوشت آن نقش ايفا كردند كه لازم است بی‌طرفانه مورد ارزيابي قرار گيرند تا از پيروزي مجدد كودتاگران جلوگيري شود و ديكتاتوري سياه‌تر از دوره پهلوي بر ایران حاكم نشود.
11- اصلاحات را نباید تنها به بعد سیاسی و سیاست را نیز نباید صرفا به قلمرو قدرت تقلیل داد. همچنین نباید ناكامي یک فرد یا حزب را در يك انتخابات شكست نهضت و گفتمان یک جنبش خواند. اصلاحات آثار ماندگاري بر جا نهاد و هنوز قوي‌ترين جريان فكري و سياسي كشور است. سخنگویان و حاملانش نیز از حمایت گروه‌های زیادی از مردم برخوردارند. توجه شود علت اين‌كه رابطه اقتدارگراها با انتخابات آزاد رابطه "جن و بسم الله" است، ترس آنان از پيروزي اصلاح‌طلبان است.
12- آقای خاتمی دو بار نامزد شد. در سال 76 بیست میلیون رأی آورد که منتقدان كنوني آن را رأی سلبی به حاکمیت مي‌خوانند نه راي به گفتمان خاتمي. بار دوم درحالی‌که مردم عملکرد آقای خاتمی را دیده بودند، بیست و دو میلیون به او رأی دادند. آیا این رای نیز سلبی بود و اكثريت شهروندان از ترس پيروزي يك نامزد اقتدارگرا به او رأي دادند؟ برای روشن شدن موضوع کافی است موقعیت آقای احمدی‌نژاد را درسال چهارم ریاست دولت خود با موقعیت آقای خاتمی در سال 79 مقایسه کنید. معلوم می‌شود کدام گفتمان از نظر اکثریت مردم شکست‌خورده است.
خانه هنرمندان وسالگرد بورقانی


اولين سالگرد درگذشت احمد بورقاني با حضور دوستداران اين روزنامه نگار و فعال سياسي در خانه هنرمندان روزپنجشنبه (10/11/1387) برگزار شد که این حقیر هم افتخارحضور دراین مراسم را داشتم. در اين مراسم شخصيت هاي ملي و مذهبي همراه با اقشار مختلف مردم و بخصوص پيشکسوتان عرصه خبر حضور داشتند در این مراسم افرادسرشناس زیادی از جناح اصلاحات نظیر آقایان : دکتر عارف ، محمدرضا خاتمی،عباس عبدی، ابطحی، خانیکی، منتجبی، عموزاده خلیلی، زیدآبادی، منتجبی، شکوری راد، جهانگیری، کرباسچی ، نعمت احمدی، تابش، پورنجاتی، صادق وکمال خرازی، علوی تبار، علی خاتمی، مسجدجامعی ،بهزادنبوی و... نیز حضور داشتند.
اجرای این برنامه برعهده آقای حسین پاکدل ، از دوستان احمدبورقانی بود. سخنران اول این مراسم بعد ازقرائت قران وخیرمقدم به حضارتوسط پسر ارشد جناب آقای بورقانی آقای مسجدجامعی بودند که جملاتی دروصف آقای بورقانی وخصایص وویژیگیهای بارز ایشان ابراز داشتند. احمد مسجد جامعي در باره ويژگي هاي فردي و شخصيتي بورقاني گفت: در زندگي احمد بورقاني رازي نهفته بود که او را اين چنين در نزد ديگران محبوب کرده است. وزير سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به ديگر ويژگي مرحوم بورقاني اشاره کرد و افزود: او پيشرفت خود را گام به گام آغاز کرد و خيلي کارها را انجام داد ولي آنها را به نام خود ثبت نکرد.
مسجد جامعي قناعت و مردم داري بورقاني را از ديگر ويژگي هاي اين نماينده دوره ششم مجلس شوراي اسلامي ذکر کرد و افزود: احمد از همه امکانات رفاهي مجلس چشم پوشيده بود و زماني هم که در پست معاون مطبوعاتي بود تمام انتقادش اين بود که چرا مجوزهاي چاپ کتب و نشريات به سرعت انجام نمي شود و وقت مردم بيهوده تلف مي شود.
سپس آقای پورنجاتی بر روی سن آمدند وایشان صحبتهایشان را با شعری از کسرایی ودر باب آفات المشاغل بیان فرمودند که متن آن در زیر می آید.
(حکايت مردي که «نه» مي گفت،
احمد پورنجاتي

بود در کشور افسانه کسي / شهره در، نه، گفتن؛ / نام مي خواهي؟ / نه / کام مي جويي؟ / نه / تو نمي خواهي يک تاج طلا بر سر؟ / نه / مذهب ما را مي داني؟ / نه / خط ما مي خواني آيا؟ / نه / نه، به هر بانگ که برپا مي شد / نه، به هر سر که فرو مي آمد / نه، به هر جام که بالا مي رفت / نه، به هر نکته که تحسين مي شد / نه، به هر سکه که رايج مي گشت / روزي آينه به دستش دادند؛ / مي شناسي او را؟ / آه، آري خود اوست / مي شناسم او را / گفته شد ديوانه است / سنگسارش کردند.

«سياوش کسرايي»

آدم ها را به صفت هاي گوناگون مي توان طبقه بندي کرد؛ جنسيتي، جغرافيايي، قومي و نژادي و مذهبي و غير اينها. از جمله به صفت شغل و حرفه و منزلت اجتماعي. اهالي هر صنف و حرفه را، در کنار همه کمالات و جمالات و مزاياي مادي و معنوي، دنيوي و اخروي و امثالهم، آفات و بلايايي نيز در کمين است. در اين مجال، که به بهانه گراميداشت ياد مرحوم احمد بورقاني برپاست، مي خواهم اندکي به «آفات المشاغل» بپردازم. چون اين مراسم در «خانه هنرمندان» برگزار مي شود، به احترام صاحب خانه، از «صنف هنرمند» آغاز مي کنم. پيشاپيش از اتحاديه اصناف و مشاغل پوزش مي خواهم؛

1- هنرمندجماعت، در معرض آفت «سقوط از دماغ فيل» است. کار هنري اش را بايد بفهمي، بايد تحسين کني، به چشم بکشي و البته از اينکه چنين فهم و شعور هنرشناسانه يي داشته يي، سر به آسمان افتخار بسايي، نازک تر از گل؟، پرسش و نقد؟، لابد شعور هنري نداري. هنرمند عزيز، قهر مي کند، چهره درهم مي کشد، عصباني مي شود و خدا آن روز را نياورد که؛ جيغ بکشد، هنرمندجماعت، در معرض آفت ننر بودن است.

2- سياستمدارجماعت، در معرض آفت «قالتاق گري و پاچه ورماليدگي» است. به همه موجودات عالم، از جماد و نبات و جانور، اعم از حيوان و انسان و امثال اينها و حتي به همه مقدسات زميني و آسماني و تحت الارضي و فوق العرشي، به چشم نردبان يا تسمه نقاله نگاه مي کند. قرار است که تشريف ببرد آن بالا. به هر وسيله که شتابان تر، همان بهتر.

3- اعزه الاصناف، «طبيبان و قاضيان و روحانيان» هر سه صنف که غبار قدوم مبارک شان را توتياي ديدگان کورشده مان مي کنيم، در معرض آفت؛ «نگاه عاقل اندرسفيه» به جمله خلايق اند. غرور و تکبر و خودگنده بيني، انگار از لوازم شغلي اين سه صنف شريف است، که البته نيست. «طبيب جماعت» گمان مي کند زمامدار مرگ و زندگي بيمار مفلوک است. سلامتي و زندگي بيمار، بازيچه طبابت اوست. تا بخواهي براي بيمار قيافه مي گيرد و پرسش هاي مضطربانه او را به نگاهي خشک و بي اعتنا پاسخ مي دهد. «قاضي جماعت» مقدرات حال و آينده اصحاب دعوا، خواه متهم يا مدعي، را در کف با کفايت داوري خويش مي بيند. چرخش نوک قلم شريفش، مي تواند شما را محکوم يا تبرئه کند. تا چه پسندد طبع خيال انگيزش، از اين رو ذره يي فروتني و ادب و نزاکت و مهرباني و تعارفات معمول نسبت به ارباب رجوع را مخل آن هيبت سرنوشت ساز مي داند. چه بسا نيم ساعت شما را، خواه متهم يا مدعي، در برابر خود، سرپا نگه مي دارد، حتي سر مبارک خويش را از نمايش مطالعه پرونده يي که پيش رويش گشوده، بلند نمي کند و گاه حتي پاسخ سلام شما را نمي دهد که مبادا به اقتدار صنفي اش که به اشتباه «استقلال قاضي» ناميده مي شود، خدشه يي وارد نشود. اما «روحاني جماعت» در همه اديان و مذاهب، «و ما ادراک ما روحاني»، خدايگان دنيا و آخرت. از لحظه قرائت اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ تا هنگامه تلقين شهادتنامه ميت در موسم تدفين.
اگر کسي را از اين صنف شريف مشاهده کرديد که در سلام کردن از شما پيشي بگيرد، حق داريد تعجب کنيد. خيلي اگر مرحمت کنند، سلام شما را به پاسخي زيردنداني تسويه کنند. به اين فروتني آخوندهاي اصلاح طلب، امثال خاتمي و کروبي و کديور، دل خوش نکنيد. اينها که روحاني نيستند، روحاني نمايند،

4- روشنفکرجماعت در معرض آفت «خودبسندگي و افاده هاي طبق طبق» است. هزار نسخه آزادي و حقوق بشر و نقد قدرت براي «توده» مي پيچد اما توانايي دو دقيقه برقراري ارتباط و همدمي با مردم کوچه و بازار را ندارد. حوصله اش سر مي رود. براي گفت وگو با توده، واژه کم مي آورد. اما تا بخواهيد کاسه کوزه همه عقب ماندگي ها و توسعه نايافتگي ها را بر سر توده عوام مي شکند.

5- مدير دولتي جماعت، در معرض آفت «نان به نرخ روز خواري، چهار شاخداري لنجان» است و متخصص شدن در عرصه موفق هواشناسي، کسي که تا ديروز در دولت پيشين براي واکس زدن کفش هاي آقاي رئيس جمهور و البته عرض ارادت ششدانگ، در صف نوبت مي ايستاد، امروز به اشتياق و اميد چسباندن نان فتير خود به تنور داغ سفارت فلان کشور دست چندم، در هر مجال و جلسه يي روضه مصيبت دوران اصلاحات سر مي دهد. باري، مشاغل فراوان است و آفات فراوان تر. باز هم بگويم؟

6- روزنامه نگارجماعت در معرض آفت «سواد بند انگشتي و ادعاهاي به اين درشتي است». کم سوادي و بي اطلاعي و ناشيگري اش را با مچ گيري هاي کودکانه، پرسش هاي ساديست مآبانه و گاه «سرکار گذاشته شدن» هاي هنرمندانه جبران مي کند. خبرنگار و روزنامه نگار اگر گرفتار اين آفت مرموز شود، لقمه لذيذي است در کام بي انتهاي آفت زدگان همه مشاغل به ويژه خطرناک ترين آنها که؛ سياستمداران باشند.

اينک مي پرسم؛ احمد بورقاني چه کاره بود؟ شغلش چه بود؟ سياستمدار؟ روشنفکر؟ روزنامه نگار؟ مدير دولتي؟ وکيل مجلس؟ همه اينها بود و نبود،

احمد بورقاني، مست بود. مست حقيقت. فقط و فقط،

من مستم/ من مستم و ميخانه پرستم/ راهم منماييد، پايم بگشاييد/ وين جام جگرسوز مگيريد ز دستم/ من لاله و باغم / من شمع و چراغم/ مي همدم من، همنفسم، عطر دماغم/ خوش رنگ، خوش آهنگ/ لغزيده به جامم/ از تلخي طعم وي انديشه مداريد/ گواراست به کامم/ با آن که در ميکده را باز ببستند/ با آن که سبوي مي ما را بشکستند/ با آن که گرفتند ز لب توبه و پيمانه ز دستم/ با محتسب شهر بگوييد که هشدار،/ هشدار که من مست مي هر شبه هستم

«فرازي از سروده سياوش کسرايي» )
محمدرضا خاتمي نماينده مجلس ششم از ديگر سخنرانان اين مراسم بود و از بورقاني به عنوان استوانه اي براي اصلاحات و سنگ صبوري براي همه ياد کرد.
وي با بيان اين که بورقاني در اکثر مجالس اصلاحات شرکت مي کرد، افزود: جهت گيري فکري و سياسي او ترکيبي از فکر، اخلاق و عمل بود که در ميان اهل سياست اين متاعي کمياب است. در ادامه اين مراسم دختر مرحوم بورقاني با بيان خاطراتي از پدر اشک را از ديدگان حاضرين جاري ساخت.
حجت الاسلام و المسلمين کوشا نيز به عنوان آخرين سخنران اين مراسم چهار ويژگي آگاه بودن، متعهد بودن، داشتن اخلاق نيکو و يکرنگي را از جمله ويژگي هاي مرحوم بورقاني برشمرد.
درطول مراسم هم دوکلیپ از مرحوم بورقانی پخش شد که بسیار دردناک وخاطره انگیز بود.
اما بعد ازمراسم من به سمت آقای خاتمی رفتم واز ایشان درباره حمایت مشارکت از میر حسین درصورت نیامدن آقای خاتمی پرسید که ایشان نیز با کمال متانت وبدون هیچ تکبری پاسخ دادندولی بعضی دیگر ازآقایون سیاستمدارمانند آقای ابطحی ، کرباسچی که نمی دانم آیا ازروی ترس ویاتکبر و چه چیز دیگری جواب نمی دادن ویا حتی هم کلام هم نمی شدند که این به نظر من یکی از همان افات المشاغل است که جناب پور نجاتی فرمودند.
اندرحکایت میر حسین موسوی



میرحسین موسوی در یک نگاه همچون کفتر جلدی است که از بام هنر برمی خیزد، در آسمان مسگران سیاسی چرخی می زند و سرانجام بر بامی که از آن برخاسته برمی گردد. چنانچه گویی انقلاب 1357 و فضای پرشور و التهاب آن دوره صرفاً در حکم تندبادی بود که این دانه چین عالم مثال و اشراق را مدتی به عالم سیاست کشاند اما او که دل سپرده نور و سایه بود پس از سپری شدن تندباد انقلاب و حتی تجربه موفق مسوولیت هایی چون
نخست وزیری، وزارت امور خارجه، ریاست دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام از این بام پرکشید و در بام هنر، کنج عزلت اختیار کرد و از آنچه بر او گذشت تقریباً هیچ نگفت به طوری که طی 20 سال اخیر (از سال 1368 تاکنون) تنها سه بار در محافل عمومی سخنرانی کرده است: اولین آن در زمان دولت هاشمی رفسنجانی و به مناسبت گرامیداشت یاد شهید رجایی، دومین بار در دوره دولت خاتمی به یاد آیت الله فخیمی و واپسین بار نیز در زمان دولت فعلی و در تیرماه سال گذشته بود که با موضوع «رمز ضرورت بازگشت به اندیشه های شهید بهشتی» صورت گرفت که به اعتقاد ناظران سیاسی صریح ترین انتقاد او از وضع موجود طی 20 سال اخیر محسوب شد. مهندس موسوی اما در این مراسم نیز سخنان خود را با تشریح آثار یک نقاش آغاز کرد و شیوه کار آن نقاش را به شرایط کلی جامعه امروز ایران تبیین داد و گفت: «یک نقاش برجسته فرنگی که در دو، سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تاثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیت های مختلف به تصویر کشیده است. این نقاشی ها البته به این صورت است که تصویری از یک شخصیت می گیرد یا انتخاب می کند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی- اجتماعی را به نمایش می گذارد، بعد این نقاش می آید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی برمی دارد سپس از آن کپی، کپی های دیگری گرفته می شود و مثلاً به 10 یا 20 کپی که رسید آنها را در کنار هم قرار می دهد و در نهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار می دهید نشان دهنده این مساله است که تصویر آخری از تصویر واقعی عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی است.» موسوی افزود: «به قول امروزی ها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد، در واقع هیچ رابطه ای با واقعیت امروزی در جامعه ندارد. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار می گیرند این سبک را اجرا کرده است.»
نخست وزیر پیشین با بیان این مطلب که بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و به صورتی که گفته شد از آن کپی تهیه شده و در کنار هم قرار داده شد، ادامه می دهد: «این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانه های هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار می کند ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد.»
وی در نهایت نتیجه گیری کرد: «آن چیزی که ما در رابطه با شخصیت های تاریخی و موثر و همچنین شخصیت های سیاسی و موثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم، بی شباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نیست. من فکر می کردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما مثلاً از سال 1361 در بزرگداشت ایشان داشتیم، تاکنون سال به سال فرق کرده است. به نظر می رسد فهم چهره های درخشانی چون شهید بهشتی به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید از آنها و پیشداوری هایی که به دنبال این فضاهای جدید ارزشی وجود دارد، واقعاً دشوار شده است لذا اندیشیدن به این مساله مهم است. این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهید بهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط می شود. «مهندس خاموش اما علاوه بر سه سخنرانی عمومی در این سال ها، دو امتناع و سه تعریض نیز در کارنامه سیاسی خود دارد: نخستین امتناع در سال 1376 و به زمانی برمی گردد که «علی اکبر محتشمی پور»، «بهزاد نبوی» و «موسوی خوئینی ها» برای متقاعد کردن او به پذیرش نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم در مقابل «علی اکبر ناطق نوری» وزیر معترض کابینه موسوی راهی خانه او شدند. در راستای تحقق این هدف در آن زمان شورای هماهنگی گروه های خط امام که متشکل از هفت گروه تحت عناوین انجمن های اسلامی معلمان، مهندسین، مدرسین و جامعه پزشکی، دفتر تحکیم وحدت، اقلیت مجلس پنجم و سازمان مجاهدین انقلاب بودند از اوایل تابستان سال 1375 دیدارهایی با موسوی داشتند. در پی این دیدارها اما به طور ناگهانی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا) پیامی از سوی موسوی مبنی بر انصراف از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری مخابره کرد که پیش از سفر ناگهانی خود تقریر کرده بود و بدین ترتیب تمامی جوانان چپ گرای دیروز در میان بهت و شگفتی ماندند.
با این حال در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 1384 چشم یاران دیروز این نقاش خلوت گزین یک بار دیگر به او دوخته شد تا حکایت مغازله انتخاباتی دور هفتم تکرار شود. گرچه اصلاح طلبان به علت نبود گزینه خاتمی این بار با شدت و حدت بیشتری آغاز به رایزنی با موسوی پرداختند تا آنجا که در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری کمیته ای با حضور برخی چهره های شاخص و تاثیرگذار حزب مشارکت و نیز یک عضو ارشد حزب کارگزاران تشکیل شد که پس از مباحثات فراوان بر سر مصداق انتخاباتی، بزرگان کارگزاران و مشارکت درخصوص موسوی به توافق نسبی رسیدند. با وجود مجموعه این اقدامات برای مجاب کردن موسوی برای شرکت در انتخابات، او در پاسخ دو پیش شرط را پیش پای اصلاح طلبان گذاشت که به اعتقاد ناظران سیاسی به وقوع پیوستن آنها خارج از حیطه امکان بود چرا که پیش بینی می کردند تحقق آن دو شرط به نوعی به مفهوم مخالفت با دو اصل 110 و 175 قانون اساسی تلقی شود. در هر حال نخستین شرط موسوی داشتن اختیار کامل نیروی انتظامی بود و شرط دیگر او اختصاص یک شبکه رادیویی و تلویزیونی به دولت بود، بدین ترتیب کمال الملک عرصه سیاست یک بار دیگر کسانی را که به او امیدها بسته بودند، ناامید کرد البته در خصوص شروط موسوی که به نوعی به عنوان طفره رفتن وی از درخواست اصلاح طلبان تلقی شد در محافل سیاسی و رسانه ای کشور دو روایت وجود دارد؛ به روایتی افراد حاضر در کمیته تشکیل شده در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که شرح آن پیش از این نوشته شد از انگیزه کافی برای ترغیب موسوی برخوردار نبودند چرا که هر یک از آنها چهره معینی را برای نامزدی از پیش فرض کرده بودند بنابراین رایزنی های آنها با موسوی بیشتر جنبه صوری و ظاهری داشت تا باطنی و عینی، بنابراین موسوی نیز با علم به این مساله دو شرط تقریباً غیرممکن را پیش پای آنها گذاشت.
روایت دیگری که نقل می شود
اینگونه است که بخشی از اعضای حزب مشارکت در آن زمان بر این باور بودند که طرح نام میرحسین موسوی اقدامی برنامه ریزی شده از سوی کارگزاران است که با اطمینان از عدم تمایل موسوی برای بازگشت به عالم سیاست قصد دارند تا پس از اجماع ملی حول شخص وی احتمالاً هاشمی رفسنجانی را به جای موسوی جایگزین و مطرح کنند تا بدین ترتیب آرای موسوی را به سمت صندوق های رای رفسنجانی جهت دهی کنند. با این حال طرفداران نامزدی «مصطفی معین» در حزب مشارکت برای به هم نخوردن یکپارچگی جبهه اصلاحات و نیز به علت احساس احترامی که در قبال موسوی داشتند با هماهنگی شخص معین تا مشخص شدن تکلیف نامزدی موسوی از اعلام نامزدی او پرهیز کردند.
به هر حال نتیجه تمامی این روایت ها این بود که آقای نخست وزیر در تعریفی که پس از استنکاف از حضور در انتخابات خطاب به مردم داشت، اگرچه از «تامل و تعمق» خود تا واپسین لحظات خبر داد اما «عدم برخورداری از ابزار و امکانات لازم جهت ادای وظایف ریاست جمهوری» و «مشکلات و پیچیدگی ها»را دلیل اصلی خود بر این مساله عنوان کرد.موسوی در این بیانیه از مردم به دلیل عدم حضور خود عذرخواهی کرد و این امر را ناشی از «عافیت طلبی» ندانست و تاکید کرد در صورت احساس وظیفه، «زهر و عسل» را نمی شناسد. یکی دیگر از تعریف های موسوی در این سال ها در بهار 1379 و یک ماه پس از پاییز مطبوعات اصلاح طلبان بود که به توقیف فله ای مطبوعات موسوم است.

موسوی در آیینه آثارش

اگرچه موسوی سیاستمداری مردمی (به مفهوم سوسیالیستی و نه پوپولیستی آن) بود اما در تابلوهای نقاشی وی
نه تنها هیچ دلیلی برای عامه پسند بودن آنها دریافت نمی شود بلکه می توان گفت وی قصد ندارد در تابلوهای خود به بازنمایی واقعیات هستی همت گمارد و به عبارت دیگر او با آفرینش آثاری آبستره که به طور آگاهانه ای از نزدیک شدن به مرز واقعیت های محیط خارج سرباز می زند، او مخاطبان خود را به میهمانی انتزاع های مطلق می برد. گویی با نقوشی که از درخت، بوته ها و گل ها ارائه می کند در تلاش برای نمایاندن وجوه دیگری از رازهای هستی است در عین حال که این آثار از سادگی ایجاز و شور شاعرانه ویژه ای برخوردار هستند که در میان آثار نقاشان معاصر ایران مثال زدنی است.
حسین خسروجردی درباره آخرین نمایشگاه آثار موسوی که سال گذشته در موسسه فرهنگی هنری صبا برگزار شد، می گوید: «موسوی در نمایشگاه اخیر خود از دنیای پیچیده و کلیشه ای روشنفکری که معمولاً غبارش در کار اکثریت هنرمندان امروز دیده می شود، دور شده است و به همین خاطر کارهایش بسیار ناب و بی پیرایه هستند. نکاتی که از یک هنرمند، موجودی فنی و تکنیکی می سازد و جذابیت های جوهری کارش را به خطر می اندازد، در این آثار نیست. موسوی از آنها فاصله گرفته و به شکل ناب تر و تطهیرشده تری آن حریت و آزادگی ای که هنرمند برای پرداختن به جهان پنهان خود لازم دارد را شناخته است. او به دنبال اصالت فردی می گردد و جهان دست نخورده و پاک میرحسین موسوی که در طول این سال ها از آن مراقبت می کرده در این کارها جلوه گر شده، یعنی سلامت روانی اش در این کارها تبلور پیدا کرده است.» خسروجردی که در طول این سال ها به طور مداوم آثار موسوی را به عنوان یک نقاش و هنرمند دنبال کرده در توصیف وجوه دیگری از تابلوهای نقاشی موسوی می افزاید: «در آثار موسوی نوعی نقاشی شسته رفته، پالایش شده و مینی مال وجود دارد که می توان آن را شناخت و از آن تاثیر گرفت. هر نقاش شیوه خاص خود را دارد که به یکی از مکاتب متصل است. بخش زیادی از کارهای او آبستره است و نوع فیگوراتیوی هم که در آثارش دیده می شود، بسیار پالایش شده، شاعرانه و متین هستند.»
اگرچه به نظر می رسد موسوی در ارتباط با فرهنگستان هنر (که از سال 1375 تاکنون ریاست آن را برعهده گرفته است) نیز از ظاهر شدن به طور مستقیم و برخورد با اصحاب رسانه پرهیز می کند اما به تایید اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان، نقش میرحسین موسوی در قدرتمند شدن فرهنگستان هنر به اندازه ای است که در طول سال های اخیر این نهاد حتی از مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز فعالیت بیشتر و گسترده تری را انجام داده است. با این حال حضور موسوی در بیشتر رویدادهای انجام شده صرفاً در مقام یک هنرمند رقم خورده است که حکایت از مناعت طبع او دارد. گرچه می تواند به این عنوان نیز تلقی شود که او بیشتر ترجیح می دهد دوران بازنشستگی زودرس خود را با نام یک نقاش یا معمار سپری کند و نه حتی یک مدیر فرهنگی اما ورودهای گاه و بی گاه به عالم سیاست به این شائبه نیز دامن می زند که فعالیت های هنری او صرفاً در حد یک تفنن و برای پالایش سختی های ذهن سیاسی اش است
تا زمان موعود.
سابقه فعالیت های هنری موسوی
به پیش از دهه 1340 و به زمانی برمی گردد که او در رشته معماری و شهرسازی با درجه فوق لیسانس در سال 1348 از دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) فارغ التحصیل شد. طرح و اجرای اداره مرکزی آب و فاضلاب اصفهان نخستین فعالیت او در حوزه معماری بود که در محله هزار جریب اصفهان ساخته شد. برای ساخت این بنا از بتون بهره زیاد برده اما همه جا با آجر ایرانی پوشانده شده و به عبارت دیگر اندیشه باغ ایرانی با بهره گیری از جوی های آب در سراسر محوطه با ساختمان های متعدد جریان دارد. کامران عدل (عکاس سازه های معماری) دراین باره می گوید: «موسوی در آثار خود بدون شک از مولفه های معماری سنتی ایران چون آجر، حوض ایرانی و گل نو بهره می گیرد و در میان تمام اینها باغ ایرانی جایگاه خاصی دارد. مثلاً در ساختمان آب و فاضلاب اصفهان، جوی های آب، مانند راه های ارتباطی عمل می کنند. درست همانند نقشی که جوی آب در باغ فین کاشان دارد با این وجود حاصل کار یک معماری سنتی صرف نیست.
او در آثاری که بنا می کند از آجر و بتون به شکل توامان بهره می گیرد یا می توان همراهی آجر و تیرآهن قرمز را به خوبی در آنها مشاهده کرد که هر کدام از اینها در معماری فلسفه خاص خود را دارند اما آنچه بدیهی است اینکه نمی توان چنین اثری را یک بنای سنتی قلمداد کرد. کانون توحید، مجموعه فرهنگی هنری صبا، بقعه شهدای هفتم تیر، مسجد سلمان فارسی در خیابان پاستور تهران، دانشکده شاهد و مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام دیگر آثار این نخست وزیر خیالپرداز است. همچنین بازسازی موزه هنرهای معاصر فلسطین را هم وی بر عهده داشت. سیدمحمد بهشتی (یکی از استادان معماری) درخصوص هنرمعماری موسوی می گوید: «راهی که موسوی با کارهای خود باز کرده به اندازه وی گسترده است که نمی توان این انتظار را داشت که او به تنهایی بتواند آن را به سرانجام برساند. انگار این روش جواهری است که باید تراش بخورد و به یک سکینه ای برسد چون تاکنون تنها در هفت کار تجربه شده است و این کفایت نمی کند. موسوی همواره تلاش می کند تا پیوندی را میان حال و گذشته ایجاد کند. به هر حال اگر مهندس موسوی آن دوره اجرایی را در بالاترین پست سیاسی کشور در دست نمی گرفت اکنون پرونده هنری اش بسیار متفاوت بود و شاید این جواهری که هم اکنون وجود دارد تراش بیشتری خورده بود..»
ناگفته های میر حسین :

پریشان حالی مخالفان از مواجهه با مردی که هیچ بهانه ی اخلاقی برای تخریب او در دست ندارند، در اولین مواضع آنان برای زیر سوال بردن نخستین گفت و گوی او، پر پیدا بود.
میرحسین موسوی که دو دهه سکوت خود را با راهبری موسسات پژوهشی فعال در حوزه های علوم دقیق و علوم انسانی برجسته ایران گذرانده است، اکنون خود ایران شناس بزرگی است که روایتی ویژه از تحولات معاصر را در اولین گفت و گوهای خود ارائه می دهد.
اما در شرایطی که ادبیات ارائه شده در این گفت و گوها بی تردید در زمره صادقانه ترین و قابل دفاع ترین روایت ها از تاریخ انقلاب اسلامی ایران است، از فردای انتشار آن، برخی از رسانه ها در داخل و برخی بنگاههای خبرپراکنی خارجی از روایتی که او از دهه نخست انقلاب و سرمایه ی اجتماعی بزرگ نهفته در آن داشت برآشفتند و مدعی شدند که میرحسین موسوی سخنی درباره ی مسائل روز کشور نگفته است. اما این ادعا هرگز قرین واقعیت نبود.
او به روشنی از تجربه های خطرناک رژیم گذشته سخن گفت که در نوع تجدید نظر این رژیم درباره ی برنامه های توسعه پس از بالارفتن قیمت نفت دیده می شود.میرحسین با صراحت ویژه ای در اولین گفت و گوی خود هشدار می دهد: نادیده گرفتن اخطارها و تذکرهای کارشناسان رژیم گذشته در این باره بسیار خسارت بار و لذا عبرت آموز است. او در این باره گفت: در کنفرانسی که آن ها (رژیم شاه) برای بازبینی برنامه پنجم در رامسر برگزار کردند، متغییر افزایش قیمت‌ها را بررسی می‌کنند. شنیده ام که یکی - دو کارشناس برنامه و بودجه با شجاعت در این کنفرانس اعتراض می‌کنند و با صراحت اعلام مي كنند که اين برنامه ممکن است منجر به فروپاشی رژیم شود، اما با تلخی با آن ها برخورد می‌شود و به آن ها توجهی نمی کنند.
آگاهان سیاسی به خوبی به یاد دارند که در سال های گذشته چگونه هشدارهای کارشناسان درباره تبعات افزایش نقدینگی و وقوع بیماری هلندی در ایران نادیده گرفته شد.
این نکته بسیار قابل توجه است که اولین هشدار نخست وزیر دهه نخست انقلاب اسلامی، که امروز در مقام یک پژوهشگر صاحب تجربه در سیاست گذاری و برنامه ریزی امور عمومی سخن می گوید چیست.جایگاه او البته یک کارشناس گمنام سازمان برنامه و بودجه نیست، او خود احیاگر نظام برنامه ریزیی توسعه در ایران است، اهمیت هشدار های وی که علاوه بر دقت کارشناسی هیچ تردیدی در صداقت و راستی انگیزه بیان آن ها نیست، بس بزرگ است؛ اما طبیعی است که امروز در رویکرد های بیمارگونه ی حاکم بر انگیزه های جناحی به جای پاسخ گویی به وی خود را به نادانی بزنند و از این نکته سخن گویند که او تنها درباره دهه نخست انقلاب سخن گفت. بی تردید نمی توان آن ها را به این اندازه کندذهن تصور کرد که متوجه انتقاداتی به این بزرگی و اهمیت نشده باشند.
اما نخست وزیر دهه نخست انقلاب در ادامه به نقد آسیب های وارد آمده بر نظام کارشناسی سیاست گذاری و برنامه ریزی کشور می پردازد. پدیده ی حذف شورای های عالی سیاست گذاری کشور که اخیراً با رأی مجلس متوقف شد، به اندازه ای در رسانه های همگانی انعکاس یافته است که نمی توان ادعا کرد مجریان آن به این زودی آن را از حافظه خود حذف کرده باشند.
میرحسین موسوی با اشاره به تجارب خود در یک دهه برنامه ریزی و اداره کشور تأکید می کند:«معتقد بودم (حتی در دوره مدیریت بحران جنگ) نمي توانستیم کارکرد مشارکت کارشناسان و نمایند گان بخش های مختلف دولت، که شورا های عالی زمینه آن را فراهم می کرد حذف کنیم. به هر حال هر یک از این افراد بخشی از منافع کشور و گروه ها را نمایندگی می‌کردند. تصمیمی که در مجموعه دولت گرفته مي شد در واقع تصمیم بهینه برای رعایت منافع همه ی گروه ها بود. در هیچ شرایطی، هیچ کس، نمی‌تواند جای این حرکت‌های جمعی را بگیرد. برای نمونه گرایش وزارت صنایع با گرایش وزارت بازرگانی متفاوت بود. بدیهی است که این دستگاه ها در یک خط قرار نمی‌گیرند. به باور من دعوای نمایندگان این دستگاه ها و در کنار هم بودن آن ها به نفع کشور است. ما آموختیم که بهره گرفتن از این مشارکت و کارکرد شوراهای عالی در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری اهمیت بسیار بالایی دارد.»
او در پایان این بخش از سخن خود به مسوولان امروز تذکر می دهد: « به عنوان یکی از تجارب دهه ی نخست انقلاب، باید عرض كنم که اگر این رویکرد نادیده گرفته شود، حتماً دچار خسارت می‌شویم. هر كس با هر توانایی ذهنی و نبوغی بی‌نیاز از این سازوکار تصمیم سازی نیست. طبيعي است که هر فردي در هر جایی مسئولیتی مي گيرد، جهت‌گیری داشته باشد، اما اگر جهت‌گیری وي اثرگذار نباشد، نباید از اهميت کار کارشناسی غافل شد. به باور من باید تا آن جا كه امكان دارد به این موضوع اهمیت داد.»
امروز در آستانه پایان سومین دهه انقلاب اسلامی، ناگهان دولت بخش عمده ای از جزئیات اطلاعات بودجه ارائه شده به مجلس را حذف کرده و لایحه ارائه شده را به شکل جزو ه ای کوچک و مبهم در اختیار نمایندگان مجلس قرار می دهد، اما، نخست وزیر دهه نخست انقلاب توضیح می دهد که یک دهه قبل در رویکردی که به ظاهر خلاف قواعد اداره امورعمومی در دوران جنگ است و در شرایطی که توجیهات فراوانی برای پنهان کاری در تخصیص های بودجه ارزی در دست داشت، علاوه بر ده ها سازوکار کنترلی درون دولت، حتی در کنار بودجه ریالی، بودجه ارزی را نيز براي تصویب به مجلس ارائه مي كرده است.
ميرحسين موسوي درباره منطق این رویه سیاست گذاری مدیریت بحران در دهه نخست توضیح می دهد:
« به طور کلی در دولت این احساس و رویکرد جدی وجود داشت كه بايد با مردم صادق بود. چون دولت مردم را قابل اطمینان می دید، به این معنا که اگر اطلاعات شفاف به دست مردم می‌رسید به دولت کمک می‌کردند. به همین دلیل این که «چیزی از مردم پنهان نماند»، تبدیل به یک اصل و خصلت اخلاقی دولت شده بود؛ این شفافیت و اعتماد باعث پشتیبانی بیشتر مردم از سیاست‌های کل نظام و دولت می‌شد. دولت زمان جنگ هیچ چیز پنهانی نداشت، تمام مسائل به مردم گفته مي شد و مردم نيز اعتمادی متقابل به دولت داشتند. بدیهی است که در این نوع رابطه دولت- ملت، اعتماد مردم، خود بزرگترین سرمایه برای دولت بود. این منطق اقتضا می کرد که دولت درباره ی مسایل ارزی رویه ای کاملاً شفاف را دنبال کند.»
جملات پیش گفته سیاست های نخست وزیری است که کشور را در سخت ترین شرایط تاریخی اداره می کرده است؛ او همچنین در این باره توضیح می دهد: « ازهمان روزهای آغاز بکار دولت ما با بحران ارزی مواجه شدیم. در سال های 64-63 قدری افزایش درآمد داشتیم، اما بعدا دوباره درآمدها كاهش یافت. کنترل این بحران را می توان حداقل مدیون 2 خصلت اخلاقی دولت در فرآیند سیاست گذاری عمومی دانست؛ نخست شفافیت اطلاعاتی و اعتماد متقابل دولت - ملت ، و دوم اعتقاد به عبور تصمیمات دولت از سازو کار کارشناسی و تعامل قوی میان بخشی کارشناسان دستگاه های مختلف در قالب کمیسیون ها و شوراهای عالی تصمیم گیر دولت.»
در این شرایط معتقد بودیم که اگر مجلس در جریان اين مسائل قرار بگیرد و تصمیمات دولت از مسیر مصوبات مجلس عبور کند، به جای آن که کار دولت سخت‌ترشود، آسان تر نیز خواهد شد، چرا که در آن دوران اساساً ما فاصله ای میان اهداف دولت و مجلس نمی‌دیدیم، البته طبیعی است که عبور تصمیمات دولت از مجلس محدودیت هایی را نیز در تصمیم گیری برای دولت ایجاد می کرد و گاه خود زمینه طرح اعتراضاتی را برای دولت می آفرید، اما دولت کاملاً به این نتیجه رسیده بود که مشارکت هر چه بیشتر مجلس در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری در مجموع اداره کشور را سهل‌تر و منطقی‌تر مي كند.
آن چه که در اولین گفت و گوی میرحسین موسوی به آن پرداخته شد، ظاهری از جنس اقتصاد و برنامه ریزی صرف دارد؛ اما او عملاً با بیانی اقتصادی رویکرد های پوپولیستی در برنامه ریزی کشور را مورد نقد قرار می دهد؛ کارشناسان پوپولیسم را بیانگر مخالفت با چندگانگی و تأیید یکپارچگی در مقابل تمایزات اجتماعی می خوانند(کورن هوزر)؛ این درست همان رویه ایی است که میرحسین موسوی وجود آن ها را در نظام برنامه ریزی و سیاست گذاری امروز مورد نقد قرار می دهد.
دشمنی پوپولیست ها با نظام های سیاسی مبتنی بر نمایندگی امری واضح است؛ اگر چه به گونه ای متناقض، خود برآمده از چنین نظامی هستند.
پل تاگارت در کتاب خود هشدار می دهد معمولاً سبک پوپولیستی را با سبکی اشتباه می گیرند که فقط مردم پسند یعنی طرف توجه طیف گسترده ای از مردم است؛ اما توصیف اصطلاح پوپولیسم به این شیوه نه تنها ناقص بلکه نادرست است.
او در جای دیگری تأکید می کند پوپولیسم متفاوت با جنبش هایی است که با تشکیل احزاب، مروج برنامه ها و سیاست های معینی می شوند و فعالیت اجتماعی سیاسی نسبتاً پایدار و الگو پذیری را پدید می آورند.
مدیران دهه اول انقلاب اسلامی میرحسین موسوی را یک استراتژیست مدیریت بحران می خوانند که به گونه ای جدی حتی در شرایط بحران مقید به روشمندی، شفافیت و مدیریت در نظام کارشناسی مشارکتی بود؛ این درست همان ویژگی هایی است که بنیان پوپولیسم را فرو می ریزد.
او که به گونه ای هوشمندانه در نخستین گفت وگوی خود نبود ویژگی های پیش گفته را در نظام برنامه ریزی و سیاست گذاری پوپولیستی مورد نقد قرار می دهد؛ در دومین گفت و گو به صراحت به نقد دیگر شاخص های پوپولیسم حاکم می پردازد.
میرحسین موسوی علاوه بر انحرافات انجام گرفته در نظام برنامه ریزی کشور در گفت و گوی دوم که مدتی قبل از انتشار اولین گفت و گو انجام گرفته بود، زوایایی از انحراف و کژتابی مفهوم عدالت، اصول اقتصادی و سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران را در شرایط امروز آشکار می کند و با صراحت تمام تأکید می کند:
عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب تبديل كرده اند. بدتر آن كه ما منابع كمياب كشور را در خدمت اغراض سياسي و اهداف كوتاه مدت بكار گرفته ايم و به این ترتيب غول فساد را در كشور بيدار كرده ايم. به عنوان دفاع از انقلاب و امام (ره) مي گويم هيچ كدام از اين رويكردها ارتباطي با اهداف ايشان و نظر ياتشان در مورد عدالت ندارد.
میرحسین موسوی، شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در داخل را پیش نیاز سياست خارجي فعال و قدرتمندانه تلقی می کند و با تأکید بر نیاز به تجزيه و تحليل واقع گرايانه از امور بين الملل و جهان و درك بدون توهم از فرصت ها و تهديدها، از بی حاصل بودن سیاست ها در صورت نبود درك روشن و بدون خيال پردازي از توانايي هاي ملي و با يسته هاي اعتقادي و اصولي سخن می گوید.
او توهم از فرصت ها و تهدید ها و نبود عمق استراتژیک در سیاست خارجی کشور را مورد نقد قرار می دهد و توضیح می دهد که چگونه در کنار خطاهای آشکار پیش گفته بسیار ی از ظرفیت های بالقوه سیاست خارجی کشور نادیده گرفته شده است.
میرحسین موسوی متذکر می شود: سرنوشت وحدت ملي پيرامون منافع حياتي و ملي كشور از موفقيت در سياست خارجي جدايي ناپذير است. ما براي تامين حداكثر منافع خودمان در رابطه با جهان بايد مزيت هاي نسبي خودمان را بخوبي بشناسيم و بصورت عاقلانه و فعال از آن ها در روابط بين الملل استفاده كنيم . سياست هاي تنگ نظرانه داخلي كه دايره طرفداران نظام را كم كند و يا سياست هاي اقتصادي كه نتواند عدالت را كنار توسعه و رشد سريع دنبال كند ضمن آن كه منابع داخلي را به هدر مي دهد موقعيت ما را در جهان تضعيف مي كند. ما بايد بررسي كنيم تا چه اندازه از موقعيت و ظرفيت هاي ژئو استراتژيكي و ژئو پليتيكي خودمان در سياست خارجي استفاده مي كنيم.
ای کاش مخالفان میرحسین به جای به نادانی زدن خود در برابر نقد های بنیادین وی بر فرآیند سیاست گذاری عمومی، پاسخی برای آخرین بخش گفت و گوهای وی ارائه می کردند.
حضرت امام (ره) نقش انبيا را دو چيز مي داند، دعوت به "خدا و معنويت" و " اقامه عدل و قسط در جامعه" . شما به نوشته ها و گفته هاي ايشان رجوع كنيد بارها تذكر اين دو نكته را خواهيد يافت. ولي ما متاسفانه بيشتر اوقات از تقارن ضروري اين دو نكته با هم غفلت كرده ايم. ما يا عدالت را در مقابل توسعه قرار داده ايم و آن را محكوم كرده ايم ويا كليشه اي به عنوان توزيع فقر ساخته ايم تا عدالت را مورد حمله قرار دهيم و يا آن را در مقابل يك ارزش بنيادي ديگر مثل آزادي قرار داده ايم بی آن كه توجه كنيم آزادي از دل عدالت بيرون مي آيد.
واما متن گفته های میر حسین :
انتشار اولین گفت و گوی رسانه ای و پایان دو دهه سکوت مدیری که در سخت ترین شرایط، مسوولیت مهار هزاران بحران را در اداره امور عمومی کشور عهده دار بوده است، بسیار پر معناست.
او اکنون به همان اندازه در شکست سکوت خود مصمم است که در آن دو دهه سکوت مصمم بود. میر حسین موسوی بی تردید نمونه ای منحصر به فرد در تاریخ سیاست ورزی ایرانی است که در اوج اقبال عمومی، سکوت را به تقسیم کردن اعتماد مردم با دیگر صاحبان قدرت ترجیح داد.
همچنان که سکوت 20 ساله او ناگفته هایی بسیار دارد، یک دهه مدیریت او بر کشوری که در اولین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هزاران بحران اقتصادی و اجرایی را همزمان با جنگ تجربه کرده است، ناگفته هایی شگفت دارد.
او از پیچیدگی های رصد کردن امور اجرایی و مدیریت تأمین نیازهای اقتصادی کشور در شرایط سخت جنگ سخن می گوید. گویی اتاق نخست وزیر ،اتاق مدیریت بحران کشور بوده است.
نخست وزیر برای نخستین بار از پیچیدگی ها و دشواری های فرآیند تدوین سناریوی های فوق محرمانه مدیریت بحران در اداره امور عمومی در دهه نخست پرده برمی دارد، سناریوهایی که گاه تنها 9 نسخه از آن تدوین شد.
اما استراتژیست مدیریت بحران که بیشترین بهانه را برای مسدود کردن و محرمانه کردن جریان اطلاعات در دولت خود داشته است، از مزایا و کارکرد های مثبت روابط دموکراتیک دولت و مجلس و انتشار جزئیات اسناد بودجه ارزی کشور و تعامل دیدگاه های مختلف اقتصادی در درون دولت دهه نخست انقلاب برای مدیریت بحران سخن می گوید.
قدرت اداره مهندس موسوی به معنای قدرت اداره کشور با کمتر از 5 میلیارد دلار درآمد ارزی و به تعبیری کمتر از 8 درصد درآمد برخی از سال های کنونی است، به گونه ای باورنکردنی بسیاری از شاخص های اقتصادی ای که حاصل مدیریت او در اوج جنگ و بحران اقتصادی کشور است، در مقایسه با دوران پس از جنگ موفق ترند، اما اولین گزاره های میرحسین برای روایت سازوکار های اداره امور عمومی در دهه نخست، توصیف موفقیت های خود و تیم کارشناسانش نیست؛ او از «مديريت يك ملت بر خود» سخن می گوید. میرحسین با ادبیاتی ساده و صادقانه به توصیف مفهوم جامعه شناختی "سرمایه اجتماعی" و نقش آن در مدیریت بحران های دهه نخست می پردازد که خود حاصل تحولی عمیق در مناسبات دولت - ملت در دهه نخست است.
او که اکنون رنج سال ها نادیده گرفته شدن این سرمایه بزرگ ملی را در سینه دارد، به خوبی توضیح می دهد چگونه سرمایه اجتماعی، قدرت بازسازی همزمان با جنگ را به دولت دهه نخست انقلاب می داده است.
نخست وزیر دهه نخست انقلاب تفسیر پدیده های اجرایی این دهه را مستلزم درک زمینه های عملی و فکری وقوع این پدیده ها می داند. شاید به دلیل غفلت از اهمیت درک همین زمینه ها ست که برخی از اطلاعات این متن برای خوانندگان شگفت انگیز باشد. واقعیت این است که دولت میرحسین موسوی بنیانگذار سیاست گذاری در بسیاری از محور هایی است که رقیبان و رندان سعی کردند با سوء استفاده از سکوتش ، دولت وی را به نادیده گرفتن آن ها محکوم کنند.
آن چه که پیش روی دارید بخشی از اسناد تاریخ انقلاب اسلامی است که تا کنون در سینه مدیر دهه نخست انقلاب مستتر مانده است. اسنادی که بی تردید استمرار روایت آن ها از سوی میرحسین موسوی وقوع یک تحول گفتمانی در سیاست داخلی ایران را به دنبال خواهد داشت. آنچه برای ما روشن است این واقعیت است که او سکوت خود را شکسته است.
متن مصاحبه سایت خبری تحلیلی "کلمه" با مهندس میرحسین موسوی با محوریت تبیین دیدگاههای اقتصادی پیش روی شماست.
• «كلمه»: ما در آستانه سی‌امین سال پيروزي انقلاب هستيم و اين فرصتی است که همۀ گروه ها ، جناح ها ، صاحب نظران و انديشمندان به تحليل وبررسي تجربیات سي سال گذشته انقلاب اسلامی بپردازند. روشن است که هر تفکری برای ارائه ی برداشت خود از تجارب 30 سال گذشته ابتدا باید برداشتی را که از زمینه ی فکری و عملی حاکم بر این دوره داشته است، توضیح دهد، از این رو به نظر می رسد که توضیح درباره ی فضاي فكري حاكم بر دوران ابتداي انقلاب نقطه شروع مناسبی برای این گفت و گو باشد.
ميرحسين موسوي:‌ براي پاسخ به اين پرسش معتقدم که بايد كمي به قبل از انقلاب برگرديم. به یاد دارم که از دهه 40 شمسی توجه ویژه به مسایل اقتصادی در ايران آغاز شد. از آن زمان به بعد هر اندازه که ما به انقلاب نزدیک تر‌ می‌شویم، نگاه گروه ها نیز به مسئله اقتصاد جدی تر می‌شود. یکی از نگرش ها در آن دوران نگرش مارکسیستی بود، مارکسیست‌ها در فضایی شناور بودند که مسایل اقتصادی براي آن ها بسیار مهم بود.
از سوی دیگر درشرایطی که همه راه‌حل‌های سیاسی برای تغییر رژیم شاهنشاهی بسته شده است، با 15 خرداد سال 42، نقطه عطفی در مسیر مواجهه سیاسی با رژیم ستمشاهی پدید می آید و توانمندی های حرکت هاي اسلامی به طور ناگهانی ظهور می یابد. از این پس ما شاهد اوج‌گیری بحث‌های اقتصادی در میان گروههای اسلامی هستیم.
البته اندیشه های مارکسیستی‌ نیز انگیزه ی دیگری برای فعال شدن گروه های اسلامی در پرداختن به پرسش های اقتصادی معاصر خود محسوب می‌شوند، گروه های اسلامی به عنوان یکی از جریان های در حال رشد در این دوران متوجه شدند که مسائل اقتصادی مطرح شده، از جمله مسئله های مهمي است که هرگز نمی‌‎توانند به راحتي از كنار آن عبور کنند، بلكه آن ها ناگزیر از مواجهه مستقیم با این پرسش ها و نظریه‌پردازی درباره ی آن هستند. از این رو آن ها تلاش های نظری وسیعي را برای پاسخ به این پرسش ها آغاز کردند. در این زمینه مجموعه ی بررسی های نظری شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید صدر و آیت‌آلله طالقانی فوق‌العاده است. البته صاحبنظران دیگری هم با قوت و ضعف به بررسی مسئله های اقتصادی پرداختند. کتاب‌های زیادی در این زمینه وجود دارد. در واقع ما در زمینه ی فکری خاصی قرار داشتیم که همه جریان های مبارز یک کتاب اقتصادی نيز داشتند. اما خطایی که در این دوران رخ می دهد کپی کردن اندیشه‌های مارکسیستی از سوی برخی از گروه های اسلامی است. مجاهدين خلق در اين رابطه كتابي داشتند كه به شدت مارکسیستی بود. به همین دلیل به ویژه در دهه ی 50 شمسی کتاب های دیگری برای مقابله با این نوع اندیشه منتشر شد که نویسندگان آن ها سعی داشتند راه حل هاي اسلامي نابی درباره ی مسایل اقتصادی ارائه دهند. البته برخی خود را درگیر پرسش های مطرح شده از سوی اقتصاد مارکسیستی نمی کردند، اما برخی دیگر همچون شهيد بهشتی، شهيد مطهری و شهید صدر پاسخ‌هایی منطقي برای این پرسش ها ارائه می کردند.
در این دوران گروه هاي اسلامي و ماركسيستي کاملاً از نظر ایدئولوژیک دو نیروی مقابل هم محسوب می شوند .
البته باید توجه کنیم به رغم آن که نظام های عقیدتی وسیاسی مختلف همچون نظام های فاشيستي، لیبرال، مارکسیستی و... به کلی با یکدیگر متفاوتند، اما از برخی شاخص‌ها و قواعد تقريبا مشابه نیز در اقتصاد استفاده می‌کنند، در این صورت نمي توان به علت مشترک بودن برخی از اين قواعد همه آن ها را از منظر ایدئولوژیک نزدیک به هم دانست. بنابراین، اگر ما با برخی از واژگان مشترک همچون عدالت اجتماعی در دو ایدوئولوژی متفاوت مواجه بودیم، هرگز به معنای این نیست این دو ایدئولوژی از منطق یکسانی برخودارند.
نكته مهمی که در نوع تحلیل ها و قضاوت ها ی امروز درباره این دوران اثرگذار است، تأثیر پذیری قضاوت ها از گرایشات و انگیزه های سیاسی تحلیل گران است. به گونه ای که بسیاری از تحلیل گران، شرایط حاکم بر روز های آغازین انقلاب اسلامی و جنگ را نادیده می گیرند و در این صورت تحلیل آن ها از انتزاعی بودن و نوعی بی ربطی با واقعیت های تاریخی و زمینه های عملی و فکری موجود در مقطع مورد بررسی رنج می برد. بنابراین یکی از مهمترین ویژگی های جامعه شناختی اولین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی انبوه مطالبات مردم در تغییر روندهای ظالمانه و ناعادلانه موجود نظام گذشته است.
اگر به یاد داشته باشيد از آخرین کارهایی که مردم پیش از پیروزی انقلاب انجام دادند، شکستن شیشه‌های بانک ها بود. آن ها به شدت به وابستگی اقتصاد كشور به غرب معترض بودند. پس از پيروزي نیز به شدت نسبت به عنصر وابستگی اقتصادی بدبین بودند. در اصول قانون اساسی نيز بر مسئله عدم وابستگي اقتصادي تاكيد شده است. اين موضوع از جمله مهمترین مطالبات مردم بود. حافظه جمعي مردم عصر امتیاز دادن ها را به ویژه در دوره قاجار از یاد نبرده بود.
بنابراین نظامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی روی کار مي آيد، طبیعی است که نسبت به مطالبات مردم واکنش نشان دهد. به ویژه اگر در نظر داشته باشیم که به وضوح در طول دوران مبارزات انقلاب درباره ی این مطالبات شعار داده شده بود؛ بنابراین نادیده گرفتن آن ها خود منجر به شکل گرفتن بحران مشروعیت می شد.
با توجه به بي عدالتي ها و ظلم هايي که قبل از انقلاب در رابطه با زمین در سطح کشور وجود داشت در همان روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی مسئله زمین مشکلاتی اساسی براي انقلابيون ايجاد كرد تا آن جا که موضوع جنبه ای امنیتی پیدا کرد؛ شاید روز دوم یا سوم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چریک‌های به اصطلاح فدایی خلق در ترکمن صحرا شروع به توزیع زمین‌ها کردند. طبیعی بود که اگر نظام راه‌حلی برای مواجهه با مطالبات جدید مردم نداشت حتي شکست انقلاب هم پیش بینی می شد.
در همان روز های آغازین انقلاب اسلامی مسئله مصادره‌ها توسط شورای انقلاب و قوه قضائیه شروع می‌ شود که تا کنون به درستی تجزیه و تحلیل نشده است. البته اگرچه مسئله مصادره ها به دولت به معنای قوه مجریه نسبت داده می‌شود اما واقعیت این است که دولت زمان جنگ هيچ دخالتي در آن ندارد. اما مصادره‌ها در جو خاصی اتفاق می‌افتد که در پیش توضیح دادم.
اهداف بخش عمده‌ای از اقدامات روزهای آغازین انقلاب اسلامی که در قالب قوانین زمین، تشکیل جهاد سازندگی و... صورت گرفت معطوف به عدالت اجتماعی، رسیدگی به قشرهای مستضعف و نوع ویژه‌ای از اقتصاد بود، كه در قانون اساسی تبلور پیدا کرد. این ایده ها همچنین بخشی از مهمترین مواضع انتشار یافته حزب جمهوری اسلامی است.
• «كلمه»: نکته ی جالب دیگری که اشاره به آن در این زمینه می تواند در فهم واقعیت ما را یاری کند، این است که به دلیل موضع‌گیری‌های انتقادی جدی متفكريني همچون شهيد بهشتي و شهيد مطهری در برابر مارکسیست ها، همچنین اهتمام و احترام جدی ایشان به حقوق مالکیت، این بزرگواران در زمان حیات خود متهم به راستگرایی شدند؛ چنانکه بیشترین شعارها علیه شهید بهشتی در زمان حیاتشان این است که ایشان تمایلات سرمایه‌داری دارد .
ميرحسين موسوي: در همان دهه اول انقلاب در بین گروه هاي اسلامي، گروه های کوچکی دیده می‌شد که نگاه این متفکران را نمی‌پسنديد و اعتقاد داشتند نبايد به ریشه‌ها و مبانی اندیشه اقتصاد اسلامی بپردازیم.( در واقع آن ها اجتهاد و نظریه پردازی بزرگانی همچون شهید بهشتی و شهید مطهری را در مواجهه با مسائل جدید را برنمی تابیدند) اگر دقت کنید به یاد می آوریم که حتی محدودیت هایی برای انتشار عقاید اقتصادی شهید بهشتی و شهید مطهری در آن زمان وجود داشت. بعدها با سیاست‌هایی که اعمال ‌شد این گروه ها قدرت پیدا می‌کنند و نقد كردن آثار نظریه پردازان نوگرای اقتصاد اسلامی را آغاز می کنند، اما از آن جا که این نقدها از موضع علمی انجام نمی گیرد و متون اصلی به طور دقیق بررسی نمی‌شوند، انتقادات تنها درتهمت‌زدن و انگ چپ زدن و انگ کمونیستی زدن خلاصه می شود. این گروه ها با تهمت های خود، انقلاب ما را، انقلاب چپ تصویر می کنند، این در حالی است که در عالم واقع، انقلاب ما بنیادهای اسلامی، دینی و معنوی داشت.
بنده معتقدم، ما اقتصادی با هویت ویژه خود به نام اقتصاد اسلامی داریم. هر اندازه که از این واقعیت طفره برویم، اما نمی‌توانیم آن را نفی کنیم. معتقدم موضوعات مطرح شده در اقتصاد اسلامي همچون انفال ، ربا ، وقف ، زکات، خمس، وصیت، احتکار فوق‌العاده مهم است. اما نبايد دید افرادي را که درباره ی اقتصاد اسلامی شروع به نظریه پردازی کرده اند محدود كنيم. آن ها سعی کردند از تمام تجربیات بشری استفاده کنند و با مسایلی که یک دولت مدرن با آن روبرو می‌شود، روبرو شوند و راه‌حل‌هایی برای آن داشته باشند.
• «كلمه»: در آن دوره امام خمینی(ره) بحث کوخ‌نشینان در برابر کاخ‌نشینان و جنگ فقر و غنا را مطرح کردند، این ها نشان می‌دهد که هر کسی اسلام را خوب درك مي كند سمت‌گیری‌های انقلابی و منتقدانه ای در برابر تبعیض و تضاد فاحش طبقاتی دارد، اما معنای این سمت گیری این نیست که او تمایلات سوسیالیستی دارد، نظر شما در اين باره چيست؟

ميرحسين موسوي: احساس من بر این است که نكات برجسته اي در اقتصاد اسلامی وجود دارد که تا کنون روشن بیان نشده است. در اقتصاد اسلامي اخلاق و رفتار ویژه ای در تبادل و تعامل با مسائل اقتصادی جامعه‌ وجود دارد كه جامعه را به سمت عدالت و قسط مي برد، در حالی که مالکیت نیز در این جامعه محترم شمرده می‌شود، انگیزه‌های شخصی در آن وجود دارد، پول در آن وجود دارد، اما هر کدام از این مفاهیم کارکرد خود را دارند.
باید به نکته ای اشاره کنم که معتقدم توجه به آن، علاوه بر درک گذشته می تواند تا حدودی در تحلیل وضع موجود و درک ریشه های مشکلاتی که با آن مواجه هستیم نیز به ما کمک کند.
قبل از انقلاب ما به سمت جامعه‌ای مي رفتیم که همه‌چیز در آن خرید و فروش می‌شد و به اصطلاح امروزی‌ها جامعه ای با خصلت و منش سوداگرانه بود. در این نوع جوامع همه‌چیز کالایی است و با پول سنجیده می‌شود. ارزش های فرهنگی به سمت ارزش های اقتصادی ریزش پیدا می‌کند و امکان خرید و فروش هر چیزی وجود دارد. کاملاً روشن است که اقتصاد اسلامی این چنین نیست.
جامعه‌ای که بعد از انقلاب ساخته شد، جامعه اي بود كه در آن ارزش هاي فرهنگي بر ارزش هاي اقتصادي غالب بود.
در دهه اول انقلاب، اين گذشت و ايثار مردم بود كه كارها را پیش می‌برد و ریزش ارزش های اقتصادی به سمت ارزش های معنوی و فرهنگي نقش بزرگی در اداره امور اقتصادی کشور داشت. به همین دلیل من معتقدم سهم مردم در آن دوران بسيار بالاتراز سهم دولت بود، به باور من ندیدن این سهم ما را به راه‌حل های مي كشاند که خیلی از آن نتایج خوبی نگرفته ایم.
به ياد دارم درآن دوران سفري به خراسان داشتم . در آن سفر به قائنات هم رفتیم؛ جايي كه زعفران زیادي دارد. آن روز در ملاقاتی که با مردم داشتم متوجه شدم بیشتر جوانان روستا به جبهه رفته اند. مشخص بود بیشتر خانواده هاي روستا هم دامدار و کشاورز هستند.
چند روز بعد از این که به تهران برگشتم، هنگامی که وارد ساختمان اداره شدم، دیدم که بوی زعفران همه ساختمان را فرا گرفته است. بعد رفتم و دیدم داخل يكي از اتاق ها پر زعفران است؛ زعفران ‌هایی که مردم برای ارسال به جبهه‌ها فرستاده بودند. حتماً می‌دانید محصول زعفران به سختی بدست می‌آید و چین اول آن هم برای روستائیان بسیار مهم است. بنابراین شما با یک روستایی روبرو بودید كه در آن شرايط جنگي از دولت کمترین درخواست را داشت، ضمن آن که از آن اندک محصولی هم که داشت بهترین آن را برای جبهه ها می‌فرستاد. از آن مهم تر یا خودش به جنگ می‌رفت یا فرزندانش را به جبهه می‌فرستاد و خانواده‌اش هم درگیر این قضیه بود. سهم این روحیه که هم در اقشار شهری و هم در اقشار روستایی وجود داشت، هيچ گاه در اداره مسایل اقتصادی کشور ارزیابی نشد. آن زمان ما هم محاصره اقتصادي بوديم و هم دشمن تأسیسات اقتصادی و زیربنایی را بمباران مي كرد، وضعيت خوبي نبود اما کشور پایداری می‌کرد، بخش عمده ی اين پايداري به دلیل سهمی است که قشرهای مستضعف در اقتصاد جنگی داشتند.
اما می توانیم تصور شرایطی عکس این وضعیت را داشته باشیم. اگر این قشرها چه شهری، چه روستایی و چه عشايري خواسته‌های فزاینده اقتصادی داشتند و سهم‌خواهی می‌ كردند و این صبر را نداشتند، طبیعتاً دولت آن زمان، نمی توانست سیاست‌های خود را عملی کند. به نظر من سهم تحمل و صبوری مردم در دستاوردها و پیروزی های دهه ی اول انقلاب و پايداري كشور در جنگ فوق‌العاده بالاست، اما متأسفانه این نقش به خوبی توصیف نشده است.
• «كلمه»: اجازه می خواهیم فضای بحث را عوض کنیم و به مسائل و موضوعاتي كه به دوره ی مسولیت شما نزديك تر است بپردازيم. دولت جنگ ناگفته های بسیار زیادی دارد. چنانکه توضیح دادید همواره این امکان وجود دارد که به دلایلی سیاسی، واقعیت های تاریخی به درستی بیان نشده و یا از بیان آن ها خودداری شده باشد. این در شرایطی است که دست یابی به یک روایت درست از این دوران برای ما اهمیت زیادی دارد؛ چرا که ما تجربه های ملی بی نظیر و بسیار پیچیده ای در این دوران داریم که مسلماً تحلیل درست آن ها می تواند در درک تحولات امروز نیز ما را یاری کند.
ميرحسين موسوي :براي پاسخ به اين پرسش شما نیز باید بازگشتی به دوران قبل از انقلاب داشته باشيم، قبل از انقلاب خصوصاً از سال 50 به بعد اتفاقاتی وسیع و غيرعادي در اقتصاد ایران روي داد که مهم ترین آن تحول قیمت نفت بود. افزایش قیمت نفت منجر به بازبینی برنامه پنجم شد. گفته می‌شود و البته من هم در گزارش هایی که بررسی کرده ام به این نتیجه رسیده ام که موفق‌ترین برنامه رژیم سابق برنامه چهارم بود، البته برنامه پنجم هم تا اندازه‌ای بسته شده بود، اما نکته ی مهم این جاست که این برنامه با تجدیدنظری که پس از افزایش قیمت نفت ایجاد می‌شود، عملاً منتفي شد. در اين باره اخطارها و تذکرهایی توسط کارشناسان به مسئولان داده می شد كه بسیار عبرت‌آموز است. در کنفرانسی که آن ها برای بازبینی برنامه پنجم در رامسر برگزار کردند، متغییر افزایش قیمت‌ها را بررسی می‌کنند. شنیده ام که یکی - دو کارشناس برنامه و بودجه با شجاعت در این کنفرانس اعتراض می‌کنند و با صراحت اعلام مي كنند که اين برنامه ممکن است منجر به فروپاشی رژیم شود، اما با تلخی با آن ها برخورد می‌شود و به آن ها توجهی نمی کنند.
این رویه برنامه ریزی خود عامل آشفتگی می شود، نکته مهم این جاست که جاه طلبی های رژیم در این دوران تنها در حیطه اقتصادی نیست، بلکه در حیطه‌های دیگر هم جاه طلبی هایی وجود دارد که هزینه های سنگین اقتصادی بر کشور بار می کند. جاه طلبی های شاه همچون نقشی که او سعی می‌کند از نظر امنیتی در خلیج فارس عهده دار شود و یا وظیفه ای که او در ارتباط با صلح اعراب و اسرائیل برای خود تعریف می کند، همکاری های شاه با سران اسرائیل همه و همه دربردارنده هزینه های سنگینیی برای اوست. او حتی برای خود رسالت کمک به کشورهای دیگر را تعریف می‌کند که بدهی های زیادی را براي كشور به بار مي آورد، بدهی هایی که هیچ گاه گفته نشد چگونه پس از انقلاب پرداخت شد. بايد بگویم که بیشتر اين بدهي ها ناگزیر در زمان جنگ پرداخت شد. حتی به دولت فرانسه در قبال سوختی که قرار بود در آينده برای نیروگاه های اتمی تحویل گرفته شود وام کلانی داده شد؛ البته در زمان نخست‌وزیری شیراک ما گفت و گویی برای باز پس گرفتن این وام داشتیم که به نتیجه هم رسید و آن وام را پس گرفتیم.
علاوه بر تمامی مشکلات پیش گفته سرازیر شدن روستاییان به حاشیه‌های شهرها و ايجاد حاشیه‌نشینی و مشکلات اجتماعی- اقتصادی ای از این دست ما را در شرایط خاصی قرار می داد.
در بستر این مشکلات، حرکت ایدئولوژیکی که به طور وسیع زمینه‌ساز انقلاب است، روی اقشار مختلف مردم اثر می‌گذارد و شورش‌هایی را ایجاد می‌کند. به دنبال آن شاهد تظاهرات میلیونی و پیوستن مردم به انقلاب اسلامی هستیم.
باید متذکر شوم؛ اگر چه برداشت من این است که وضعیت دوران پایانی عمر رژیم از نظر اقتصادی وضعیت نامطلوبی بوده است، اما بحران به اندازه ای نبوده که باعث سقوط رژیم شود، اگر عنصر ایدئولوژی، اعتقاد و رهبری امام خمینی و حرکت‌های اسلامی را کنار بگذاریم، ما شبيه این وضعیت اقتصادی ایران را در کشورهای دیگری نیز مشاهده می کنیم که به رغم وجود مشکلات مشابه، اما با انقلاب مواجه نشدند. گاهی مشاهده می کنم در تجزیه و تحلیل هايي كه از سقوط رژیم سابق نقل مي كنند، عنصر اقتصاد را به اندازه ای برجسته می کنند که گویا بحران های اقتصادی تنها عنصر سرنگون‌کننده رژیم شاه بود.
البته بازهم تأکید می کنم این تحلیل هرگز به این معنا نیست که بحران اقتصادي در زمان شاه جدي نبوده یا تأثیر این بحران ها در پیروزی انقلاب اسلامی نادیده گرفته شود.
دولت زمان جنگ چه زمان شهید رجایی و چه بعد از دولت شهید رجایی با آشفتگی شدیدي در اقتصاد كشور روبروست. در آن زمان برنامه و بودجه مختل است و اقتصاد کشور کاملاً در حال تب و تاب قرار دارد، علاوه بر آن ترورهای وسیع منافقین شروع شده است. البته به دلیل آن که ترورهای منافقين وسیع بود، حركت هاي گروه های مسلح دیگر زیر سایه قرار گرفت. ما بحران‌های مربوط به کردستان و ترکمن صحرا را داشتیم گروه چریک‌های فدایی خلق مربوط به اشرف دهقان در حال بمب‌گذاری حتی در بندرعباس بودند.
بنده وقتی وارد دولت شدم خیلی با اقتصاد آشنايي نداشتم، اما معتقد بودم که نیروی کارشناسی خوبي در کشور وجود دارد، که بسیار به ضرورت استفاده از آن در مدیریت و اداره ی امور عمومی جامعه اعتقاد داشتم. اولین اقدام را در اقتصاد کشور سامان دادن برنامه و بودجه دانستم. برنامه و بودجه به دلیل مشکلاتی که داشت یک سال قبل از آن موقتا تعطیل بود. به ياد دارم سال 59 بودجه سال 60 در نخست‌وزیری بسته شد. برای همین زماني که دولت جدید شهید باهنر تشکیل می‌شود، اولین کاری که مورد توجه قرار مي گيرد احیای برنامه و بودجه است، اما متاسفانه در آن ايام آقاي باهنر به شهادت مي رسند. هنگامی که مسئولیت دولت را عهده دار شدم، توسعه و راه‌اندازی برنامه و بودجه اهمیت زیادی برای من داشت و تاكيد زیادی بر احیای برنامه و بودجه در دولت داشیتم. احساس می‌کردم بدون زنده شدن این سازمان ما نمي توانيم کاری از پيش ببريم، اما متاسفانه براي اين كار با مشكلات زيادي مواجه شدم. تحولات عمیقی که در دو - سه سال پیش از آن رخ داده بود، واقعیت های اقتصادی و شاخص‌ها اطلاعاتي و آماري را زیر و رو کرده بود. از سوی دیگر بسياري از اسناد و مدارك اقتصادي نيز مخدوش بود. به همین دلیل با انگیزه نگارش برنامه اول، یک حرکت ملی شکل گرفت. نقطه آغاز آن تولید اطلاعات توسط همکاران در استان ها بود. برنامه اي براي توليد اطلاعات ارائه شد و براساس آن در حدی که امکان داشت اطلاعات اقتصادی در سطح شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ جمع آوري شد و سپس اطلاعات در دولت تلفیق شد. از مجموعه اين اطلاعات براي اولین بار سندی تهيه شد كه بر پایه آن برنامه اول طرح‌ریزی شد.
در تدوین این برنامه کارشناسان برجسته ای نقش داشتند که از آن جمله باید از مرحوم عالی نسب یاد کرد. واقعیت این است که سهم ايشان در اداره اقتصاد کشور در دوران جنگ قابل قیاس با افراد دیگرنیست.
برنامه اول در مجلس تصویب نشد. باید اذعان کنم دلیل تصویب نشدن آن برخی از محاسبات غیر واقعی آن بود. برخی کارشناسان در برنامه اول، بار جنگ و هزينه های آن را روی اقتصاد کشور کم گرفته بودند و در مقابل درآمدهای نفتی و امکانات کشور را زیادی برآورد کرده بودند. اما با وجود این نقصان ها فرآیند تدوین برنامه در نظم دادن اندیشه برنامه‌ریزی در کشور فوق‌العاده سهم داشت؛ به گونه ای که می توان گفت برنامه‌های بعدی نیز از آن چهارچوب متأثر بود.
هنگامی که من مسولیت دولت را عهده دار شدم ، تقريبا بین 8 تا 9 میلیارد دلار تعهدات اسنادی داشتیم، و هنگامی که دولت را نیز تحویل دادم، نزدیک به همین مقدار تعهدات اسنادی داشتیم، با این تفاوت که به رغم آن که قیمت نفت در ابتداي انقلاب به دلیل وقوع انقلاب بالا رفت،اما هم به دلیل جنگ و هم به دلیل یک محاصره اقتصادی اعلام نشده، فروش نفت كشور به شدت پایین آمده بود . بطور مثال ژاپن قرار داد خريد 600 هزار بشکه نفت از ايران را به زیر 200 هزار بشکه تقليل داده بود. کشورهای اروپای غربی نیز خريد نفت از ايران را کاهش دادند، به این ترتیب ما در همان لحظات آغاز کار دولت با بحرانی ارزی روبرو شديم. هیچ گاه این مسائل تا کنون عنوان نشده است.
مدیریت بحران کاهش فروش نفت یکی از مهمترین مسوولیت های دولت بود. در آغاز حسن نيتي وجود داشت مبني بر اين كه برخي از کشورها از ما حمایت می‌کنند. تصور مي کردیم که ما می‌توانیم از آن ها کمک مالی بگیریم. به یاد دارم که مرحوم نوربخش را به الجزایر و ليبي فرستادیم تا بلکه از آن ها وامی بگیريم، چون واقعاً دستمان خالی بود، حتی برای کالاهای اساسی بودجه نداشتيم. زماني كه مرحوم نوربخش آماده رفتن بودند به ایشان گفتم که اگر آن ها به طور مستقيم کمک نكردند، در بانک های كشور ما سپرده‌گذاری کنند. اما ایشان رفت و دست خالی برگشت و کاملاً برای ما مسجل شد که با فضای بی رحمانه ای از نظر واقعیت‌های اقتصادی روبه رو هستیم.
معاملات BTC (معاملات تهاتری) که ما بعداً با برخي از کشورها بر قرار کردیم، تدبیری برای مدیریت بحران کاهش فروش نفت در محاصره اول اقتصادی بود. برای نمونه با ترکیه یک حساب مشترک باز کردیم و در قبال وارداتی که از آن كشور داشتیم به آن ها نفت مي داديم. این الگو را برای کشورهای بلوک شرق هم پیاده کردیم، این ابتکار كمي باعث افزايش صادرات نفتی شد، البته هیچ گاه این مسائل باز گو نشده است.
در اواخر جنگ فشار بسيار زيادي به دولت وارد مي شد، بمباران پالايشگاهها و تلمبه‌ خانه هاي نفتی، كاهش قیمت نفت و مسایلی که بعداً پدید آمد باعث شد که مدیریت اقتصادی کشور وضعیت بسیار پیچیده تر و پر مسئله تری پیدا کند. به یاد دارم، گاه در هفته دو بار جلسه شورای اقتصاد برگزار می شد. مرحوم عالی‌نسب نماینده نخست وزیر در شورا بود و نظارت و راهبری او در تنظیم سیاست‌های پولی فوق‌العاده مؤثر بود. تمام دستگاه به نوعی روی مسئله اقتصاد حساس شده بودند.
از تدبیرهای دیگری که براي حل بخشي از مشكلات اقتصادي مردم، اندیشیده شد، طراحی ستاد بسیج اقتصادی بود. این ستاد با هماهنگی و مشارکت همه ی دستگاه ها نقش عظیمی در مدیریت برخی از مسئله های اقتصادی دوران جنگ بازی کرد.
واقعیت این است دستاورد های آن دوران در اداره ی امور عمومی و غلبه بر بحران های اقتصادی کشور، حاصل مجموعه‌ خرد جمعي است در این دوران همه کار می‌کردند و من نيز در این میان نكاتي را از دوستان، اقتصاد دانان و صاحب‌نظران آموختم، بیشترین تکیه من بر عقل و خرد جمعی بود. به همین دلیل خاطره خوش مردم از دستاوردهای آن دوران نیز به سیاستی بر می گردد که بر اساس آن در کل دولت تصمیمات جمعی گرفته می شد. بدیهی است که نقصان های آن دوران مربوط به افرادی مثل من است.
• «كلمه»: یکی از برجستگی های نحوه ی تصمیم سازی و سیاست گذاری در آن دوران این است که به رغم اضطرار ‌های ناشی از جنگ و ترور که می‌توانست توجیهی برای تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده و سیاست‌زده باشد، اما تصمیم‌گیری هاي کشور درسطح کل نظام تمكين خارق‌العاده‌ای نسبت به نظام کارشناسی داشت.
ميرحسين موسوي: این موضوع نیز یکی از ناگفته های مهم این دوران است. من یاد گرفتم که نظام کارشناسی را نه به عنوان مانع، بلکه به عنوان مسیر طبیعی تصمیم‌گیری ها تلقی کنم، یکی از ایده هایی که ابتدای انقلاب وجود داشت و گاه کمی نيزاوج گرفت اين بود كه برای تصمیمات انقلابی هر اندازه که ساز و کارها و موانع کمتر باشد بهتر است. بخشي از این موانع شوراها و گروه های کارشناسی دستگاه ها تلقی می‌شد. اما من معتقد بودم که نمي توانستیم کارکرد مشارکت کارشناسان و نمایند گان بخش های مختلف دولت، که شورا های عالی زمینه آن را فراهم می کرد حذف کرد. به هر حال هر یک از این افراد بخشی از منافع کشور و گروه ها را نمایندگی می‌کردند. تصمیمی که در مجموعه دولت گرفته مي شد در واقع تصمیم بهینه برای رعایت منافع همه ی گروه ها بود. در هیچ شرایطی، هیچ کس، نمی‌تواند جای این حرکت‌های جمعی را بگیرد.
برای نمونه گرایش وزارت صنایع با گرایش وزارت بازرگانی متفاوت بود. بدیهی است که این دستگاه ها در یک خط قرار نمی‌گیرند. به باور من دعوای نمایندگان این دستگاه ها و در کنار هم بودن آن ها به نفع کشور است.
ما آموختیم که بهره گرفتن از این مشارکت و کارکرد شوراهای عالی در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری اهمیت بسیار بالایی دارد؛ به عنوان یکی از تجارب دهه ی اول انقلاب، باید عرض كنم که اگر این رویکرد نادیده گرفته شود، حتماً دچار خسارت می‌شویم. هر كس با هر توانایی ذهنی و نبوغی بی‌نیاز از این سازوکار تصمیم سازی نیست. این طبيعي است که هر فردي در هر جایی مسئولیتی مي گيرد، جهت‌گیری داشته باشد، اما اگر جهت‌گیری وي اثرگذار نباشد، نباید از اهميت کار کارشناسی غافل شد. به باور من باید تا آنجا كه امكان دارد به این موضوع اهمیت داد. به همین دلیل ما بعضاً ایراداتی هم به برخی برنامه‌هایی که خارج از دولت صورت می‌گرفت داشتیم. به طور مثال یک کمیته حمایت از جنگ داشتیم به نام شورای عالی پشتیبانی جنگ که چند سال آخر جنگ برای این که بتواند تصمیماتی ميان بر بگیرد تشکیل شد. سران سه قوه نيز عضو آن بودند و حضرت امام (ره) نیز اختیاراتی به اين شورا داده بودند. برخي اوقات در اين شورا تصمیماتی درباره اختیارات دولت می‌گرفتند. من اعتقاد داشتیم اگر اين تصميمات از مسیر خود دولت بگذرد معقول‌تر است برای مثال در سال 67 ، فکر می‌کنم در آن شورا نزدیک به 40 میلیارد تومان که آن زمان بودجه زيادي بود، براي پشتيباني از جنگ تصويب شد. ما می‌گفتیم اگر اين پول در خود دولتي كه متمایل به پشتیبانی از جنگ است تصويب شود بهتر است، چون روي آن کار کارشناسی بيشتري انجام مي شد. البته بنا به ضرورت‌های جنگ این کار صورت نگرفت. اما برداشت من این بود که هر اندازه که اين نوع تصمیمات در معرض دید کارشناسی گذاشته ‌شود و از دیدگاه های تمام دستگاه ها با گرایش‌های مختلف در بررسي آن ها استفاده ‌شود، نتایج بهتری گرفته می شود.


• «كلمه»: نکته قابل توجه ديگر که در ظاهر خلاف قواعد اداره امورعمومی دردوران جنگ است، شفافیت و صداقت عملکرد دولت در این دوران است. برای نمونه با این که در آن دوران هزاران توجیه قابل قبول می‌توانست وجود داشته باشد که دولت تخصیص های بودجه ارزی را پنهان‌کارانه انجام دهد، نه تنها دولت خود ده ها سازوکار کنترلی درون دولت گذاشته بود، بلکه حتی در کنار بودجه ریالی، بودجه ارزی را نيز براي تصویب به مجلس ارائه مي كرد.
ميرحسين موسوي: به طور کلی در دولت این احساس و رویکرد جدی وجود داشت كه بايد با مردم صادق بود. چون دولت مردم را قابل اطمینان می دید، به این معنا که اگر اطلاعات شفاف به دست مردم می‌رسید به دولت کمک می‌کردند. به همین دلیل این که چیزی از مردم پنهان نماند، تبدیل به یک اصل و خصلت اخلاقی دولت شده بود. من در این باره خاطره ی شیرینی دارم که نشان دهنده ی نوع رابطه دولت - ملت درباره ی موضوعی است که از یک سو به مسئله ها و نیاز های ارزی کشور و از سوی دیگر به نیازهای معیشتی مردم بر می گشت.
اواخر جنگ پس از آتش‌بس، بازدیدی از پالایشگاه آبادان داشتم. می دانید که این پالایشگاه در ديد مستقيم تير دشمن بود و در زمان جنگ با خاک یکسان شده و واقعاً خاکستر بود. مدیر خیلی خوبی داشتیم که البته هنوز هم هست اما در حال حاضر بیکار است . ایشان سهم عظیمی در برخی از مهمترین پروژه های صنعتی کشور از جمله پالایشگاه آبادان و ذوب آهن داشتند. زمانی که به آبادان رفتم ایشان به من گفت: من در این جا صد روزه پالایش نفت را آغاز می کنم. ازآن جایی که پالایشگاه با خاک یکسان شده بود، بازسازی آن طی 100 روز بعيد به نطرمي رسيد. گفتم چگونه؟ گفت: شما فقط كمي كمک ارزی كنيد. گفتم این مسئله را در مقابل خبرنگاران اعلام کنم گفت: بله اعلام کنید.
در آن دوران آقای میرزاده معاون اجرایی بود من به ایشان گفتم بررسی کنید که چه اندازه ارز برای بازسازی پالایشگاه نیاز است . ایشان اعلام کرد: 70 میلیون دلار ارز لازم است. من این موضوع را پشت تریبون در مقابل خبرنگاران اعلام كردم، بگذریم که ایشان 98 روزه پالايشگاه آبادان را با ظرفیت حدود 200 هزار بشکه نفت احیا کرد، اما نكته ای بسیار پر اهمیت تر وجود دارد. من از آبادان مستقيم به تبریزرفتم. در مسجد جامع تبريز جمعيت زيادي حضور داشتند. در آن جا ماجرايي كه در آبادان اتفاق افتاده بود را با مردم در ميان گذاشتم و اعلام كردم ما در مقابل این که 100 روزه پالایشگاه آبادان احیا شود، 70 میلیون دلار تقبل کردیم به همین دلیل نمی توانیم یک کوپن برنج را در كشور توزيع كنيم . من هنوز فرياد الله اکبری که مردم در حمايت از اين موضوع سردادند هیچ جای دیگری نشنیدم. این در حالی است که در زمان جنگ آذوقه فراوان نبود و کوپن برنج برای مردم خیلی مهم بود، اما آن ها می‌دانستند که این بودجه صرف چه نوع کاری می‌شود. این شفافیت و اعتماد باعث پشتیبانی بیشتر مردم از سیاست‌های کل نظام و دولت می‌شد. دولت زمان جنگ هیچ چیز پنهانی نداشت، تمام مسائل به مردم گفته مي شد و مردم نيز اعتمادی متقابل به دولت داشتند. بدیهی است که در این نوع رابطه دولت- ملت،اعتماد مردم، خود بزرگترین سرمایه برای دولت بود. این منطق اقتضا می کرد که دولت درباره ی مسایل ارزی رویه ای کاملاً شفاف را دنبال کند. البته ازهمان روزهای آغاز بکار دولت ما با بحران ارزی مواجه شدیم. در سال های 64-63 قدری افزایش درآمد داشتیم، اما بعدا دوباره درآمدها كاهش یافت. کنترل این بحران را می توان حداقل مدیون 2 خصلت اخلاقی دولت در فرآیند سیاست گذاری عمومی دانست؛ نخست شفافیت اطلاعاتی و اعتماد متقابل دولت - ملت ، و دوم اعتقاد به عبور تصمیمات دولت از سازو کار کارشناسی و تعامل قوی میان بخشی کارشناسان دستگاه های مختلف در قالب کمیسیون ها و شوراهای عالی تصمیم گیر دولت .
• «كلمه»: در چه سازوکاری شما به این ایده رسیدید که درباره نوع تصمیم سازی های ارزی این گونه با مجلس تعامل شفاف داشته باشید ؟
مير حسين موسوي: اواخر سال 60 بود که به ذهنم رسيد تا يک جدول توزیع ارز ایجاد كنيم، این تصمیم در واقع مقدمه تشکیل کمیته تخصیص ارز بود که منجر به ضابطه‌مند شدن و كنترل فراز و نشیب‌های ایجاد شده در درآمد ارزی دولت شد.
البته از سوی دستگاهاي مختلف چه داخل دولت و چه خارج دولت فشارها و اعتراضات زیادی در خصوص این جداول به دولت وارد مي شد، اما ما درباره نوع تصمیم گیرهای بدون منطق در اين باره احساس خطر می‌کردیم. واقعاً اگر در سامان دادن منطق مدیریتی توزیع ارز در کشور کمبود می‌داشتیم و از اهمیت این موضوع غلفت می کردیم، خسارت‌های زیادی به كشور وارد مي شد، این مسئله به اندازه ای پراهمیت بود که به نظر می آمد غلفت از آن به بهای شکست جنگ تمام شود. برخی از مصارف ارزی اهمیت راهبردی ویژه ای برای کشور داشت. برای نمونه اصلاً امکان نداشت از تأمین بنزین هواپیما یا برخی از کالاهای اساسی مردم همچون گندم صرف نظر کرد. برخی از نهادهای کشاورزی فوق‌العاده حساس بودند و هر یک از این موارد مخارج و هزینه‌هایی را می‌طلبیدند که در کنار هزینه‌های جنگ، مدیریت تأمین و تخصیص منابع ارزی را با پیچیدگی های راهبردی دو چندانی مواجه می کرد. بین سه میلیارد تا سه میلیارد و دویست میلیون دلار هزینه‌های جنگی بود و تأمین این بودجه هر اندازه که ثبات بیشتری پیدا می‌کرد عاقلانه تر بود. در این شرایط معتقد بودیم که اگر مجلس در جریان اين مسائل قرار بگیرد و تصمیمات دولت از مسیر مصوبات مجلس عبور کند، به جای آن که کار دولت سخت‌ترشود، آسان ترنیز خواهد شد، چرا که در آن دوران اساساً ما فاصله ای میان اهداف دولت و مجلس نمی‌دیدیم، البته طبیعی است که عبور تصمیمات دولت از مجلس محدودیت هایی را نیز در تصمیم گیری برای دولت ایجاد می کرد و گاه خود زمینه طرح اعتراضاتی را برای دولت ایجاد می کرد، اما دولت کاملاً به این نتیجه رسیده بود که مشارکت هر چه بیشتر مجلس در فرآیند تصمیم سازی و تصمیم گیری در مجموع اداره کشور را که سهل‌تر و منطقی‌تر مي كند.
• «كلمه»:می دانیم که در بررسی شاخص‌های اقتصاد کلان دولت در زمان جنگ، یکی از شاخص های قابل توجه سرمایه‌گذاری بخش خصوصی است، این شاخص ها نشان می دهد که در سال هاي 62 و 63، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در ایران به رکوردی می‌رسد که در مقیاس دهه‌های گذشته بی‌سابقه است و حتی می‌توان گفت تا یک ونیم دهه بعد نيز کشور باز هم به این رکورد نمی‌رسد. در حالی که برخی از پارامترهای اقتصادی و سیاسی، از جمله شرايط پس از انقلاب، جنگ، تحریم و... علی‌القاعده اقتضا می کند که بخش خصوصی وارد عرصه سرمایه‌گذاری نشود. به هر حال شرایط کشور شرایط ويژه اي است همان طور که شما اشاره فرمودید خواسته یا ناخواسته مصادره‌ها و تعرض به حقوق مالکیت‌ها هم درآن زمان وجود دارد. به نظر جنابعالي تا چه اندازه می توان اوج‌گیری سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در این دوران را می توان ناشی از پیوند عمیق دولت و جامعه تلقی کرد.
ميرحسين موسوي: من احساس می‌کنم که علامت‌هایی که از سوی مجموعه دولت به بخش خصوصی داده می‌شد حمايت قوی و بازگشت به تولید داخلی بود. این موضوع براي ما مثل مرگ و زندگی بود. این کار به شکل‌ها و در قالب سیاست های مختلف انجام می‌گرفت. یکی از آن ها نوع سیاست گذاری های انجام گرفته در پروژه‌های خود دولت بود. دولت خیلی سریع به این نتیجه رسید که با مسایل و مشکلاتی که در جنگ داریم، نمی توان به صورت يكسان به همه نیازها پرداخت. اهمیت واژه تخصیص را در واقع آن زمان دریافتم.
در آن دوران ما بخش ویژه ای تشكيل داديم و در قالب آن مجموعه ای از طرح‌ها را به عنوان طرح هاي انقلاب برگزیدیم و جدا کردیم. آقای هاشمی‌طبا هم که قبلاً وزیر صنایع بودند، مسوولیت اين بخش را عهده دار شدند. اساس كار ما دراين بخش براين شد كه به هیچ‌وجه مسایل جنگ نباید روی این طرح‌ها اثر بگذارد و ما در هر شرایطی باید این طرح‌ها را پیش ببریم. طرح فولاد مبارکه یکی از این طرح ها بود که در دوران جنگ آغاز شد و تا پایان جنگ نيز بیش از 80 تا 90 درصد آن به اتمام رسید. راه‌آهن بافق - بندعباس، پروژه های گسترده ی بهداشت عمومی که آقای دکتر مرندی اجرا كردند و واقعاً از افتخارات نظام و مورد تایید جهانی است، بخشي از اين طرح ها بودند.
به باور من در آن ایام این رویه سیاست گذاری دولت ، نوعی علامت دادن به بخش خصوصی برای توسعه بود. اين تصميم نشان می‌داد که دولت قصد دارد سیاست‌های باثباتی را داشته باشد. البته موفقیت یا عدم موفقیت دولت در این زمینه مسئله دیگری است.
سیاست دیگر دولت رسیدگی دائم به مشکلات واحدها از طریق بازرسی ‌و بهره گیری از نظریات کارشناسان برای تسهیل زمینه فعالیت آن ها بود. در یکی از گزارش ها تعداد صنوف تولید ی 650 هزار واحد اعلام شد که تقریباً حدود 2 میلیون نفر شاغل داشتند. چنان که توضیح داده شد، بودجه ارزی کشور در آن دوران کم بود، با این حال صد میلیون دلار برای تأمین نیازهای ارزی این واحدها تخصیص داده شد. تأمین ماشین‌های تراش CNC مورد نیاز این واحدها که هنوز هم از جمله بهترین ماشین های تراش‌ موجود در کشور است، یکی از زمینه های تخصیص این بودجه ارزی بود، در آن دوران دولت به طور مکرر سیاست هایی از این دست را برای رشد بخش خصوصی توسط کارشناسان تدوین و به اجرا می گذاشت. بخشی از این سیاست ها در روابط و پیوند های بخش تولید با جنگ دیده می شد. شاید تا کنون این بخش از مسائل دفاع مقدس روایت نشده باشد، اما به ویژه در دو - سه سال پایانی جنگ که کمبود ارز به تعبیری کارد را به استخوان رسانده بود، اغلب صنایع در سراسر كشور به نوعی مشغول تأمین نیاز های صنایع دفاعی بودند. برای نمونه پوسته نوعي از خمپاره در كارخانه ها و كارگاه هاي مختلفي تولید می‌شد و به این ترتیب سازوکار و روابط گسترده ای میان بخش های مختلف تولیدی کشور پدیده آمده بود که تقریباً اکثر آن ها بخش خصوصی بودند.
ما اعلام كرديم از بخش تولید حمایت می‌کنیم، اما منافع عده‌ای با سیاست دولت در حمایت از بخش های تولیدی سازگار نبود. در این دوران دولت نوع تجارتی را که در چهارچوب خدمت به اهداف اقتصاد ملی بود نیز مورد حمایت قرار داد، اما در پیش گرفتن این سیاست تجاری اعتراض برخی را برانگیخت، برخی نیز در بخش بازرگانی زیاد از حد طلب گشایش می‌کردند که پاسخگویی به آن ها در شرایط جنگی اصلاً امکان‌پذیرنبود. جالب اين است كه برخی با اشاره به اين نوع سیاست های دولت، این گونه تبلیغ می کردند که کارها دولتی شده است، این در حالی است که من بارها گفته ام و خوب است در این مصاحبه هم تاكيد كنم، در تجربه برخی از کشورهایی که مهد سرمایه داری محسوب می شوند، همچون انگلستان دیده می شود هنگامی که در شرایط جنگي قرار گرفته اند، کارگاه‌های كوچك حتی کارگاه های دو نفره را از هنگام تحویل مواد اولیه تا دریافت محصول زیر نظر دولت اداره مي کردند، بنابراین با بررسی تجربه های دیگر کشور های جهان در اداره ی امور عمومی در شرایط جنگی به راحتی می توانیم به این نتیجه دست یابیم که شاید یکی از ملایم‌ترین سیاست‌ها در ایران تجربه شده است، اما روشن است که حتی ملایم ترین سیاست ها در این زمینه می توانست منافع عده‌ای را که می خواستند تمامي منابع در اختیار شان باشد، تحت تاثیر قرار دهد و آن ها را ناراضی کند.
• «كلمه»: از شما نقل می شود که در همان دوره این ایده در ذهن شما و دولت شکل گرفت که در زمینه واگذاری برخی از بنگاه های مصادره شده به بخش خصوصی اقداماتی آغاز شود. این موضوع مربوط به کدام دوره از حیات دولت می شد؟ این اقدامات چقدر تحقق پیدا کرد و چه واکنش هایی را در پی داشت؟
میرحسین موسوي: این بحث به طور جدی در سال 1365 یا 1366 پیگیری شد. یادم هست با وزیر وقت صنایع به سمت اراک می رفتیم که در آنجا این موضوع مطرح شد. به دنبال این موضوع مرحوم عالی نسب شروع به تهیه طرحی در این زمینه کرد، خانه کارگر هم به طور همزمان در سیاست گذاری در این زمینه مشارکت کرد، اما به دلیل آشفتگی های آخر جنگ و گرفتاری دستگاه ها و عدم توانایی سازمان برنامه و بودجه در این زمینه ، تهیه طرح خیلی سریع پیش نرفت. باور من این بود که اگر اجرای واگذاری به صورت اصولی و با در نظر گرفتن تمام اصول قانون اساسی انجام می شد، می توانست به طور کامل در خدمت اشتغال باشد و دسترسی مردم به ابزار کار را راحت تر کند، اما اجرای این سیاست نیازمند یک مدیریت منسجم بود. در دنیا کشورهایی در این زمینه موفق بودند که واگذاری ها را با قوت و قدرت بالا انجام دادند، متاسفانه ما به این مرحله نرسیده بودیم. به هر حال زمان و پایان کار دولت به ما اجازه نداد و این اقدام در شکل های دیگر در دولت های بعدی دنبال شد.
• «كلمه»: رکورد دیگری که در دوران جنگ در اقتصاد ایران ثبت شده است، نرخ تورم سال 1364 است که هنوز هم پائین ترین نرخ تورم در تاریخ انقلاب اسلامی است. چه ذهنیت و حساسیت هایی شما را به سمت اجرای سیاست هایی برد که علیرغم شرایط خطیر جنگی توانستید چنین کارنامه درخشانی را رقم بزنید؟
میرحسین موسوی: باید بگویم که بدون هیچ اغراقی تا حد بسیار زیادی دستیابی به این موفقیت حاصل نوع رفتار اقتصادی و سیاسی مردم بود و جامعه سهم بسیار بالایی در این زمینه داشت.
در یکی از سفرها به خرم آباد، هنگامی که با هلی کوپتر برمی گشتیم، سیاه چادرهایی را در مسیر دیدیم، در جمع یکی از ایلات خون گرم آنجا هلی کوپتر فرود آمد، اهالی دور ما جمع شدند، مشکلاتشان را می گفتند. جمع زیادی هم نبودند. در مجموع با افراد داخل هلی کوپتر 40- 50 نفر می شدیم. در آنجا من گفتم که شما چه درخواستی دارید تا ما فورا برای شما انجام دهیم. چهره پیرمردی که جوابم را داد هیچگاه فراموش نمی کنم. او گفت:«مگر می شود ما از شما درخواستی داشته باشیم. زمان جنگ است. ما باید به شما کمک کنیم.»
من باور دارم که هرگز ، سهم مردم که امروز در ادبیات تخصصی علوم اجتماعی از آن به عنوان «سرمایه اجتماعی» یاد می شود، محاسبه نشده است در حا لی که در دوره ی جنگ بدون اغراق سهم فوق العاده مردم در همه موفقیت هایی که در شاخص های اقتصادی به دست آمد، دیده می شود و دارای اهمیت بسیار بالایی است.
دولت هم البته متوجه کمبود ها و نقاط حساس و بحرانی بود. اقداماتی از زمان شهید رجایی در خصوص برخی کالاها شروع شد. سهمیه بندی برنج در آن دوره آغاز شد. پس از آن با تشکیل ستاد بسیج و اختیارات وسیعی که این شورا پیدا کرد، تلاش شد تا در بالاترین سطح، تأمین نیازهای مردم در طول دوران مواجهه با کمبودها ی وسیع ، مدیریت شود. تفکیک ها توسط دولت شروع شد. معیشت و خدمات مورد نیاز مردم، از بقیه حواشی جدا شد و کاملا مشخص بود با توانایی ها و منابع محدودی که داشتیم باید توجه ویژه ای به این نیازها بشود. تأمین کالاهای مورد نیاز مردم، بر اساس گزارشات آماری دقیق با حساسیت ویژه ای انجام می شد تا در حد توان فوراً در اختیار مردم گذاشته شود. اگر کمبودی بود فورا توسط ستاد بسیج که شبیه یک سیستم هوشمند عمل می کرد دریافت و راه حل مناسب اندیشیده می شد.
برای درک اهمیت و پیچیدگی های این سیستم هوشمند می توان به ساز و کار برنامه ریزی برای تأمین شیر خشک، به عنوان یکی از مهمترین نیازهای کشور اشاره کرد. زمانی می توانستیم با اختصاص 80 میلیون دلار مشکل شیر خشک را در کشور برطرف کنیم چون شیر خشک در آن زمان برای مادرها اهمیت ویژه داشت، اما به جایی رسیدیم که این 80 میلیون دلار را نیز نداشتیم. تامین شیر تازه به جای آن یکی از راه حل ها بود اما باید بررسی می شد که قیمت آن چگونه باشد؟ چگونه به خانواده ها برسد؟ و... عده ای مسؤلیت داشتند در این زمینه برنامه هایی طراحی و راه حل هایی ارائه دهند.
مهمترین محور در نوع سیاست گذاری های انجام گرفته در دولت کنترل بودجه بود. امروز بودجه دوران جنگ قابل بررسی است؛ در آن دوران سعی می شد تا بودجه در ضرورت و حداقل خودش باشد. ما کسری بودجه هم داشتیم، اما کسری بودجه شفاف بود. اجازه می دادیم که تلخی این کسری به وضوح دیده شود، موضوع نقد شود و راه حل هایی پیدا شود، اما این فشارها باعث نمی شد که مشکلات مردم را نادیده بگیریم.
خاطره ای را از حضرت امام (ره) نقل کنم که خیلی جالب است. زمانی در تدوین یکی از بودجه های دوران جنگ، دوستان مجلس برای این که درآمد دولت را افزایش دهند قیمت سیگار را بالا بردند. انحصار سیگار دست دولت بود، قاچاق هم کم بود. ما زمانی خدمت امام (ره) رسیدیم و گزارش های آن دوران و کارهای انجام گرفته را ارائه کردیم .
امام فرمودند: شنیدم مي خواهيد سیگار را گران کنید. گفتم: من دوست ندارم چیزی که برای مردم هست را گران کنم. فرمودند: اما من شنیدم می خواهید گران کنید. نمی خواستم شکایت از دوستان مجلس کنم و این کار را هم نکردم، تنها گفتم که دوستان مجلس به این دلیل که درآمدهای دولت زیاد شود، مقداری قیمت را بالا بردند.
ما در شرایط بحرانی جنگ قرار داشتیم و در این شرایط حمایت ها رابطه عاطفی و پیوستگی متقابل دولت - ملت از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود امام در پاسخ فرمودند که شما بروید بگوئید تعیین قیمت (در این شرایط ) مربوط به رهبری است و من مخالف هستم.
بعد از این که از دفتر امام خارج شدم به دوستان مجلس تلفن زدم، نمی دانم کدامیک از دوستان بودند اما به ایشان گفتم که من موضوع را با امام مطرح نکردم؛ خودشان می دانستند که چنین بحثی در مجلس وجود دارد. چند نفر از دوستان مجلس وقت ملاقات گرفتند و سریع خدمت امام (ره) رفتند تا مسئله را برطرف کنند. حضرت امام (ره) در نهایت راضی نشدند و فرمودند: سیگارهایی که گران قیمت است و مرفهین می کشند(سیگارهای لوکس) را گران کنید و سیگارهای ارزان قیمت(اشنو) را گران نکنید. این جهت گیری در همه جا وجود داشت. یکی دیگر از مواردی که نقش آن در آن دوران خیلی دیده نشده و واقعا زحماتی که دوستان کشیدند ناگفته ماند، سیاست گذاری و اقدامات انجام گرفته در سازمان حمایت از تولید کننده و مصرف کننده بود که متاسفانه این نهاد در نهایت تضعیف شد. در آن دوران این سازمان مدیر دلسوزی داشت و سازمان به معنای واقعی بسیج شده بود. هم کالاهای وارداتی و هم کالاهای تولیدی را زیر نظر داشت. دولت هم به طور مستمر از آن ها گزارش و راه حل می خواست. الان که بحث یارانه ها طرح شده است بد نیست اشاره ای به یارانه های ثبت شده آن دوران داشته باشم. در آن دوران در بالاترین سطح یارانه ها به رقم 14-15 میلیارد تومان رسید و بعد هم کم کم با سازو کار خاصی حذف شد.
با کمک این سازمان ما توانستیم بسیاری از بحران ها را مدیریت کنیم. برای نمونه دولت مجبور بود مقداری مواد اولیه برای تأمین نیاز مرغ داری ها وارد کند. در مقابل آن، معلوم بود که واحد های تولیدی تا چه اندازه و با چه سازمان دهی ای باید گوشت به سیستم توزیع تحویل دهند. بنابراین بی آن که سیستم تولید دولتی باشد، اما مسیر تولید سیاست گذاری شده و کاملا تعریف شده بود.
در بخشی از موادی که به کارخانه ها یا سازمان های تولیدی داده می شد نسبت به محصولات تولیدی مقداری سود تعریف می شد. از ما به التفاوت این سودها هزینه ی یارانه ها تامین می شد که در مواردی به کمک کالاهای اساسی می آمد.
• «كلمه»: در آن دوران فشارهای شدیدی برای تضعیف ارزش پول ملی به دولت وارد مي شود و البته دولت نيز در مقابل خیلی مقاومت کرد؟ درباره تجارب خود در اين باره توضيح دهید؟
میرحسین موسوی: این یکی از دشوارترین کارهای دولت بود. بسیار علاقه مندم که سیاست ها و مسئله های ارزی کشور از فاصله ای حتی طولانی تر از سی سال قبل ارزیابی و مقایسه شود.
در دوران جنگ اولا باور قطعی داشتم که قدرت ریال و قدرت پولی ما حتی نسبت به قیمت هایی که اعلام می شد، خیلی بالا بود. دوم این که حتی اگر ارز به صورت کالا عرضه و تقاضا می شد باید همچون یک کالای استراتژیک؛ همچون فشنگ یا گندم مورد بررسی قرار می گرفت و نمی توانستیم به راحتی از آن صرف نظر کنیم. مسئله این جاست، هنگامی که شما با کمبود گندم مواجه می شوید، ممکن است تمام ثروت یک کشور را بدهید تا براي بقا کمی گندم بگیرید. در واقع ارز برای ما ابزاری بود که می توانست دفاع را امکان پذیر کند و در مقابل دشمن جلوی شکست ما را بگیرد. اگر از ارزی که داشتیم خوب استفاده نمی کردیم، به این معنا بود که تولیدات کشاورزی نداشتیم و در واقع به قحطی و گرسنگی می رسیدیم. در همان سال های اول، متوجه شدم که یکی از نقاط حساس ما مسئله ارز است. دلیل بمباران پایانه های نفتی و تلاش های کشورهای غربی برای کاهش میزان تولید و صادرات نفت ایران هم، کاستن از میزان درآمد ارزی کشور و فراهم کردن زمینه تسلیم کشور بود. برای همین در هر تصمیمی که برای ارز گرفته می شد، حساس بودیم. بعد از این که ارز تقسیم بندی شد، بیش از نود و چند درصد ارز یک قیمت داشت، این در حالی است که بعدا گفته شد نرخ ارز دولت در زمان جنگ، 14- 15 نرخی بوده است اما کسی به این حقیقت توجه نکرد که شاید حدود 95-96 درصد ارز تک نرخی بود و تنها دو - سه درصد آن به دلیل برخی سیاست گذاری ها با قیمت های متفاوتی توزیع می شد، مثلا ارز مورد نیاز بخش درمان یا ارز صادراتی قیمتی جداگانه داشت.
یادم هست که هنوز مرحوم «نوربخش» رئیس بانک مرکزی بود، بحث بسیار تندی درگرفت که قیمت ارز را تعدیل کنیم. در آن زمان احساس نگرانی کردم. خواستم تا موضوع در شورای اقتصاد بحث شود. رئیس محترم مجلس هم در جلسه شورای اقتصاد آمدند و با بقیه دوستان بحث مفصلی در این باره انجام شد. جمع بندی من در آن جلسه این بود که باید این موضوع مورد مطالعات تطبیقی قرار گیرد؛ یعنی بررسی شود کشورهایی که قبلا در قیمت ارز تعدیل ایجاد کردند آیا در این زمینه موفق بودند؟ قرار شد که آقای نوربخش رئیس بانک مرکزی این کار را انجام دهند. من هم پیشنهاد دادم تا آقای عالی نسب هم همکاری کنند. قرار شد این دو نفر مطالعات جداگانه ای در اين خصوص انجام دهند. مطالعات حدود دو ماه طول کشید و باز هم جلسه ای با همان افراد تشکیل شد. ابتدا آقای نوربخش گزارش داد که بیش از 50 کشور را مطالعه کرده بود. ایشان گفتند که این سیاست در اغلب کشورها منجر به شکست شده است. مرحوم عالی نسب هم گفت: در صورت تضعیف ارزش پول ملی ، 300 میلیارد تومان کسری بودجه می آوریم. 300 میلیارد تومان در آن زمان یعنی نزدیک کل بودجه کشور. کل بودجه کشور در آن زمان 400 میلیارد تومان بیشتر نبود. در آن جلسه این تصمیم منتفی شد. تا پایان جنگ و تا زمانی که موضوع واردات بدون انتقال ارز مطرح شد، دولت همین موضع را دنبال کرد. به نظر من موضوع واردات بدون انتقال ارز هم به سیاست های دولت لطمه زد که از دست ما هم کاری ساخته نبود .
هنوز هم قضاوتم بر آن است که در آن دوران کوچکترین تغییری در قیمت ارز منجر به اختلالات بسیار جدی در صحنه ملی می شد. کاش به آن تجربیات توجه می شد. تک نرخی کردن ارز در ژاپن بعد از جنگ در دهه 60 صورت گرفت یعنی زمانی که 14- 15 سال از جنگ آن ها می گذشت که برای آن کشور خیلی مفید بود و می توانستند مدیریت منابع ارزی خود را داشته باشند .
در آن زمان برخی اعتقادشان بر این بود که اگر ارز آزاد شود به نقطه تعادل می رسد و فراوانی ایجاد می کند. من اصلا به این موضوع اعتقاد نداشتم. 6- 7 میلیارد دلار ارز نمی توانست این نقش را داشته باشد. در حالی که نیاز مصرفی در جامعه ای که جنگ هم نباشد بی انتهاست. در آن زمان نیاز ما از خمپاره، گلوله های توپ و اسلحه گرفته تا گندم و دارو بسیار شدید بود. واردات دارو در آن سال ها بین 300 تا 400 میلیون دلار بود که توان پرداخت وجود نداشت، البته این مشکل باعث شد تا صنایع دارویی شکوفا شود و به اصطلاح به خودکفایی نسبتا خوبی در این زمینه برسیم. به هر حال این نوع نیاز ها به اندازه ای ضروری بودند که نمی توانستیم از آن ها صرف نظر کنیم و قیمت ارز را دستخوش این نوسانات کردن نمی توانست مفید باشد. دولت ارز را برای این نوع مصارف به گونه ای تنظیم کرد تا حساب های ملی این ها به صورت یارانه ای که در بودجه درج می شود باشد تا به خود بودجه فشار نیاید.
• «كلمه»: به نظر می رسد وقتی ترکیب دولت را در زمان شما مورد بررسی قرار می دهیم در قیاس با دوره های بعدی به لحاظ جهت گیری های سیاسی، نوع نگاه به مسائل مختلف از جمله مسائل حوزه اقتصاد تفرق آرای بیشتری در آن دیده می شود. با توجه به مسوولیت سنگین دولت در فرآیند سیاست گذاری عمومی ، به نظر می رسد تصمیم سازی و تصمیم گیری به ویژه در شورای های عالی بدون تضارب آرا و افکار مختلف نمی تواند رویه موفقی برای سیاست گذاری باشد، از این منظر در واقع دولت باید محلی برای مشاهده نوع نگاه های متفاوت به مسائل اقتصادی و سیاسی هم باشد. در دوره های بعدی این وضعیت تغییر پیدا کرد. تلقی شما به عنوان رئیس دولت در آن زمان از این وضعیت چه بود؟ آیا کشور از ناحیه دولتی که محل تضارب این آرا گوناگون بود می توانست سود ببرد؟ و آیا دولت هایی که یکدست تر هستند و نگاه های داخل آن یکسان تر است موفق تر نبودند؟
میر حسین موسوی: من اولی را بیشتر می پسندم . به این شرط که به نقطه ای نرسد که منجر به حرکت های سیاسی برای مختل کردن کارهای دولت شود.
در دولت آن زمان این دیدگاه حاکم بود که هر فردی کارشناسانه و علمی کار کند ، سازوکار های مدیریتی قوی ای را بکارگیرد و از نیروهای برجسته و خوب استفاده کند، دیدگاه ها و محصول تلاش های او نادیده گرفته نمی شود. به همین دلیل اختلاف عقاید زیادی در دولت بود و گاهی هم دعوا می شد. مثلا درباره بانکداری اسلامی برخی دوستان به نظرشان غیر شرعی می آمد و وارد این موضوعات نمی شدند، اما وجود چنین اندیشه هایی در شورای اقتصاد باعث بحث های مفصل می شد تا به نتیجه برسیم. اختلاف آرا می توانست باعث تحول شود. هم اکنون نگاه ها عوض شده است. اما من هیچ گاه احساس نکردم این بحث ها مزاحمت هایی برای کار ایجاد می کند به شرط آن که قواعد بازی رعایت می شد، به این معنا که اگر شورای اقتصاد نهادهای رسمی و دولت تصمیمی می گرفت، در نهایت این تصمیم ها باید از مسیر مجاری رسمی عبور می کردند تا اگر نقصی در آن ها وجود داشت، این نقص برطرف می شد.
به نظرم این اختلافات باعث رشد و شکوفایی شد. هیچ مشکلی پیدا نمی کردیم. نگاه متفاوت بخش های مختلف بازتابی از قواعد و واقعیت های اجتماعی ما بودند. این نگاه ها از خارج که نیامده بودند. ما در آن زمان به معنای کامل در داخل کشور استقلال داشتیم و هیچ گاه تحت تاثیر مسائل بیرون از مرز قرار نگرفتیم.
در آن دوران روحیه ای به وجود آمد که به اصطلاح در کلام حضرت امام (ره) خلاصه می شد. قریب به مضمون کلام این بود: کسی که نمی تواند اینجا کار کند جای دیگر کار کند.
معنای این حرف آن بود که دوستی ها، آشنایی ها، رفاقت ها جای خود را داشت اما افرادی که نمی توانستند باهم کار کنند می رفتند و در جای دیگر مشغول می شدند و مشکلی هم ایجاد نمی شد. در دولت هم، همین شرایط حاکم بود.
افراد مختلف با گرایش های سیاسی مختلفی حضور داشتند که با رفاقت به خوبی با هم کار می کردند. در جلسه های کاری دولت و شورای اقتصاد نظر خودشان را مطرح می کردند و در نهایت اکثریت هر چه تصمیم می گرفت اجرا می شد، مشکلی هم پیدا نمی کردیم.
هر فردی در هیات دولت و یا در مجامع رسمی نماینده بخشی از منافع کشور است. تصمیم گیری درباره ی موضوعاتی که در جلسات دولت در معرض داوری گذاشته می شد، بسیار دشوار بود؛ از جمله این موارد موضوع بودجه بود. بودجه مشکل ترین کار دولت بود. برای این که بودجه شفاف باشد، نزدیک دو ماه، ارقام و اعداد بودجه دست به دست در دولت می گشت. هر یک از نمایندگان بخش های مختلف سعی می کردند تا اهمیت سهم بخش خود را با استدلال هایی که ارائه می کردند، توجیه کنند، گرایش های گوناگون در موضوع بودجه بازتاب خود را نشان می دادند، اما در کنار تمامی این دشواری ها، در نهایت تن دادن به این فرآیند که اجازه دهیم تا حرکت قانونی، انجام گیرد و همه نظرات مطرح شود، مسئله بسیار مهمی بود.
• «كلمه»: موفقیت دولت در مدیریت بحران های سال 1365 از جهات مختلف نقطه ی عطفی در کارنامه ی آن محسوب می شود. در این سال نخستین شوک معکوس نفتی اتفاق افتاد، موشک باران شهرها شروع شد، استراتژی عراق انهدام تاسیسات اقتصادی ایران شد. در آن دوران به یک باره چالش تورم و بیکاری و کمبودها با هم پیدا شد. چگونه آن دوره با موفقیت در مدیریت بحران های متعدد سپری شد ؟
میرحسین موسوی: آن دوره دوران سخت و ویژه ای بود. مسائل سیاسی پشت پرده ای هم وجود داشت. به طور مثال بیم محاصره کامل مطرح بود که در سطح سران سه قوه هم مورد بررسی قرار گرفت. دولت متعهد شد برنامه ای برای بدترین شرایط ارائه کند. این تصمیم منجر به آن شد که برنامه ای تحت عنوان شرایط نوین اقتصادی تدوین شود. سه سناریوی مختلف در این برنامه مطرح شد؛ وضعیت قرمز، وضعیت زرد و وضعیت آبی. سناریوی وضعیت قرمز که بدترین وضعیت کشور را تصویر می کرد، درباره ی شرایطی در نظر گرفته می شد که تنگه هرمز بسته شود، گلوگاه های مهم مواسلاتی ما بمباران شود، نفت هم نتوانیم صادر کنیم و حتی جلفا هم بسته شود و شوروی هم راه خودش را بر ما ببندد؛ در این صورت چه اقداماتی باید صورت می گرفت. مثلا پلی داشتیم در حاجی آباد نزدیک بندرعباس که اگر بمباران می شد، نقل و انتقال کالا در این محور قطع می شد یا پل قطوری که رابطه ما را با ترکیه قطع می کرد که البته بارها هم بمباران شد؛ این بدترین شرایط مفروض بود که بر اساس آن طرح هایی خیلی سری تهیه می شد. در این طرح ها مسائلی حیاتی که از آن نمی توان گذشت و حداقل ممکن برای اداره کشور محسوب می شد، ارزیابی شدند و راه حل هایی برای آن ها تدارک دیده می شد. کارشناسان دولت در تدوین این برنامه حتی آن اندازه ریز شدند که موضوع پل های استراتژیک را نیز دیده بودند؛ برای نمونه خورهای حاشیه دریای عمان بررسی شد که از آن جا ها چه میزان کالا می توان وارد و صادر کرد. نتایج دیگر این بررسی آن بود که حداقل به صدور 200 هزار بشکه نفت نیاز داشتیم، برنامه ای تهیه شد که اگر بخواهیم حداقل این سطح صادرات را حفظ کنیم، حتی از طریق قاچاق هم شده باید این حجم صادرات انجام گیرد، تا حداقل نیازهایمان تأمین و مشکلات بحرانی برطرف شود. برای تک تک مسائل طرح داده می شد. افرادی که این طرح ها را تهیه می کردند، 15 نفر از وزرا بودند که در ساختماني جلسه مي گذاشتند، موضوع را بررسي مي كردند، اسناد و مدارک جلسه هم همانجا می ماند چراکه اطلاعات حیاتی کشور نباید به بیرون درز پیدا می کرد.
در انتها معنای این طرح که تنها 9 نسخه از آن تکثیر شد و یکی هم برای حضرت امام (ره) فرستاده شد، این بود که در بدترین شرایط کشور می تواند 200 هزار بشکه نفت صادر کند، ضمن اینکه مقاومت در جنگ نيز ادامه پيدا کند. این یک برنامه بود. سناریوی دوم کمی بازتر بود و سناریو وضعیت آبی هم وضعیت عادی کشور بود. طرح های مربوط به هر یک از این سه وضعیت تهیه شد.البته ما هیچ گاه به وضعیت قرمز نرسیدیم، اما همین طرح دید ما را به محدودیت ها باز کرد که باید مواظب چه بخش هایی باشیم.
هنگامی که بحران های ارزی پدید آمد و به شدت قیمت نفت کاهش یافت، همزمان بمباران خارک و حتی جزیره سیری هم افزایش پیدا کرد، به علاوه تلمبه خانه هایی که نفت را به پالایشگاه ها می رساندند، همه در معرض بمباران قرار گرفتند. این وضعیت باعث شد که به منابع ارزی اهمیت ویژه ای داده شود. هفته ای یکبار گزارشی خیلی سری در مورد جدول پرداخت های خارجی داده می شد تا معلوم شود که هفته های بعد چه شرایطی خواهیم داشت. تمام متغیرها به شدت کنترل می شد. الحمدالله به دلیل اینکه نقاط حساسی که برای مردم و برای پایداری مهم بود در برنامه ها دیده شد و به آن پرداخته شد، با روحیه ای که مردم داشتند این بحران پشت سر گذاشته شد.
مدیران هم در آن دوران به مانند مردم همراهی بسیار داشتند. یادم هست مسئولی در آن زمان در پالایشگاه اصفهان بود. پالایشگاه اصفهان چندین بار بمباران شد و چون مکان بسیار حساسی بود اگر از بین می رفت مشکل پیدا می کردیم. زمانی تلفن کردند و گفتند آنجا بمباران شده است. از شهدا و زخمی ها پرس و جو کردم که گزارش دادند. آن وقت رئیس قسمت را خواستم تا با او صحبت کنم، گفتند رفته سر برجکی که خراب شده، گروه تشکیل داده تا کار بازسازی آنجا را شروع کند. یکی از راهبردهایی که آن موقع بارها در دولت به صورت علنی اعلام شد؛ این بود که ما منتظر اتمام جنگ برای بازسازی نمی شویم. حتی اگر پالایشگاه یا مکان های حساس بمباران می شد، حتی اگر ده بار هم این اتفاق می افتاد، با این خوش خیالی که ابتدا باید جنگ تمام شود، بعد بازساری شروع شود، منتظر نمی ماندیم. مدیران به این مسئله اعتقاد داشتند.
نمونه دیگري هم چون جنبه عاطفی دارد براي شما نقل مي كنم. در كارخانه آلومینیوم سازی اراک دیگ هایی با مواد مذاب وجود دارد، اين ديگ ها بسيار حساسند. آنجا بمباران شد و تعدادی شهید و زخمی داشتیم . تماس گرفتم تا شرایط را ارزیابی کنم. متوجه شدم ضمن این که عده ای دلهره بیرون کشیدن جنازه ها و زخمی ها را دارند، عده ای دیگر هم دلهره حفظ و نگهداری ديگ هاي مخازن مذاب را دارند، این را دیگر نمی توان مدیریت یک جمع بر یک کشور نامید. می خواهم بگویم، کل کشور خودش را مدیریت می کرد تا بتواند با مشکلات روبرو شود. در سطح خانواده هم این سازو کار حاکم بود. شب هایی که تهران بمباران می شد در بسیاری از موارد به صورت ناشناس به سطح شهر مي رفتم و در رفتارمردم می دیدم که چگونه خود آن ها خودشان را مدیریت می کردند؛به گونه ای که شاید حکومت به طور متمرکز از عهده این اقدامات برنمی آمد.
• «كلمه»: مباحث دو دهه بعد از جنگ و افق های پیش رو باقی ماند و زمان هم به اتمام رسیده است؟ اگر صحبت پاياني داريد بفرماييد؟
میرحسین موسوی: مهم نیست. دیگران هم می توانند درباره این دوران ها صحبت کنند. بازهم می گویم که این سخنان تنها برای گفتن تجربیات دهه انقلاب عنوان شد که حاصل تلاش ملت و مدیران خوب کشور بود. من این مسائل را گفتم تا شاید بهره ای از آن ها گرفته شود و گرنه به آن دوره نقدهای زیادی هم وارد می شود که ما همه آن ها را قبول داریم، اما نباید زحمت ها و تلاش ها نادیده گرفته شود. باید متوجه شویم که همه امکانات و سرمایه ما، پول و ریال و ارز نیست بلکه سرمایه های دیگری هم هست که به کمک آن ها در آن دوران توانستیم با کمبودها روبرو شویم. ما باید هوای این سرمایه ها را داشته باشیم. این سرمایه ها خارج از دست دولت است اما دولت ها می توانند در جذب آن ها موثر باشند.
• بنظر شما ميزان تحقق شا خص هاي توسعه و نسبت آن با آرمان هاي مورد نظر امام (ره)و انقلاب تا چه اندازه است ؟
آرمان حضرت امام (ره) تحقق يك جامعه اسلامي بود البته با تاكيد روي اسلام ناب محمدي. در نگاه ايشان "اسلام ناب محمدي" اسلام مدافع آزادي واستقلال و مستضعفين و كوخ نشينان و در مقابل اسلام مرفهين بيدرد ، اسلام آمريكايي ، اسلام متحجرين و اسلام شاهنشاهي بود. سخنان چند سال آخر عمر مبارك حضرت امام پر از اشارات صريح به تقابل اين دو اسلام بود . بنظر بنده ايشان تصور روشن و خارق العاده اي از وظايف دولت مدرن داشت و تنها "اسلام ناب محمدي" را رها بخش براي مردم و مشكل گشا براي وظايف يك نظام اسلامي امروزين مي دانست.
• یعنی مقایسه ارقام عملکرد نشان دهنده این انطباق هست؟
با اين نگاه احتياجي نيست كه ليستي از پيشرفت ها ورشد اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بدهيم تا نسبت توسعه و آرمانهاي ايشان مشخص شود . چرا كه در اين نگاه قبل از اين ليست ظهور انسانهايي طراز اسلام ناب محمدي بمعني تحقق كامل اين آرمان است . بهمين دليل ايشان تحقق آرمانش را در كودك سيزده ساله اي مي يابد كه همه هستي اش را به قربانگاه مي برد تا اسلام و ايران را حفظ كند . مي خواهم نتيجه بگيرم كه با گذشت سي سال از پيروزي انقلاب و بيست سال از وفات حضرت امام (ره) بايد براي درك آرمانهاي انقلاب و امام زاويه ديدمان را عوض كنيم و با تغييري كه در افقهاي نگاهمان به جامعه و جهان بوجود آمده لازم است با رويكرد هر منوتيكي با آن دوره روبرو شويم . وگرنه ما نمي توانيم به سادگي نه تمثيل شهيد فهميده را درك كنيم و نه آنكه بفهميم چگونه مي تواند يك موي كوخ نشينان بر همه كاخ نشينان و مرفهين بيدرد ارجحيت داشته باشد . بنده البته بعنوان يك قضاوت ميخواهم بگويم آن افق ديد ظرفيت شكوفايي سياسي و اقتصادي و اجتماعي را بشكل خارق العاده اي داراست . نمونه اش را مي توان در شاخص هاي توسعه كشور همزمان با يكي از طولاني ترين و خونين ترين جنگهاي تاريخ كشورمان ديد . اميدوارم روزي بيطرفانه پرونده دهسال تلاش در توسعه كشور كه يكي از آنها پيشبرد امور طراحي و اجرا ي صدها پروژه بعنوان طرحهاي انقلاب بود ، گشوده شود . طرح مباركه و راه بافق بندر عباس ، مس سر چشمه ، كوره دوم ذوب آهن و صدها پروژه ديگر نمونه هايي از اين طرحها بودند.
• رويكرد سياست خارجي كشور در سه دهه گذشته و مدعاي دولت كنوني در باره بازگشت به خط امام در سياست خارجي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من نظر خودم را مي گويم. در مورد مشابهت و تفاوت با نظرات ديگر قضاوت با شماست . به نظر من پايبندي به اصولي كه براحتي از نظرات حضرت امام (ره) و متون معتبر انقلاب قابل استخراج است بهترين را ه تامين منافع حياتي و منافع ملي ماست . به شرطي كه با ماجراجويي و حادثه آفريني همراه نشود . ما احتياج به تجزيه و تحليل واقعگرايانه از امور بين الملل و جهان و درك بدون توهم از فرصت ها و تهديدها داريم . همه اينها اگر با درك روشن و بدون خيال پردازي از تواناييهاي ملي و با يسته هاي اعتقادي و اصولي همراه نباشد نتيجه نخواهد داد . بنده اعتقاد دارم داشتن شرايط اقتصادي و سياسي مطمئن در داخل براي اعمال و پيگيري سياست خارجي فعال و قدرتمندانه ضروري است . سرنوشت وحدت ملي پيرامون منافع حياتي و ملي كشور از موفقيت در سياست خارجي جدايي ناپذير است . ما براي تامين حداكثر منافع خودمان در رابطه با جهان بايد مزيت هاي نسبي خودمان را بخوبي بشناسيم و بصورت عاقلانه و فعال از آنها در روابط بين الملل استفاده كنيم . سياست هاي تنگ نظرانه داخلي كه دايره طرفداران نظام را كم كند و يا سياستهاي اقتصادي كه نتواند عدالت را كنار توسعه و رشد سريع دنبال كند ضمن آنكه منابع داخلي را بهدر ميدهد موقعيت مارا در جهان تضعيف مي كند . ما بايد بررسي كنيم تا چه اندازه از موقعيت و ظرفيت هاي ژئو استراتژيكي و ژئو پليتيكي خودمان در سياست خارجي استفاده مي كنيم.
بنده به زبان تمثيل مي گويم كه براي مجاب كردن غرب و وادار كردن آنها براي دست كشيدن از سياستهاي مخاصمت آميز ، بيش از انكه احتياج داشته باشيم نيويورك و پاريس ويا لندن را مجاب كنيم ، احتياج به حضور خردمندانه و فعال در اسلام آباد و انكارا و باكو و دوشنبه و ايروان و كابل داريم . يادمان باشد كه در زمان حضرت امام (ره) و دوران دفاع مقدس وقتي رييس جمهورمان به پاكستان رفتند مردم لاهور در استقبال ، ماشيني را كه ايشان و ضياء الحق در آن سوار بودند روي دست بلند كردند . سئوال بايد اين باشد كه آيا ما اين ظرفيت ها را گسترش داده ايم ؟ آيا آنها را در همه زمينه هاي اقتصاد ي و سياسي و فرهنگي نهادينه كرده ايم ؟ ما كمتر توجه كرده ايم كه ابزار و دارايي ما در چانه زني يا مقابله با دشمنانمان همين مزيت هاي نسبي ما در جهان اسلام و منطقه است.
اين ظرفيت هم متاثر از جغرافياي سياسي كشور ماست و هم بر آمده از قدرت و نفوذ انقلاب اسلامي و اصول نشات گرفته از آنست . پرواز صدها هواپيما از ايران به دبي جز آنكه بازارهايمان را با كالاهاي مصرفي بنجل پركنيم و جيب دشمنانما ن را پركنيم كمكي به تقويت ما در خليج فارس نمي كند . ما با يد براي حفظ امنيت خودمان در خليج فارس عمق استراتژيك داشته باشيم . براي اينكار همانطور كه براي اقتصاد برنامه هاي پنج ساله مي نويسيم بايد استراتژي و برنامه روشن داشته باشيم . همه ما ها به اسم خليج فارس حساس هستيم ولي توجه نداريم كه همه كشور هايي كه با ما در يك حوزه تمدني بزرگ و درخشان سهيم هستند به اين اسم حساس هستند و آيا ما از اين ظرفيت استفاده كرده ايم و يا توانسته ايم چه با فعاليت هاي ديپلما تيك و چه توسعه تاسيسات زير بنايي به كشور هاي همسايه مخصوصا آسياي مركزي و قفقازاين عمق استراتژيك را ايجاد كنيم . دقت در مشكلات ورود ما به سازمان همكاريهاي شانگهاي بخوبي علامت هاي بيراهه رفتنمان را نشان مي دهد . گمان مي كنم خط امام ميتوانست و ميتواند راه حل هاي ديگري را براي تامين منافع حياتي و ملي ما نشان بدهد.

در مورد توهم اعمال سياست هاي چپ و شبهه سوسيا ليستي در دوران دفاع مقدس و انگاره زدايي از اين ديدگاه تاريخي نظرتان چيست ؟
در سئوال اصطلاح چپ بصورت منفي بكار گرفته شده ولي در اول انقلاب ودر آن دهه جريان چپ همين جريان خط امام خط دفاع از محرومين و مستضعفين خط برنامه ريزي و خط توسعه و خط آزادي بود . و اين چپ ربطي به سوسياليسم نداشت و دنبال اعمال سياستهاي سوسياليستي و شبه سوسياليستي نبود . اين جريان كه اكثريت مردم را نمايندگي مي كرد در مجلس و دولت اكثريت بودند واعتقاد داشتند كه تبعيت از "اسلام ناب محمدي" مي كنند و براي همين تمامي اين مجموعه براي مشخص شدن مرزهاي خود با جريانات ديگر خود را خط امامي ميخواندند . سياستهاي دوران جنگ در زمان حيات حضرت امام (ره) بكار گرفته ميشد . اگر ايشان ميديدند كه جريان سوسياليستي يا شبه سوسياليستي است و اسلامي نيست لحظه اي براي برخورد تعلل نمي كردند . بعضي از اقدامات چون قيمت گزاري با دستور مستقيم ايشان به قوه قضاييه و قوه مجريه شروع شد و يا دستور تعزيرات نيز همينطور . دليلش هم شرايط جنگ بود . بارها بنده ناظر پيگيري اينگونه سياستها از طرف ايشان بودم . مساله تعاوني ها كه به دليل فشار جريان راست متوقف شده بود دو سه بار بطور مستقيم از سوي ايشان پيگيري شد . البته عده اي در اين كشور بودند كه اين نوع سياستها به منافع آنها لطمه مي زد دولت را به انگهاي مختلف مورد حمله قرار مي دادند . به طور طبيعي يك عده اي هم پشت سر اين كليشه سازي جمع ميشدند كه همه از يك انگيزه در مخالفت با دولت تبعيت نمي كردند . در ميان اينها افراد مذهبي ويا انقلابي كم نبودند و بنده هميشه احترام آنها را داشتم گر چه منافع مردم و كشور را بر هر ملاحظه ديگر ترجيح مي دادم . ولي عده اي ديگر بودند كه هيچ حسي نسبت به مصالح ملي و دفاع مقدس و خون شهدا نداشتند . اينها نه به هويت اسلامي احساس تعلق مي كردند و نه پايبند به مرزهاي ملي بودند . تعجب آور نبود كه بارها تئوريسين هاي اينها در شرايطي كه در آمد نفت بين 6تا7 ميليارد دلار نوسان داشت وبه سختي روزهاي جنگ را مي گذرانديم و در حاليكه بيش از نصف همين در آمد نيز بطور مستقيم بعنوان هزينه هاي دفاع مقدس پرداخت ميشد بما توصيه مي كردند نرخ ارز را آزاد كنيم . آيا حق نبود كسانيكه ارقام و آمارو واقعيتها دستشان بود نسبت به مقاصد اينگونه افراد شك بكنند . يكبار در سال 64 بنده با يكي از اين نظريه پردازها بعد از راي اعتماد دولت از مجلس ملاقات كردم . ايشان حدود يكساعت از مزاياي سياست تعديل در آن هنگامه جنگ و بحران صحبت كرد و اينكه اگر اينكار بشود كشور گلستان ميشود و چه و چه . ايشان وقتي صحبت را شروع كرد بنده حساس شدم و بخودم گفتم تامل كنم تا همه صحبتها را بشنوم . در آخر صحبت بنده گفتم كه شما يك نكته را فراموش كرديد وقتي سئوال كرد چه نكته اي ، گفتم آنكه بعد از اعمال اين سياستها دستهايمان را جلوي صدام بلند كنيم . من هنوز يادم هست كه در يك ساعت صحبت ايشان كلمه اي در رابطه با دفاع مقدس اشاره نشد و بعدها بنده به اين جلسه بارها فكر كردم و به نتيجه رسيدم كه براي اين فرد و دوستانش مرزهاي ملي ومصالح ملي ويا مصالح ديني بي معناست . بعد از اتمام وظايف دولت ، بنده هيچگاه تعجب نكردم كه آنها همان نظريات را پي بگيرند بلكه تعجب بنده از دوستاني بود كه در زمان همكاري با دولت زمان حضرت امام (ره) از " ماي نوعي " تندتر بودند ولي وقتي ورق برگشت ما را به كوپنيسم و سوسياليسم متهم كردند و حتي شخصيتي چون مرحوم عالي نسب با آن همه خدمت و سابقه تدين را با انگلس مقايسه كردند . بنده در سياستهاي دوران جنگ هميشه به اقتصاد اسلامي فكر مي كردم و مجموعه سياستهاي بكار گرفته شده در آن زمان را تنها راه ايستادگي يك كشور انقلاب كرده و در حال جنگ مي يابم و بعدها وقتي شرايط بعضي از كشورهاي در حال جنگ را مطالعه كردم و روي سياستهاي آنها دقت كردم اين شبهه براي بنده ايجاد شد كه آيا در بعضي جا ها كوتاه نيامديم . شما سياستهاي چرچيل را در زمان جنگ مطالعه كنيد ، آنها حتي كارگاههاي دو نفره را از جهت ورود مواد اوليه و خروجي كالا و توزيع آن زير نظر داشتند . بهر حال بعد از جنگ نه آن گروه مومني كه اشاره كردم بلكه امثال افرادي كه اشاره شد كليشه اي از دولت دفاع مقدس ساختند و سپس با قلم هاي خود آنرا آماج حملات قرار دادند . بنده هم نيازي به پاسخ نمي ديدم چون ذائقه مردم و رزمندگان و قشرهاي مستضعف از نتيجه سياستهاي آن دوران پاسخ آنها را مي داد . اگر شما سئوال نمي كرديد بنده علاقه اي به باز كردن موضوع نداشتم.
بنظر شما ميزان تطابق روند هاي توسعه يي كشور با اهداف و چشم انداز 20 ساله تا چه اندازه است ؟
با روند موجود تحقق چشم انداز امكان پذير نيست . يادمان باشد بعضي از رقيبان ما سرعت زيادي در توسعه پيدا كرده اند و شكاف ما و آنها مي تواند تعادل هاي منطقه را بهم بزند و با توجه به ادعاي اسلاميت از سوي ما اين شكاف مي تواند بضرر هم اسلام و هم ايران باشد . بنده گمان ميكنم طراحان و تصويب كنندگان چشم انداز در سند چشم انداز نگران اين شكاف بوده اند.
• عدالت از ديدگاه حضرت امام (ره) و نسبت آنرا با عملكرد دولت هاي دو دهه گذشته چگونه ارزيابي مي كنيد ؟
حضرت امام (ره) نقش انبيا را دو چيز مي داند ، دعوت به "خدا و معنويت" و " اقامه عدل و قسط در جامعه" . شما به نوشته ها و گفته هاي ايشان رجوع كنيد بارها تذكر اين دو نكته را خواهيد يافت . ولي ما متاسفانه بيشتر اوقات از تقارن ضروري اين دو نكته با هم غفلت كرده ايم . ما يا عدالت را در مقابل توسعه قرار داده ايم و آنرا محكوم كرده ايم ويا كليشه اي بعنوان توزيع فقر ساخته ايم تا عدالت را مورد حمله قرار دهيم و يا آنرا در مقابل يك ارزش بنيادي ديگر مثل آزادي قرار داده ايم بدون آنكه توجه كنيم آزادي از دل عدالت بيرون مي آيد . و گاهي هم ديده ايم كه عده اي شعار عدالت را به ابزاري پوپوليستي براي جذب آراء و قلوب تبديل كرده اند. در اين مدت تقريبا تمام كليد واژه هاي مرتبط با عدالت از ادبيات سياسي و اقتصادي ما حذف شده است . بدتر آنكه ما منابع كمياب كشور را در خدمت اغراض سياسي و اهداف كوتاه مدت بكار گرفته ايم وبا ين ترتيب غول فساد را در كشور بيدار كرده ايم . بنده بعنوان دفاع از انقلاب و امام (ره) مي گويم هيچكدام از اين رويكردها ارتباطي با اهداف ايشان و نظر ياتشان در مورد عدالت ندارد.